|
|
پيام مدير
کجاست منتظر تو چه انتظار عجیبی
تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه کودکانه سپردیم دل به بازی قسمت چه بیخیال نشستم نه کوششی نه تلاشی فقط نشستم و گفتم خدا کند که بیایی ××××××××××××××××××× بهمن قربانی متولد:30/11/66 این وبلاگ رادر تاریخ1386.4.12 باکمک خدا وبا کمک دوستان عزیزم برای ترویج دین ونماز خوانی افتتاح کردیم امید است بتوانیم با افتتاح این وبلاگ گامی برای ترویج دین اسلام برداریم. انشاالله مارا ازنظرات مفید خود بی بهره نگذارید . سلامتی امام زمان صلوات التماس دعـــــــــــــــــــــــــــــــــــــا ___________ Supported by: EleRam.com | Persian Softwares. ___________ ::ستاد اقامه نماز:: |
اسراری از نماز و نیایش . نماز، بالاترین وقت ملاقات و استحضار و حضور در محضر خدا است... نماز برای خضوع و خشوع جعل شده است با همۀ مراتب خضوع و خشوع. [در محضر بهجت:1/222] 84. نماز، جامی است از اَلَذّ لذایذ [لذّت بخش ترین لذتها] که چنین خمری خوشگوار در عالمِ وجود نیست! [در محضر بهجت:1/222] 85. نماز، اعظم مظاهر عبودیّت است که در آن، توجه به حقّ می شود. [در محضر بهجت:2/377] 86. تمام لذتها روحی است؛ و آن چه از لذات که در طیب [عطر] و یا از راه نساء به صورت حلال تکوینا ً مطلوب است، بیش از آن و به مراتب بالاتر، در نماز است. [در محضر بهجت:2/392] 87. قُرب، مراتبی دارد و بالاترین آنها لقاء است. و هر مرتبه از مراتب قُرب را مقرّبی است که بالاترین آنها نماز است. [نکته های ناب: 78] 88. نماز، عروج مؤمن است و عروج، مستلزم قرب و لقاء است... مؤمن بعد از لقای او، نه تنها به سراغ حبشیّه [زن زشت، کنایه از غیر خدا] نخواهد رفت، که خیال او را هم نخواهد کرد. [نکته های ناب: 82] 89. ما عظمتی نداریم، همین اندازه عظمت داریم که می ایستیم؛ بعد همین را در رکوع، نصفه می کنیم؛ و بعد به سجده و خاک بر می گردیم. [نکته های ناب:83] 90. شاید حکمت تکرار نماز – علاوه بر تثبیت – سیر باشد؛ به این نحو که هر نمازی از نماز قبلی بهتر، و نماز قبلی زمینه ساز نماز بعدی باشد.[نکته های ناب:81] 91. قیام بنده در نماز، اظهار عبودیّت و سکون است، و این که هیچ حرکتی از خود ندارد؛ و سجود غایت خضوع است.[نکته های ناب:83] 92. سؤال: اجمالاً بفرمایید حضور قلب، چگونه حاصل می شود؟ جواب: بسمه تعالی، اگر مقصود، حضور قلب است، با نوافل و عبادات مستحبّه تحصیل می شود و از آن جمله، تبدیل فرادا به جماعت است. تحصیل حضور قلب به این می شود که در اوقات غفلت به خود فشار نیاورد؛ و در اوقات حضور، اختیاراً آن را از دست ندهد.[به سوی محبوب:62] 93. سؤال: برای حضور قلب در نماز و تمرکز فکر، دستورالعملی بفرمایید؟ جواب: بسمه تعالی، در آنی که متوجه شدید، اختیاراً منصرف نشوید![به سوی محبوب:63] 94. اصلاح نماز، مستلزم اصلاح ظاهر و باطن و دوری از منکرات ظاهریّه و باطنیّه است. و از راههای اصلاح نماز، توسل جدی در حال شروع به نماز به حضرت ولی عصر (عج) است.[به سوی محبوب:64] 95. گوی سبقت را نماز شب خوانها ربودند مخفیانه![به سوی محبوب:68] 96. سؤال: برای توفیق نماز شب چه کنیم؟ جواب: با قرائت آیۀ آخر کهف و اهتمام به این امر اگر علاج نشد، تقدیم بر نصف می شود [قبل از نیمه شب به جا آورده می شود.] [به سوی محبوب:77] 97. سؤال: در نماز شب و سحرخیزی، قدری کسل هستم، لطفاً راهنمایی فرمایید؟ جواب: بسمه تعالی، کسالت در نماز شب به این رفع می شود که بنا بگذارید هر شبی که موفق (به خواندن آن نشدید)، قضای آن را به جا آورید. [به سوی محبوب:77] 98. از آیِۀ شریفۀ (اِنَّ الصَّلاةَ تَنهَی عَن الفَحشآءِ وَالمُنکَرِ [عنکبوت:45] نماز، انسان را از کارهای زشت و ناپسند باز می دارد.) استفاده می شود که (لا صَلاةَ لِمَن لایَنتَناهی عَن الفَحشاءِ وَالمُنکَر: کسی که از کارهای زشت و ناپسند خودداری نمی کند، واقعاً نمازش نماز نیست!) [در محضر بهجت:2/83] 99. این احساس لذت در نماز، یک سری مقدمات خارج از نماز دارد، و یک سری مقدمات در خود نماز. آن چه پیش از نماز و در خارج از نماز باید مورد ملاحظه باشد و عمل شود این است که: انسان گناه نکند و قلب را سیاه و دل را تیره نکند. و معصیت، روح را مکدّر می کند و نورانیّت دل را می برد. و در هنگام خود نماز نیز انسان باید زنجیر و سیمی دور خود بکشد تا غیر خدا داخل نشود یعنی فکرش را از غیر خدا منصرف کند.[برگی از دفتر آفتاب:133] 100. یکی از عوامل حضور قلب این است که: در تمام بیست و چهار ساعت، باید حواسّ (باصره، سامعه و...) خود را کنترل کنیم؛ زیرا برای تحصیل حضور قلب، باید مقدماتی را فراهم کرد! باید در طول روز، گوش، چشم و هم چنین سایر اعضا و جوارح خود را کنترل کنیم![برگی از دفتر آفتاب:133] 101. اگر بدانیم اصلاح امور انسان به اصلاح عبادت، و در رأس آنها نماز است، که به واسطۀ خضوع و خشوع و آن هم به اِعراض از لَغو محقّق می شود، کار تمام است![برگی از دفتر آفتاب:139] 102. همین نماز را که ما با تهدید به چوب و تازیانه و عقوبت جهنمی شدن در صورت ترک آن، انجام می دهیم، آقایان [اولیاء] می فرمایند: از همه چیز، لذیذتر است! [در محضر بهجت:1/122] 103. همین امور ساده و آشکار مثل نماز، بعضی را بر سماوات می رساند، و برای عده ای هیچ خبری نیست! برای بعضی اعلی علّیّین است، و برای بعضی هیچ معلوم نیست که آیا این معجون، شور است و یا شیرین! [در محضر بهجت:1/283] 104. سؤال: می خواهم در نماز، تمام اذکار را درک کنم و بفهمم، و آن نور را درک کنم و ببینم تا با آن نور حرکت کنم. جواب: بسمه تعالی، با شرایط حضور قلب، اعمالتان را انجام بدهید؛ در پاداش چه خواهند کرد، به ما مربوط نیست![به سوی محبوب:62] 105. سجده، غایت خضوع است؛ یعنی ما هیچ و در پیش تو خاک هستیم.[فیضی از ورای سکوت:77] 106. سؤال: برای این که در انجام فرمان الهی مخصوصاً نماز، با خشوع باشیم، چه کنیم؟ جواب: در اول نماز، توسل حقیقی به امام زمان (عج) کردن که عمل را با تمامیّت مطلقه [به طور کامل] انجام بدهید.[به سوی محبوب:63] 107. سؤال: مستدعی است جملۀ کوتاه و رسایی دربارۀ نماز، مرقوم فرمایید که نصبُ العین ما قرار گیرد. جواب: بسمه تعالی، از بیانات عالیه در فضیلت نماز در مرتبۀ عُلیا، کلام معروف از معصوم (علیهم السلام) است: (الصَّلاةُ مِعراجُ المُؤمِن: نماز، معراج مؤمن است.) برای کسانی که یقین به صدق این بیان نمایند و ادامه دهند طلب این مقام عالی را ...[به سوی محبوب:64] 108. اگر کسی با وجود این همه مشوِّقات از قرآن و اخبار برای سیر و کمال، از آنها بهره مند نشود، در عقل او خلل است... نماز خواندن برای اهلش مانند حلواخوردن است؛ لذا از نماز خواندن، خسته نمی شوند.[نکته های ناب:82] 109. در کلمات امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز آمده است: (وَاعلَم اَنَّ کُلَّ شَیءٍ مِن عَمَلِکَ تَبَعٌ لِصَلاتِکَ: بدان که تمام اعمالت، تابع نماز می باشد.) مشاهده کرده ایم که علمای بزرگ در حال نماز، عجیب و غریب بودند، به گونه ای که گویا آن انسانِ خارج از نماز نیستند! [در محضر بهجت:1/92] 110. از حدیث (تَنَعَّمُوا بِعِبادَتی فی الدُّنیا فَاِنَّکُم تَتَنَعَّمُونَ بها فی الآخِرَة: در دنیا به عبادت من متنعّم شوید، زیرا در آخرت، به همان متنعّم خواهید بود.) بر می آید که عبادات، قابلیّت تنعّم را دارد؛ ولی ما عبادات را به گونه ای به جا می آوریم که گویا شلاّق بالای سرِ ما است... گویا داروی تلخی را از روی ناچاری می خوریم. [در محضر بهجت:1/350] 111. سؤال: گاهی اوقات در عبادات، ریا می کنم و بعداً سخت رنج می برم؛ علاج آن چیست؟ جواب: بسمه تعالی، علاج، این است که ریا بکند؛ ولی اگر در مقابل شاه و گدا است، ریا برای شاه بکند؛ (فَافهَم اِن کُنتَ مِن اَهلِه: این نکته را دریاب، اگر اهلش هستی!)[به سوی محبوب:70] 112. معیار اصلی، نماز است. این نماز، بالاترین ذکر است، شیرین ترین ذکر است، برترین چیز است... همه چیز تابع نماز است؛ باید سعی کنیم این نماز را حسابی درستش کنیم... وقتی نماز درست شد، با حال گشت، انسان آدم شده است. بالاخره محک، نماز است![در خلوت عارفان:103] 113. وقتی بنده از پیشگاه مقدس حضرت حقّ باز می گردد، اولین چیزی را که سوغات می آورد، سلام از ناحیۀ او است. در دعای مسجد کوفه آمده است: (اَللهُمَّ اَنتَ السَّلامُ، وَ مِنکَ السَّلامُ، وَ اِلیکَ یَرجِعُ، وَیَعُودُ السُّلامُ، حَیِّنا رَبَّنا مِنکَ السَّلام: خداوندا، تو خود سلامی و سلام از ناحیۀ تو است و به سوی تو باز می گردد. پروردگارا، ما را به سلام از ناحیۀ خود تحیّت گوی!)[نکته های ناب:83] 114. چه قدر تناسب دارد تکبیر برای ورود به نماز، و تسلیم برای خروج از آن! ... در تکبیر، اکبر مناسب است... یعنی تمام امور دنیا و همۀ بزرگها را کنار بگذارید، چون خداوند متعال اکبر است... نمازگزار، با تکبیر، در حرم الهی وارد می شود؛ ولی ما چه می دانیم که اینها یعنی چه! در روایت است که: (لَو عَلِمَ المُصَلِّی مایَغشاهُ مِن جَلالِِ الله، لَمَا انفَتَل عَن صَلاتِه: اگر نمازگزار می دانست که از جلال الهی چه چیزهایی او را فرا گرفته است، هرگز از نماز روی برنمی گرداند!)[نکته های ناب:84] 115. ذکر خدا در حال نماز، بهترین ذکر است؛ چون نماز به منزلۀ کعبه است؛ و نمازگزار در کعبه و حرم امن الهی داخل شده و بنا گذاشته است که از باب تکبیر، داخل و از باب تسلیم، خارج شود.[نکته های ناب:84] 116. در جایی دارد که: خدا منّت گذاشته که امر فرموده است مخلوق، با خالق خود خلوت کند و این منافاتی ندارد که در مرآی مردم باشد. کانّه وقتی بنده با خدا خلوت می کند، خالق هم با او خلوت کرده است![نکته های ناب:88] 117. بلی می شود انسان در نماز دست به دعا بردارد و بگویید: (اَللهُمََّ ارزُقنِی زَوجَةً صالِحَةً: خداوندا، زن شایسته ای را روزی من کن!) یا بگوید: (اَللهُمََّ ارزُقنِی وَلَداً باراً: خداوندا، فرزند نیکوکاری را روزی من کن!)[فریادگر توحید:213]
ذرهاى بىنهايت كوچك، در فضايى بس گسترده بودم. خود را بىپناه احساس مىكردم. نه قدرتى داشتم كه بر خود مسلط شوم و سكون يابم و نه در مقابل تلاطم و هياهوى جنجالى محيط پيرامون، توان مقابله و حفظ خويشتن خويش داشتم. آواره بودم و سرگردان، تشويش و نگرانى، آيندهام را تاريك ساخته بود. نمىدانستم چه كنم و به كدامين سو، راه خود را پيش گيرم. در انتظار نشسته بودم؛ و در اين انديشه كه بايد نگرانى و اضطراب پايان يابد. بايد از اين همه تحقير و بيگانگى از خود و در هم شكستگى، رها شوم. اما چگونه؟ گوش به زنگ، چشمان در انتظار، همانند هر منتظر نگرانِ چشمبهراه،صداهايى پيرامون تن لرزيدهام مىپيچيد و هر از گاهى مرا به سوى خود فرا مىخواند و با ظاهر فريبندهاش قصد ربودنم را داشت. من ذرهام به دنبال قدرت بودم. قطرهام دنبال اقيانوس، تا با اتصالم بر آن، قوى شوم و همانند آن آرام گيرم.
گاهى خيال مىكنم كه اين صداهاى پيچيده در پيرامونم، مرا آرامش خواهند داد. لرزش را از من دور و سكون و آرامش، به من خواهد بخشيد. ليك، با اندك نزديكى به آن، احساس دورى در من پيدا مىشود و سرگردانتر مىگردم. چيزى از اسارت من نكاست، بلكه قيدهاى اسارت بر گردنم زيادتر شد. انتظار، صد افزون شد تا در ميان صداها كه از هر سو به سراغ من مىآيند نداى دلنشينم را دريابم. لحظهها مىگذرد. من بىتابىام افزونتر و انتظارم بيشتر مىشود. ديگر فراق را تحمل نيست. ناگهان ندايى سر داده مىشود كه بوى اميد از آن مىآيد و نويد پايان انتظار را دارد. آن ندا خيلى جذاب است. گويى در كنارم با من است، اما من غافل و بىخبر. كيست، چيست، كه اين چنين آرامش و سكون را برايم به ارمغان مىآورد؟ آرى اين مؤذن است كه بر بالاى بام عشق، نام معشوقم «اللّه»را با توصيف به بزرگى بر زبان جارى مىكند. اللهاكبر! گويا از ذره بودن، بوى خلاصى و از قطره بودن بوى نجات مىآيد. از شوقِ شنيدن نام يار، سر به راه به سوى او مىروم. تا آن كه بر در جايگاهى كه اذان گفته شد، برسم. حال با دلى سرشار از اراده و تصميم و مملو از عشق و ارادت سر به آستان بايد گذاشت و بايد از خود گذشت و تسليم معبود خويش شد. بايد به نماز ايستاد؛ بايد با خدا بدون واسطه سخن گفت. آرى بايد نماز خواند، نماز: محنت اين سرا بكش، ريح نجات مىرسد در ظلمات صبر كن، آب حيات مىرسد گر تو كنى به دوست رو، تن بدهى به حكم او صد مددش به جان تو از جذبات مىرسد بهر حلاوت حيات، تن به نبات عشق ده چوب، چو در شكر رسد، شاخ نبات مىشود بار صلات را بكش، تلخى صوم را بچش بهر صلات و صوم از او، صد صلوات مىرسد حج بگذار اگر تو را هست توان و طاقتى در ره كعبه حاج را، صد بركات مىرسد عشق بورز اى پسر، در ره عشق باز سر كشته عشق دوست را، تازه حيات مىرسد در ره حق ثبات ورز تا برسى به دوست فيض عذر فتور خواستن، كى به ثبات مىرسد(1)
گفت پيغمبر، ركوع است و سجود بر در حق كوفتن، حلقه وجود حلقه آن در، هر آن كو مىزند بهر او، دولت سرى بيرون كند(2)
نماز، محبوب عارفان، بهشت خلوص اُنس و معراجالسالكين و صلوةالعارفين است. نماز، موهبت و سرچشمه فيض است كه لايزال در اختيار ما قرار داده است. نماز، دروازهاى است، گشاده به عرصه پهناور و مصفا. دريغ است كه آدمى عمرى را در جوار بهشت مصفايى بگذراند و سرى بدان نكشد و عزيزان و دلبندان خود را بدان سوق ندهد. هيچ وسيلهاى مستحكمتر و دائمتر از نماز براى ارتباط ميان انسان با خدا نيست. نماز ستون دين است. اسلام در حكم يك بناى برافراشته و يك ساختمان هماهنگ و پابرجاست و در ميان معارف اسلامى، تنها نماز است كه نقش اساسى را در حفظ آن ايفا مىكند و حكم ستون براى اين مجموعه دارد. بدين ترتيب به آنان كه نمازشان ترك شده است، يا از اول تاركالصلوة بودهاند و آنان كه نمازشان فقط ايستادن و خم شدن و سر بر مهر گذاردن است و از روح و محتواى نماز بهرهاى نبردهاند، بايد گفت كه: گنجينه بس ارزشمندى را از دست دادهايد و بر مابقى معارف و دستورهاى دينى خود لطمه وارد ساختهايد. اما اين نماز حقيقتى است كه رسول خدا را به معراج برد و مؤمنين را به معراج مىبرد. نماز دومين اصلى است كه همه انبياى الهى و خود قرآن نيز بعد از ايمان به خدا برشمرده است. نماز نور چشم مؤمن است.
پی نوشت ها 1. ديوان فيض كاشانى 2.مولوى
. نماز، بالاترین وقت ملاقات و استحضار و حضور در محضر خدا است... نماز برای خضوع و خشوع جعل شده است با همۀ مراتب خضوع و خشوع. [در محضر بهجت:1/222] 84. نماز، جامی است از اَلَذّ لذایذ [لذّت بخش ترین لذتها] که چنین خمری خوشگوار در عالمِ وجود نیست! [در محضر بهجت:1/222] 85. نماز، اعظم مظاهر عبودیّت است که در آن، توجه به حقّ می شود. [در محضر بهجت:2/377] 86. تمام لذتها روحی است؛ و آن چه از لذات که در طیب [عطر] و یا از راه نساء به صورت حلال تکوینا ً مطلوب است، بیش از آن و به مراتب بالاتر، در نماز است. [در محضر بهجت:2/392] 87. قُرب، مراتبی دارد و بالاترین آنها لقاء است. و هر مرتبه از مراتب قُرب را مقرّبی است که بالاترین آنها نماز است. [نکته های ناب: 78] 88. نماز، عروج مؤمن است و عروج، مستلزم قرب و لقاء است... مؤمن بعد از لقای او، نه تنها به سراغ حبشیّه [زن زشت، کنایه از غیر خدا] نخواهد رفت، که خیال او را هم نخواهد کرد. [نکته های ناب: 82] 89. ما عظمتی نداریم، همین اندازه عظمت داریم که می ایستیم؛ بعد همین را در رکوع، نصفه می کنیم؛ و بعد به سجده و خاک بر می گردیم. [نکته های ناب:83] 90. شاید حکمت تکرار نماز – علاوه بر تثبیت – سیر باشد؛ به این نحو که هر نمازی از نماز قبلی بهتر، و نماز قبلی زمینه ساز نماز بعدی باشد.[نکته های ناب:81] 91. قیام بنده در نماز، اظهار عبودیّت و سکون است، و این که هیچ حرکتی از خود ندارد؛ و سجود غایت خضوع است.[نکته های ناب:83] 92. سؤال: اجمالاً بفرمایید حضور قلب، چگونه حاصل می شود؟ جواب: بسمه تعالی، اگر مقصود، حضور قلب است، با نوافل و عبادات مستحبّه تحصیل می شود و از آن جمله، تبدیل فرادا به جماعت است. تحصیل حضور قلب به این می شود که در اوقات غفلت به خود فشار نیاورد؛ و در اوقات حضور، اختیاراً آن را از دست ندهد.[به سوی محبوب:62] 93. سؤال: برای حضور قلب در نماز و تمرکز فکر، دستورالعملی بفرمایید؟ جواب: بسمه تعالی، در آنی که متوجه شدید، اختیاراً منصرف نشوید![به سوی محبوب:63] 94. اصلاح نماز، مستلزم اصلاح ظاهر و باطن و دوری از منکرات ظاهریّه و باطنیّه است. و از راههای اصلاح نماز، توسل جدی در حال شروع به نماز به حضرت ولی عصر (عج) است.[به سوی محبوب:64] 95. گوی سبقت را نماز شب خوانها ربودند مخفیانه![به سوی محبوب:68] 96. سؤال: برای توفیق نماز شب چه کنیم؟ جواب: با قرائت آیۀ آخر کهف و اهتمام به این امر اگر علاج نشد، تقدیم بر نصف می شود [قبل از نیمه شب به جا آورده می شود.] [به سوی محبوب:77] 97. سؤال: در نماز شب و سحرخیزی، قدری کسل هستم، لطفاً راهنمایی فرمایید؟ جواب: بسمه تعالی، کسالت در نماز شب به این رفع می شود که بنا بگذارید هر شبی که موفق (به خواندن آن نشدید)، قضای آن را به جا آورید. [به سوی محبوب:77] 98. از آیِۀ شریفۀ (اِنَّ الصَّلاةَ تَنهَی عَن الفَحشآءِ وَالمُنکَرِ [عنکبوت:45] نماز، انسان را از کارهای زشت و ناپسند باز می دارد.) استفاده می شود که (لا صَلاةَ لِمَن لایَنتَناهی عَن الفَحشاءِ وَالمُنکَر: کسی که از کارهای زشت و ناپسند خودداری نمی کند، واقعاً نمازش نماز نیست!) [در محضر بهجت:2/83] 99. این احساس لذت در نماز، یک سری مقدمات خارج از نماز دارد، و یک سری مقدمات در خود نماز. آن چه پیش از نماز و در خارج از نماز باید مورد ملاحظه باشد و عمل شود این است که: انسان گناه نکند و قلب را سیاه و دل را تیره نکند. و معصیت، روح را مکدّر می کند و نورانیّت دل را می برد. و در هنگام خود نماز نیز انسان باید زنجیر و سیمی دور خود بکشد تا غیر خدا داخل نشود یعنی فکرش را از غیر خدا منصرف کند.[برگی از دفتر آفتاب:133] 100. یکی از عوامل حضور قلب این است که: در تمام بیست و چهار ساعت، باید حواسّ (باصره، سامعه و...) خود را کنترل کنیم؛ زیرا برای تحصیل حضور قلب، باید مقدماتی را فراهم کرد! باید در طول روز، گوش، چشم و هم چنین سایر اعضا و جوارح خود را کنترل کنیم![برگی از دفتر آفتاب:133] 101. اگر بدانیم اصلاح امور انسان به اصلاح عبادت، و در رأس آنها نماز است، که به واسطۀ خضوع و خشوع و آن هم به اِعراض از لَغو محقّق می شود، کار تمام است![برگی از دفتر آفتاب:139] 102. همین نماز را که ما با تهدید به چوب و تازیانه و عقوبت جهنمی شدن در صورت ترک آن، انجام می دهیم، آقایان [اولیاء] می فرمایند: از همه چیز، لذیذتر است! [در محضر بهجت:1/122] 103. همین امور ساده و آشکار مثل نماز، بعضی را بر سماوات می رساند، و برای عده ای هیچ خبری نیست! برای بعضی اعلی علّیّین است، و برای بعضی هیچ معلوم نیست که آیا این معجون، شور است و یا شیرین! [در محضر بهجت:1/283] 104. سؤال: می خواهم در نماز، تمام اذکار را درک کنم و بفهمم، و آن نور را درک کنم و ببینم تا با آن نور حرکت کنم. جواب: بسمه تعالی، با شرایط حضور قلب، اعمالتان را انجام بدهید؛ در پاداش چه خواهند کرد، به ما مربوط نیست![به سوی محبوب:62] 105. سجده، غایت خضوع است؛ یعنی ما هیچ و در پیش تو خاک هستیم.[فیضی از ورای سکوت:77] 106. سؤال: برای این که در انجام فرمان الهی مخصوصاً نماز، با خشوع باشیم، چه کنیم؟ جواب: در اول نماز، توسل حقیقی به امام زمان (عج) کردن که عمل را با تمامیّت مطلقه [به طور کامل] انجام بدهید.[به سوی محبوب:63] 107. سؤال: مستدعی است جملۀ کوتاه و رسایی دربارۀ نماز، مرقوم فرمایید که نصبُ العین ما قرار گیرد. جواب: بسمه تعالی، از بیانات عالیه در فضیلت نماز در مرتبۀ عُلیا، کلام معروف از معصوم (علیهم السلام) است: (الصَّلاةُ مِعراجُ المُؤمِن: نماز، معراج مؤمن است.) برای کسانی که یقین به صدق این بیان نمایند و ادامه دهند طلب این مقام عالی را ...[به سوی محبوب:64] 108. اگر کسی با وجود این همه مشوِّقات از قرآن و اخبار برای سیر و کمال، از آنها بهره مند نشود، در عقل او خلل است... نماز خواندن برای اهلش مانند حلواخوردن است؛ لذا از نماز خواندن، خسته نمی شوند.[نکته های ناب:82] 109. در کلمات امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز آمده است: (وَاعلَم اَنَّ کُلَّ شَیءٍ مِن عَمَلِکَ تَبَعٌ لِصَلاتِکَ: بدان که تمام اعمالت، تابع نماز می باشد.) مشاهده کرده ایم که علمای بزرگ در حال نماز، عجیب و غریب بودند، به گونه ای که گویا آن انسانِ خارج از نماز نیستند! [در محضر بهجت:1/92] 110. از حدیث (تَنَعَّمُوا بِعِبادَتی فی الدُّنیا فَاِنَّکُم تَتَنَعَّمُونَ بها فی الآخِرَة: در دنیا به عبادت من متنعّم شوید، زیرا در آخرت، به همان متنعّم خواهید بود.) بر می آید که عبادات، قابلیّت تنعّم را دارد؛ ولی ما عبادات را به گونه ای به جا می آوریم که گویا شلاّق بالای سرِ ما است... گویا داروی تلخی را از روی ناچاری می خوریم. [در محضر بهجت:1/350] 111. سؤال: گاهی اوقات در عبادات، ریا می کنم و بعداً سخت رنج می برم؛ علاج آن چیست؟ جواب: بسمه تعالی، علاج، این است که ریا بکند؛ ولی اگر در مقابل شاه و گدا است، ریا برای شاه بکند؛ (فَافهَم اِن کُنتَ مِن اَهلِه: این نکته را دریاب، اگر اهلش هستی!)[به سوی محبوب:70] 112. معیار اصلی، نماز است. این نماز، بالاترین ذکر است، شیرین ترین ذکر است، برترین چیز است... همه چیز تابع نماز است؛ باید سعی کنیم این نماز را حسابی درستش کنیم... وقتی نماز درست شد، با حال گشت، انسان آدم شده است. بالاخره محک، نماز است![در خلوت عارفان:103] 113. وقتی بنده از پیشگاه مقدس حضرت حقّ باز می گردد، اولین چیزی را که سوغات می آورد، سلام از ناحیۀ او است. در دعای مسجد کوفه آمده است: (اَللهُمَّ اَنتَ السَّلامُ، وَ مِنکَ السَّلامُ، وَ اِلیکَ یَرجِعُ، وَیَعُودُ السُّلامُ، حَیِّنا رَبَّنا مِنکَ السَّلام: خداوندا، تو خود سلامی و سلام از ناحیۀ تو است و به سوی تو باز می گردد. پروردگارا، ما را به سلام از ناحیۀ خود تحیّت گوی!)[نکته های ناب:83] 114. چه قدر تناسب دارد تکبیر برای ورود به نماز، و تسلیم برای خروج از آن! ... در تکبیر، اکبر مناسب است... یعنی تمام امور دنیا و همۀ بزرگها را کنار بگذارید، چون خداوند متعال اکبر است... نمازگزار، با تکبیر، در حرم الهی وارد می شود؛ ولی ما چه می دانیم که اینها یعنی چه! در روایت است که: (لَو عَلِمَ المُصَلِّی مایَغشاهُ مِن جَلالِِ الله، لَمَا انفَتَل عَن صَلاتِه: اگر نمازگزار می دانست که از جلال الهی چه چیزهایی او را فرا گرفته است، هرگز از نماز روی برنمی گرداند!)[نکته های ناب:84] 115. ذکر خدا در حال نماز، بهترین ذکر است؛ چون نماز به منزلۀ کعبه است؛ و نمازگزار در کعبه و حرم امن الهی داخل شده و بنا گذاشته است که از باب تکبیر، داخل و از باب تسلیم، خارج شود.[نکته های ناب:84] 116. در جایی دارد که: خدا منّت گذاشته که امر فرموده است مخلوق، با خالق خود خلوت کند و این منافاتی ندارد که در مرآی مردم باشد. کانّه وقتی بنده با خدا خلوت می کند، خالق هم با او خلوت کرده است![نکته های ناب:88] 117. بلی می شود انسان در نماز دست به دعا بردارد و بگویید: (اَللهُمََّ ارزُقنِی زَوجَةً صالِحَةً: خداوندا، زن شایسته ای را روزی من کن!) یا بگوید: (اَللهُمََّ ارزُقنِی وَلَداً باراً: خداوندا، فرزند نیکوکاری را روزی من کن!)[فریادگر توحید:213]
در موارد متعددى از آيات قرآن كه نماز مطرح شده، در كنار نماز، فرمان ديگرى نيز آمده است. در برخى موارد، ساير فروع دين و عبادات، و در بعضى آيات صفات و حسنات و شرايط ديگرى بهعنوان ملازم و همراه نماز ذكر شده است. به اين آيات توجه مىكنيم:
1. نماز و امر به معروف و نهى از منكر: يا بُنَّى اقمالصّلوة و امر بالمعروف و انه عنالمنكر... اى پسرك من، نماز را برپا دار و به كار پسنديده وادار و از كار ناپسند بازدار...(1) )آيه 17 سوره لقمان) هم چنين: توبه/ 71
2. نماز و تقواى الهى: و أن أقيمواالصّلوة و اتّقوه... و اين كه نماز برپا داريد و از او بترسيد... )انعام/ 72) هم چنين: روم/ 31
3. نماز و زكات: ... و أقيمواالصّلوة و اتواالزكوة و اقرضوااللّه قرضاً حسناً... ... و نماز را برپا داريد و زكات را بپردازيد و وام نيكو به خدا دهيد. )مزمل 20) هم چنين: مائده/ 12
4. نماز و اطاعت از خدا و رسول خدا: ... و أقيمواالصّلوة و أتواالزّكوة و أطيعواالرّسول لعلّكم ترحمون. ... و نماز را برپا كنيد و زكات بدهيد و پيامبر را فرمان بريد تا مورد رحمت قرار گيريد. )نور/ 56) هم چنين: احزاب/ 33 و توبه/ 71
5. نماز و انفاق: الّذين يؤمنون بالغيب و يقيمون الصّلوة و ممّا رزقنهم ينفقون آنان كه به غيب ايمان مىآورند و نماز را برپا مىدارند و از آن چه به ايشان روزى دادهايم انفاق مىكنند. )بقره/ 3) هم چنين: حج/ 35، فاطر/ 29
6. نماز و توجه به كيفيت قرار دادن خانه: ... و اجعلوا بيوتكم قبله و أقيمواالصّلوة... ... و سراهايتان را روبهروى هم قرار دهيد و نماز برپا داريد. )يونس/ 87) ::متن کامل::
ذرهاى بىنهايت كوچك، در فضايى بس گسترده بودم. خود را بىپناه احساس مىكردم. نه قدرتى داشتم كه بر خود مسلط شوم و سكون يابم و نه در مقابل تلاطم و هياهوى جنجالى محيط پيرامون، توان مقابله و حفظ خويشتن خويش داشتم. آواره بودم و سرگردان، تشويش و نگرانى، آيندهام را تاريك ساخته بود. نمىدانستم چه كنم و به كدامين سو، راه خود را پيش گيرم. در انتظار نشسته بودم؛ و در اين انديشه كه بايد نگرانى و اضطراب پايان يابد. بايد از اين همه تحقير و بيگانگى از خود و در هم شكستگى، رها شوم. اما چگونه؟ گوش به زنگ، چشمان در انتظار، همانند هر منتظر نگرانِ چشمبهراه،صداهايى پيرامون تن لرزيدهام مىپيچيد و هر از گاهى مرا به سوى خود فرا مىخواند و با ظاهر فريبندهاش قصد ربودنم را داشت. من ذرهام به دنبال قدرت بودم. قطرهام دنبال اقيانوس، تا با اتصالم بر آن، قوى شوم و همانند آن آرام گيرم.
گاهى خيال مىكنم كه اين صداهاى پيچيده در پيرامونم، مرا آرامش خواهند داد. لرزش را از من دور و سكون و آرامش، به من خواهد بخشيد. ليك، با اندك نزديكى به آن، احساس دورى در من پيدا مىشود و سرگردانتر مىگردم. چيزى از اسارت من نكاست، بلكه قيدهاى اسارت بر گردنم زيادتر شد. انتظار، صد افزون شد تا در ميان صداها كه از هر سو به سراغ من مىآيند نداى دلنشينم را دريابم. لحظهها مىگذرد. من بىتابىام افزونتر و انتظارم بيشتر مىشود. ديگر فراق را تحمل نيست. ناگهان ندايى سر داده مىشود كه بوى اميد از آن مىآيد و نويد پايان انتظار را دارد. آن ندا خيلى جذاب است. گويى در كنارم با من است، اما من غافل و بىخبر. كيست، چيست، كه اين چنين آرامش و سكون را برايم به ارمغان مىآورد؟ آرى اين مؤذن است كه بر بالاى بام عشق، نام معشوقم «اللّه»را با توصيف به بزرگى بر زبان جارى مىكند. اللهاكبر! گويا از ذره بودن، بوى خلاصى و از قطره بودن بوى نجات مىآيد. از شوقِ شنيدن نام يار، سر به راه به سوى او مىروم. تا آن كه بر در جايگاهى كه اذان گفته شد، برسم. حال با دلى سرشار از اراده و تصميم و مملو از عشق و ارادت سر به آستان بايد گذاشت و بايد از خود گذشت و تسليم معبود خويش شد. بايد به نماز ايستاد؛ بايد با خدا بدون واسطه سخن گفت. آرى بايد نماز خواند، نماز: محنت اين سرا بكش، ريح نجات مىرسد در ظلمات صبر كن، آب حيات مىرسد گر تو كنى به دوست رو، تن بدهى به حكم او صد مددش به جان تو از جذبات مىرسد بهر حلاوت حيات، تن به نبات عشق ده چوب، چو در شكر رسد، شاخ نبات مىشود بار صلات را بكش، تلخى صوم را بچش بهر صلات و صوم از او، صد صلوات مىرسد حج بگذار اگر تو را هست توان و طاقتى در ره كعبه حاج را، صد بركات مىرسد عشق بورز اى پسر، در ره عشق باز سر كشته عشق دوست را، تازه حيات مىرسد در ره حق ثبات ورز تا برسى به دوست فيض عذر فتور خواستن، كى به ثبات مىرسد(1)
گفت پيغمبر، ركوع است و سجود بر در حق كوفتن، حلقه وجود حلقه آن در، هر آن كو مىزند بهر او، دولت سرى بيرون كند(2)
نماز، محبوب عارفان، بهشت خلوص اُنس و معراجالسالكين و صلوةالعارفين است. نماز، موهبت و سرچشمه فيض است كه لايزال در اختيار ما قرار داده است. نماز، دروازهاى است، گشاده به عرصه پهناور و مصفا. دريغ است كه آدمى عمرى را در جوار بهشت مصفايى بگذراند و سرى بدان نكشد و عزيزان و دلبندان خود را بدان سوق ندهد. هيچ وسيلهاى مستحكمتر و دائمتر از نماز براى ارتباط ميان انسان با خدا نيست. نماز ستون دين است. اسلام در حكم يك بناى برافراشته و يك ساختمان هماهنگ و پابرجاست و در ميان معارف اسلامى، تنها نماز است كه نقش اساسى را در حفظ آن ايفا مىكند و حكم ستون براى اين مجموعه دارد. بدين ترتيب به آنان كه نمازشان ترك شده است، يا از اول تاركالصلوة بودهاند و آنان كه نمازشان فقط ايستادن و خم شدن و سر بر مهر گذاردن است و از روح و محتواى نماز بهرهاى نبردهاند، بايد گفت كه: گنجينه بس ارزشمندى را از دست دادهايد و بر مابقى معارف و دستورهاى دينى خود لطمه وارد ساختهايد. اما اين نماز حقيقتى است كه رسول خدا را به معراج برد و مؤمنين را به معراج مىبرد. نماز دومين اصلى است كه همه انبياى الهى و خود قرآن نيز بعد از ايمان به خدا برشمرده است. نماز نور چشم مؤمن است.
پی نوشت ها 1. ديوان فيض كاشانى 2.مولوى
هفت سین خدا!
بسم الله الرحمن الرحیم سفره هفت سینی را به رسم سنت هر ساله در حال چیدن بودیم. اوّلین چیزی را که با گفتن بسم الله در سفره می گذاشتیم همیشه قرآن خانوادگی مان بود که در انتها آن تاریخ و زمان ولادت خود و کودکان مان درج گردیده است. همان طور که همسرم در پی چیدن هفت سین بود، قرآن را از میان سفره برداشتم و نیّت کردم و آن را گشودم ، سوره «یاسین» آمد. به به چه مناسبتی!! اوّلین سین قرآنی خویش را در سفره دلم چیدم: «سلام قولا من رب رحیم»( 50، یس). سلام، اصل اسلام و راه سلامت زیستن انسان که توسط خالق و گوینده قرآن وضع گردیده است. و در ادامه این نفس گیری از زلال قرآن سوره صافات را قرائت کردم تا هفت سین را درون سفره دلی که در آغاز سال پهن نموده ام کامل گردانم، «سلام علی نوح فی العالمین»( 79 ، صافات) سلام بر انسانی که آن را به دلیل نیکوکاری اش مستحق گردید و او از عباد و بندگان مومن به رب العالمین است. «سلام علی ابراهیم» (109، صافات) و «سلام علی موسی و هارون» ( 120 صافات)، تمامی این بزرگواران تاریخ بشری به دلیل این که محسن و نیکوکار و مومن بودند به سلامی از خدایشان اجر و جایزه گرفتند. نه فقط آنها که تمامی مرسلین و نیکوکاران و مومنین مورد توجه مستقیم و بی واسطه خداوند بزرگ قرار گرفتند چرا که این سلام «قولا من رب رحیم» است. پنجمین سین سفره قرآنی را دردلم قرار دادم و آن « سلام علی المرسلین»(181 صافات) بود. دل، بی تابی می کرد و از درون خویش بلند ندا می داد و از «یاسین» مدد خواست تا ششمین سین قرآنی را بیابد و در بالاترین نقطه سفره دل آن را جای دهد جایی که همتای خود قرآن باشد و آن همان سلامی است که از آدم تا امروز بر تمامی عاشقان الهی توشه و توان ادامه راه داده است. توبه آدم، نقش عرشه کشتی نوح، زمزمه ی ابراهیم و اسماعیل در بنای کعبه، ملجأ مادر موسی در کنار رود نیل و تسبیح مریم در توّلد مسیح در این سین و سلام قرآن نهفته است. «سلام علی آل یاسین» (130 صافات)، سلام بر محمّد (ص) و علی (ع) و فاطمه (س) و حسن (ع) و حسین (ع) وائمه اطهار از ذریه ی حسین (صلوه الله و سلامه علیهم). از سیری که در کلام الله داشتم شش سین قرآنی در سفره دل گذاشتم و دل هیجان زده یافتن هفتمین سین بود. لذت توجه خالق بزرگ بر مخلوق و محبوب خویش چنان روحم را مجذوب نمود که شیفته در خودی خود داد می زدم: آیا من کوچک هم می توانم مورد توّجه خداوند بزرگی قرار گیرم که بزرگی اش وصف ناشدنی است. آیا من و آیندگان نیز می توانیم مورد سلام و توّجه مستقیم رب رحیم واقع گردیم. قرآن را دوباره گشودم و به دنبال هفتمین سین نیت زدم و چنین یافتم:«سلام هی حتی مطلع الفجر»(5، قدر) و امیدوارتر از پیش لبخندی به روی تمامی خوبی های خلقت خالق زدم چرا که دانستم این سلام تا «مطلع فجر» و نهایت دنیا ادامه دارد. با چشمی گریان دستانم را به آسمان بالا بردم و خدای مهربان را به قرآن قسم دادم و گفتم: یا مقلب القلوب والابصار یا مدبرالیل و النهار یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال تا من هم از محسنین گردم و بشنوم قول الهی را که می فرماید انا کذلک نجزی المحسنین و انه من عبادنا المومنین |
فهرست اصلي آرشيو موضوعي
اشعار
نماز ها چرا نماز؟ احکام نماز آموزش نماز مناسبت ها دریافت فایل سخن بزرگان معرفی کتاب قرآن و حدیث اعمال ماه ها آرشیو تصاویر اطلاعیه ها نظرات جالب دانلود نرم افزار پرسش و پاسخ لینک های مفید نمازدر سخن گهربار بزرگان پژوهش و مقاله ها داستان های آموزنده تاثیرات نماز بر بیماری ها بايگاني کل مطالب
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 مطالب پيشين تسنيم وصال در دوشنبه 4 خرداد1388 اسراری از نماز و نیایش در پنجشنبه 31 اردیبهشت1388 همراهان نماز در چهارشنبه 9 اردیبهشت1388 نماز در پنجشنبه 20 فروردین1388 هفت سین خدا! در پنجشنبه 29 اسفند1387 در چهارشنبه 7 اسفند1387 چرا شيعيان ، همانند اهل تسنن نمازهايشان را در پنج وقت نميخوانند در دوشنبه 5 اسفند1387 شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام در دوشنبه 5 اسفند1387 عشق و علاقه حضرت رسول (ص) به نماز و عبادت در دوشنبه 5 اسفند1387 در پنجشنبه 1 اسفند1387 گريه پيامبر در عزاي امام حسين عليهما السلام در دوشنبه 28 بهمن1387 امام حسین (ع)از دیدگاه بزرگان جهان در یکشنبه 27 بهمن1387 ماجرای تغییر قبله در یکشنبه 27 بهمن1387 مدعيان مهدويت در نهضتهاى سياسى , اجتماعى در جمعه 25 بهمن1387 لوگوي ما منابع
امکانات امار وبلاگ
نظر سنجي
|
حقوق کليه مطالب محفوظ است براي ستاد اقامه نماز. [ Designed by : EleRam.com ]