|
|
پيام مدير
کجاست منتظر تو چه انتظار عجیبی
تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه کودکانه سپردیم دل به بازی قسمت چه بیخیال نشستم نه کوششی نه تلاشی فقط نشستم و گفتم خدا کند که بیایی ××××××××××××××××××× بهمن قربانی متولد:30/11/66 این وبلاگ رادر تاریخ1386.4.12 باکمک خدا وبا کمک دوستان عزیزم برای ترویج دین ونماز خوانی افتتاح کردیم امید است بتوانیم با افتتاح این وبلاگ گامی برای ترویج دین اسلام برداریم. انشاالله مارا ازنظرات مفید خود بی بهره نگذارید . سلامتی امام زمان صلوات التماس دعـــــــــــــــــــــــــــــــــــــا ___________ Supported by: EleRam.com | Persian Softwares. ___________ ::ستاد اقامه نماز:: |
گريه پيامبر در عزاي امام حسين عليهما السلام قال رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم : يَا فَاطِمَةُ كُلُّ عَيْنٍ بَاكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا عَيْنٌ بَكَتْ عَلَى مُصَابِ الْحُسَيْنِ فَإِنَّهَا ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ بِنَعِيمِ الْجَنَّة . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج44، ص: 293 . اى فاطمه! هر چشمى فرداى قيامت گريان است غير از چشمى كه در مصيبت حسين گريه كند ؛ صاحب آن چشم خندان است و مژده نعمتهاى بهشت به وى داده خواهد شد . عزادارى وگريه از سنّتهاى آفرينش :يكى از سنن الهى در انسان كه جنبه فطرى و ذاتى هم دارد عكس العمل هاى روحى وروانى او در هنگام مواجهه وبرخورد با پيش آمدهاى شادى آور ويا اندوهگين است . كه هنگام شنيدن خبر ويا روبرو شدن با پديده اى غير منتظره احساسات درونى تحريك و عكس العمل متناسب از او ديده مى شود. اين حالت در برابر حوادث تلخ به مصائب ورنجها تعبير مى شود و انسان عكس العمل خود را با اشك وگريه وافسوس ابراز مى دارد . همان گونه كه در برابر حوادث و صحنه هاى خوش وخبرهاى خوشحال كننده ، حالت درونى خود را باشادى وخوشى اظهار مى كند . مادرى كه فرزند ويا يكى از عزيزانش را از دست داده وقطرات اشكش حكايت از رنج درونى وروحى او دارد ، ودر مرگ عزيزش بى تابى مى كند نمونه اى روشن از احساسات فطرى مادرانه است كه نه تنها مذمّت وسرزنش نمى شود ؛ بلكه تحسين برانگيز و غرورآفرين نيز مى باشد . بنابراين ، نوحه سرائى و عزادارى و مرثيه خوانى خواستگاه اصلى آن فطرت و نهاد انسان ها است ، ونفى آن به معناى نفى فطريّات خواهد بود . هريک از معصومين عليهم السلام ويژگي هاي خاصي داشته اند که ديگران از آن بي بهره بوده اند . حضرت سيد الشهداء عليه السلام نيز داراي ويژگي هاي است که در ميان معصومان کسي به آن متصف نيست ؛ از جمله اين که تمامي پيامبران و اوصياء بر مصائب آن حضرت اشک ريخته اند ؛ هم قبل از تولد و هم بعد از آن ، و اين اشک ها را مايه مباهات و فخر خود دانسته اند . ما در اين جا به چند مورد از گريه هاي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم اشاره مي کنيم . روايت در اين باب ، بيش از آن است که بتوان همه آن ها را در اين مختصر جمع کرد ، ما از باب مشت نمونه خروار چند روايت از طريق شيعه و چند روايت ديگر از کتاب هاي معتبر اهل سنت نقل مي کنيم . گريه پيامبر اسلام در روايات شيعه :روايات فراواني از طريق شيعه در اين باره نقل شده است که ما فقط به چند روايت اشاره مي کنيم . مرحوم شيخ صدوق رضوان الله تعالي عليه در کتاب شريف عيون اخبار الرضاء عليه السلام مي نويسد : ... فَلَمَّا كَانَ بَعْدَ حَوْلٍ وُلِدَ الْحُسَيْنُ (عليه السلام) وَ جَاءَ النَّبِيُّ (صلي الله عليه و آله و سلم) فَقَالَ يَا أَسْمَاءُ هَلُمِّي ابْنِي فَدَفَعْتُهُ إِلَيْهِ فِي خِرْقَةٍ بَيْضَاءَ فَأَذَّنَ فِي أُذُنِهِ الْيُمْنَى وَ أَقَامَ فِي الْيُسْرَى وَ وَضَعَهُ فِي حَجْرِهِ فَبَكَى فَقَالَتْ أَسْمَاءُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي مِمَّ بُكَاؤُكَ قَالَ عَلَى ابْنِي هَذَا قُلْتُ إِنَّهُ وُلِدَ السَّاعَةَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ مِنْ بَعْدِي لَا أَنَالَهُمُ اللَّهُ شَفَاعَتِي ثُمَّ قَالَ يَا أَسْمَاءُ لَا تُخْبِرِي فَاطِمَةَ بِهَذَا فَإِنَّهَا قَرِيبَةُ عَهْدٍ بِوِلَادَتِه ... عيون أخبار الرضا عليه السلام ، ج2 ، ص 26 . اسماء گويد : در سال بعد حسين (عليه السّلام) متولّد شد ، رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) به سراغ او آمد و فرمود : اى اسماء فرزندم را بياور ، اسماء حسين را در حالى كه در پارچه سفيدى پيچيده شده بود به دست آن حضرت داد ، و ايشان (صلّى اللَّه عليه و آله) در گوش راست او (عليه السّلام) اذان و در گوش چپش اقامه خواند ، آنگاه او را در آغوش گرفت و گريست ، اسماء گفت : پدر و مادرم فداى تو باد ، گريه براى چيست و از چه رو ميگريى ؟ حضرت فرمود : بر حال اين فرزندم مىگريم ، عرض كردم يا رسول اللَّه ! او هم اکنون به دنيا آمده است ! حضرت فرمود : ستمكاران او را پس از من شهيد مىكنند ، خدا شفاعت مرا نصيب آنان نگرداند ، آنگاه فرمود : اى اسماء اين خبر را (كه او را مىكشند) به فاطمه نرسانيد ، زيرا او تازه فارغ گشته است . مرحوم شيخ مفيد رحمت الله عليه در کتاب الإرشاد مي نويسد : عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ خَرَجَ مِنْ عِنْدِنَا ذَاتَ لَيْلَةٍ فَغَابَ عَنَّا طَوِيلًا ثُمَّ جَاءَنَا وَ هُوَ أَشْعَثُ أَغْبَرُ وَيَدُهُ مَضْمُومَةٌ فَقُلْتُ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا لِي أَرَاكَ أَشْعَثَ مُغْبَرّاً فَقَالَ أُسْرِيَ بِي فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ إِلَى مَوْضِعٍ مِنَ الْعِرَاقِ يُقَالُ لَهُ كَرْبَلَاءُ فَرَأَيْتُ فِيهِ مَصْرَعَ الْحُسَيْنِ وَ جَمَاعَةٍ مِنْ وُلْدِي وَ أَهْلِ بَيْتِي فَلَمْ أَزَلْ أَلْتَقِطُ دِمَاءَهُمْ فِيهَا هِيَ فِي يَدِي وَ بَسَطَهَا فَقَالَ خُذِيهِ وَ احْتَفِظِي بِهِ فَأَخَذْتُهُ فَإِذَا هِيَ شِبْهُ تُرَابٍ أَحْمَرَ فَوَضَعْتُهُ فِي قَارُورَةٍ وَ شَدَدْتُ رَأْسَهَا وَ احْتَفَظْتُ بِهَا فَلَمَّا خَرَجَ الْحُسَيْنُ (عليه السلام) مُتَوَجِّهاً نَحْوَ أَهْلِ الْعِرَاقِ كُنْتُ أُخْرِجُ تِلْكَ الْقَارُورَةَ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ فَأَشَمُّهَا وَ أَنْظُرُ إِلَيْهَا ثُمَّ أَبْكِي لِمُصَابِهَا فَلَمَّا كَانَ يَوْمُ الْعَاشِرِ مِنَ الْمُحَرَّمِ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي قُتِلَ فِيهِ أَخْرَجْتُهَا فِي أَوَّلِ النَّهَارِ وَ هِيَ بِحَالِهَا ثُمَّ عُدْتُ إِلَيْهَا آخِرَ النَّهَارِ فَإِذَا هِيَ دَمٌ عَبِيطٌ فَضَجِجْتُ فِي بَيْتِي وَ كَظَمْتُ غَيْظِي مَخَافَةَ أَنْ يَسْمَعَ أَعْدَاؤُهُمْ بِالْمَدِينَةِ فَيُسْرِعُوا بِالشَّمَاتَةِ فَلَمْ أَزَلْ حَافِظَةً لِلْوَقْتِ وَ الْيَوْمِ حَتَّى جَاءَ النَّاعِي يَنْعَاهُ فَحُقِّقَ مَا رَأَيْتُ . الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ، ج2 ، ص130 ، فصل في فضائل الإمام الحسين و مناقبه . و إعلام الورى بأعلام الهدى ، ص 219 ، الفصل الثالث في ذكر بعض خصائصه و مناقبه و فضائله . از ام سلمه روايت شده كه وى گويد : در يكى از شبها حضرت رسول از ما دور شدند و اين غيبت مقدارى بطول انجاميد ، پس از مدتى آمدند در حالى كه غبار آلود و گرفته به نظر ميرسيدند ، و دست خود را هم بهم گذاشته بودند ، عرض كردم : يا رسول اللَّه ترا غبار آلود مىبينم ، فرمودند : مرا در اين شب به عراق بردند و در محلى بنام كربلا فرود آوردند ، و من در آن جا محل شهادت حسين را ديدم كه با گروهى از فرزندان و اهل بيتم در آن جا شهيد خواهند شد ، و من همواره خون آن ها را جمع مي كردم و اينك مقدارى از آن خون ها در دست من موجود است . در اين هنگام پيغمبر خونها را به من دادند و فرمودند : اين خون را نگهداريد من خون را از آن جناب گرفتم ؛ در حالى كه مانند خاك سرخى بودند ، خون را در ميان شيشهاى نگهداشتم ، هنگامى كه حسين عليه السّلام به طرف عراق حركت كردند من هر روز آن شيشه را نگاه ميكردم و او را مىبوئيدم ، و به مصيبت او ميگريستم . روز دهم محرم كه فرا رسيد اول روز به شيشه نگاه كردم او را به حال اول ديدم و در آخر روز بار ديگر در وى نگاه كردم مشاهده كردم تبديل بخون غليظى شده ، ناگهان فريادى كشيدم ، و ليكن از ترس دشمنان او مطلب را مخفى داشتم ، من همواره در انتظار بودم كه ناگهان خبر قتل حسين بن علي عليهما السّلام را در مدينه اعلام كردند . و نيز مينويسد : ::متن کامل::
امام حسین (ع)از دیدگاه بزرگان جهان مهاتماگاندي (رهبر استقلال هند): من زندگي امام حسين، آن شهيد بزرگ اسلام را به دقت خواندهام و توجه كافي به صفحات كربلا نمودهام و بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد، بايستي از امام حسين پيروي كند.
ـ محمد علي جناح (قائد اعظم پاكستان): هيچ نمونهاي از شجاعت، بهتر از آنكه امام حسين از لحاظ فداكاري و تهور نشان داد در عالم پيدا نميشود. به عقيده من تمام مسلمين بايد از سرمشق اين شهيدي كه خود را در سرزمين عراق قربان كرد پيروي نمايد.
ـ چارلزديكنز (نويسنده معروف انگليسي): اگر منظور امام حسين جنگ در راه خواستههاي دنيايي بود، من نميفهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنين حكم مينمايد كه او فقط به خاطر اسلام، فداكاري خويش را انجام داد.
ـ توماس كارلايل (فيلسوف و مورخ انگيسي): بهترين درسي كه از تراژدي كربلا ميگيريم، اين است كه حسين و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود روشن كردند كه تفوق عددي در جايي كه حق با باطل رو برو ميشود اهميت ندارد و پيروزي حسين با وجود اقليتي كه داشت، باعث شگفتي من است.
ـ ادوارد براون (مستشرق معروف انگليسي): آيا قلبي پيدا ميشود كه وقتي درباره كربلا سخن ميشنود، آغشته با حزن و الم نگردد؟ حتي غير مسلمانان نيز نميتوانند پاكي روحي را كه در اين جنگ اسلامي در تحت لواي آن انجام گرفت انكار كنند.
ـ فردر جمس: درس امام حسين و هر قهرمان شهيد ديگري اين است كه در دنيا اصول ابدي عدالت و ترحم و محبت وجود دارد كه تغيير ناپذيرند و همچنين ميرساند كه هرگاه كسي براي اين صفات مقاومت كند و در راه آن پافشاري نمايد، آن اصول هميشه در دنيا باقي و پايدار خواهد ماند.
ـ ل.م.بويد: در طي قرون، افراد بشر هميشه جرأت و پردلي و عظمت روح، بزرگي قلب و شهامت رواني را دوست داشتهاند و در همين هاست كه آزادي و عدالت هرگز به نيروي ظلم و فساد تسليم نميشود. اين بود شهامت و اين بود عظمت امام حسين. و من مسرورم كه با كساني كه اين فداكاري عظيم را از جان و دل ثنا ميگويند شركت كردهام، هر چند كه 1300 سال از تاريخ آن گذشته است.
ـ واشنگتن ايروينگ (مورخ مشهور آمريكايي): براي امام حسين (عليهالسلام) ممكن بود كه زندگي خود را با تسليم شدن به يزيد نجات بخشد، ليكن مسؤوليت پيشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نميداد كه او يزيد را به عنوان خلافت بشناسد. او به زودي خود را براي قبول هر ناراحتي و فشاري به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بني اميه آماده ساخت. در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و در روي ريگهاي تفتيده عربستان، روح حسين فنا ناپذير است. اي پهلوان و اي نمونه شجاعت و اي شهسوار من، اي حسين!
ـ توماس ماساريك: گرچه كشيشان ما هم از ذكر مصائب حضرت مسيح مردم را متأثر ميسازند، ولي آن شور و هيجاني كه در پيروان حسين (عليهالسلام) يافت ميشود در پيروان مسيح يافت نخواهد شد و گويا سبب اين باشد كه مصائب مسيح در برابر مصائب
ـ موريس دوكبري: در مجالس عزاداري حسين گفته ميشود كه حسين، براي حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگي مقام و مرتبه اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زيربار استعمار و ماجراجويي يزيد نرفت. پس بياييد ما هم شيوه او را سرمشق قرار داده، از زيردست استعمارگران خلاصي يابيم و مرگ با عزت را بر زندگي ذلت ترجيح دهيم. ـ ماربين آلماني (خاورشناس): حسين (عليهالسلام) با قرباني كردن عزيزترين افراد خود و با اثبات مظلوميت و حقانيت خود، به دنيا درس فداكاري و جانبازي آموخت و نام اسلام و اسلاميان را در تاريخ ثبت و در عالم بلند آوازه ساخت. اين سرباز رشيد عالم اسلام به مردم دنيا نشان داد كه ظلم و بيداد و ستمگري پايدار نيست و بناي ستم هرچه ظاهرا عظيم و استوار باشد، در برابر حق و حقيقت چون پر كاهي بر باد خواهد رفت.
ـ بنت الشاطي: زينب، خواهر حسين بن علي (عليهماالسلام) لذت پيروزي را در كام ابن زياد و بني اميه خراب كرد و در جام پيروزي آنان قطرات زهر ريخت، در همه حوادث سياسي پس از عاشورا، همچون قيام مختار و عبدالله بن زبير و سقوط دولت امويان و برپايي حكومت عباسيان و ريشه دواندن مذهب تشيع، زينب قهرمان كربلا نقش برانگيزنده داشت.
ـ لياقت علي خان (نخست وزير پاكستان): اين روز محرم: براي مسلمانان سراسر جهان معني بزرگ دارد. در اين روز، يكي از حزن آورترين و تراژديك ترين وقايع اسلام اتفاق افتاد، شهادت حضرت امام حسين (عليهالسلام) در عين حزن، نشانه فتح نهايي روح واقعي اسلامي بود، زيرا تسليم كامل به اراده الهي به شمار ميرفت. اين درس به ما ميآموزد كه مشكلات و خطرها هرچه باشد، نبايستي ما پروا كنيم و از راه حق و عدالت منحرف شويم.
ـ جرج جرداق (دانشمند و اديب مسيحي): وقتي يزيد، مردم را تشويق به قتل حسين و مأمور به خونريزي ميكرد، آنها ميگفتند: «چه مبلغ ميدهي»؟ اما انصار حسين به او گفتند: ما با تو هستيم. اگر هفتاد بار كشته شويم، باز ميخواهيم در ركابت جنگ كنيم و كشته شويم.
ـ احمد محمود صبحي: اگر چه حسين بن علي (عليهماالسلام) در ميدان نظامي يا سياسي شكست خورد، اما تاريخ، هرگز شكستي را سراغ ندارد كه مثل خون حسين (عليهالسلام) به نفع شكست خوردگان تمام شده باشد. خون حسين، انقلاب پسر زبير و خروج مختار و نهضتهاي ديگر را در پي داشت، تا آنجا كه حكومت اموي ساقط شد و نداي خونخواهي حسين، فريادي شد كه آن تختها و حكومتها را به لرزه در آورد.
ـ آنطون بارا (مسيحي): اگر حسين از آن ما بود، در هر سرزميني براي او بيرقي بر ميافراشتيم و در هر روستايي براي او منبري بر پا مينموديم و مردم را با نام حسين به مسيحيت فرا ميخوانديم.
ـ گيبون (مورخ انگليسي): با آنكه مدتي از واقعه كربلا گذشته و ما با صاحب واقعه هم وطن نيستيم، مع ذلك مشقات و مشكلاتي كه حضرت حسين (عليهالسلام) تحمل نموده، احساساست سنگين دل ترين خواننده را بر ميانگيزد، چندانكه يك نوع عطوفت و مهرباني نسبت به آن حضرت در خود مييابد.
ـ نيكلسون (خاورشناس معروف): بني اميه، سركش و مستبد بودند، قوانين اسلامي را ناديده انگاشتند و مسلمين را خوار نمودند... و چون تاريخ را بررسي كنيم، گويد: دين بر ضد فرمانفرمايي تشريفاتي قيام كرد و حكومت ديني در مقابل امپراتوري ايستادگي نمود. بنابراين، تاريخ از روي انصاف حكم ميكند كه خون حسين (عليهالسلام) به گردن بني اميه است.
ـ سرپرسي سايكس (خاورشناس انگليسي): حقيقتا آن شجاعت و دلاوري كه اين عده قليل از خود بروز دادند، به درجهاي بوده است كه در تمام اين قرون متمادي هر كسي آن را شنيد، بي اختيار زبان به تحسين و آفرين گشود. اين يك مشت مردم دلير غيرتمند، نامي بلند غير قابل زوال براي خود تا ابد باقي گذاشتند.
ـ تاملاس توندون (هندو، رئيس كنگره ملي هندوستان): اين فداكاريهاي عالي از قبيل شهادت امام حسين (عليهالسلام)، سطح فكر بشريت را ارتقا بخشيده است و خاطره آن شايسته است هميشه باقي بماند و يادآوري شود.
ـ محمد زغلول پاشا (در مصر، در تكيه ايرانيان): حسين (عليهالسلام) در اين كار، به واجب ديني و سياسي خود قيام كرده و اينگونه مجالس عزاداري، روح شهامت را در مردم پرورش ميدهد و مايه قوت اراده آنها در راه حق و حقيقت ميگردد. ـ عبدالرحمان شرقاوي (نويسنده مصري): حسين (عليهالسلام)، شهيد راه دين و آزادگي است. نه تنها شيعه بايد به نام حسين ببالد، بلكه تمام آزاد مردان دنيا بايد به اين نام شريف افتخار كنند.
ـ طه حسين (دانشمند و اديب مصري): حسين (عليهالسلام)، براي به دست آوردن فرصت و از سرگرفتن جهاد، در آتش شوق ميسوخت. او زبان را درباره معاويه و عمالش آزاد كرد، تا به حدي كه معاويه تهديدش نمود. اما حسين، حزب خود را وادار كرد كه در طرفداري حق سختگير باشند.
ـ عبدالحميد جودة السحار (نويسنده مصري): حسين (عليهالسلام) نميتوانست با يزيد بيعت كند و به حكومت او تن بدهد، زيرا در آن صورت، بر فسق و فجور، صحه ميگذاشت و اركان ظلم و طغيان را محكم ميكرد و بر فرمانروايي باطل تمكين مينمود. امام حسين به اين كارها راضي نميشد، گرچه اهل و عيالش به اسارت افتند و خود و يارانش كشته شوند.
ـ علامه طنطاوي (دانشمند و فيلسوف مصري): (داستان حسيني) عشق آزادگان را به فداكاري در راه خدا بر ميانگيزد و استقبال مرگ را بهترين آرزوها به شمار ميآورد، چندانكه بر شتاب به قربانگاه، بر يكديگر پيشي جويند.
ـ العبيدي (مفتي موصل): فاجعه كربلا در تاريخ بشر نادرهاي است، همچنان كه مسببين آن نيز نادرهاند... حسين بن علي (عليهماالسلام) سنت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنا بر فرمان خداوند در قرآن به زبان پيامبر اكرم وظيفه خويش ديد و از اقدام به آن تسامحي نورزيد. هستي خود را در آن قربانگاه بزرگ فدا كرد و بدين سبب نزد پروردگار، «سرور شهيدان» محسوب شد و در تاريخ ايام، «پيشواي اصلاح طلبان» به شمار رفت. آري، به آنچه خواسته بود و بلكه برتر از آن، كامياب گرديد
ماجرای تغییر قبله
آیا تغییر قبله به خاطر خشنودی پیامبر بود؟ آنها به هیچ قیمت راضی نمی شوند مواردى كه رو به قبله بودن واجب است كیفیت رو به قبله بودن در نمازها جایى كه رو به قبله بودن حرام است مواردى كه رو به قبله بودن مستحب است مواردى كه رو به قبله بودن مكروه است كسى كه نمىداند قبله كدام طرف است كسى كه فهمیده نمازش رو به قبله نبوده
یكی از تحولات مهم تاریخ اسلام كه موجی عظیم در میان مردم به وجود آورد مسئله تغییر قبله بود. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مدت سیزده سال پس از بعثت در مكه، و چند ماه بعد از هجرت در مدینه به امر خدا به سوی" بیت المقدس" نماز می خواند، ولی بعد از آن قبله تغییر یافت و مسلمانان مأمور شدند به سوی " كعبه" نماز بگذارند. در این كه مدت عبادت مسلمانان به سوی بیت المقدس در مدینه چند ماه بود مفسران اختلاف نظر دارند، كه از هفت ماه تا هفده ماه ذكر شده است، ولی هر چه بود در این مدت مورد سرزنش یهود قرار داشتند چرا كه بیت المقدس در اصل قبله یهود بود، آنها به مسلمانان می گفتند اینان از خود استقلال ندارند و به سوی قبله ما نماز می خوانند، و این دلیل آن است كه ما برحقیم. این گفتگوها برای پیامبر اسلام و مسلمانان ناگوار بود، آنها از یك سو مطیع فرمان خدا بودند، و از سوی دیگر طعنه های یهود از آنها قطع نمی شد، به همین جهت پیامبر صلی الله علیه و آله شبها به اطراف آسمان می نگریست، گویا در انتظار وحی الهی بود. مدتی از این انتظار گذشت، تا این كه فرمان تغییر قبله صادر شد و در حالی كه پیامبر دو ركعت نماز ظهر را در مسجد " بنی سالم" به سوی بیت المقدس خوانده بود جبرئیل مأمور شد تا بازوی پیامبر صلی الله علیه و آله را بگیرد و روی او را به سوی كعبه بگرداند. یهود از این ماجرا سخت ناراحت شدند و طبق شیوه دیرینه خود به بهانه جوئی و ایرادگیری پرداختند. آنها قبلا می گفتند: ما بهتر از مسلمانان هستیم، چرا كه آنها از نظر قبله استقلال ندارند و پیرو ما هستند، اما همین كه دستور تغییر قبله از جانب خداوند صادر شد زبان به اعتراض گشودند؛ چنانكه قرآن در آیه 142 از سوره بقره می فرماید: " به زودی بعضی از سبك مغزان مردم می گویند چه چیز آنها ( مسلمانان) را از قبله ای كه بر آن بودند برگردانید"؟( سیقول سفهاء من الناس ما ولیهم عن قبلتهم التی كانوا علیها). چرا اینها از قبله پیامبران پیشین، امروز اعراض نمودند؟ اگر قبله اول صحیح بود این تغییر چه معنی دارد؟ و اگر دومی صحیح است چرا سیزده سال و چند ماه به سوی بیت المقدس نماز خواندید؟! خداوند به پیامبرش دستور می دهد" به آنها بگو شرق و غرب عالم از آن خداست، هر كس را بخواهد به راه راست هدایت می كند" ( قل لله المشرق و المغرب یهدی من یشاء الی صراط مستقیم). ::متن کامل::
مدعيان مهدويت در نهضتهاى سياسى , اجتماعى به اعتقاد شيعيان و اغلب دانشمندان و علماى اهل سنت و نيز بر اساس واقعيت تاريخى، پس از رحلت پيامبر اسلام، صلّى اللَّه عليه وآله، و بويژه پس از شهادت مولاى متقيان امير مؤمنان، عليه السلام، اسلام از مسير اصلى و مستقيم خود خارج شد و تعصبات نژادى و اشرافيت ايرانى و رومى، دربار خلفاى مسلمان را فراگرفت و روز به روز جامعه اسلامى از شعائر اسلامى فاصله گرفت و عدالت اجتماعى رخت بربست و تفاخرات قومى و مذهبى به دنبال آن تبعيض هاى اجتماعى، سراسر جامعه اسلامى را فراگرفت. رهايى از ظلم و جور حكام ستمگر بظاهر مسلمان و بازگشت به دوران بى آلايش و معنوى و مساوات اسلامى صدر اسلام، آرمان همه دردمندان مسلمان از عالم و عامى بود، اما واقعيت آن بود كه پيامبر، صلّى اللَّه عليه وآله، رحلت كرده بود و جامعه اسلامى به دليل سالها و قرنها دورى از زمان رسول اكرم، صلّى اللَّه عليه وآله، احياى آن دوران محال مى نمود، ولى خاطره دوران كوتاه و طلايى صدر اسلام، آرمان اجتماعى همه مصلحان و رهبران نهضت هاى سياسى - اجتماعى در جهان اسلام بوده است. در اين ميان، شيعيان به دليل اعتقاد به ظهور امام دوازدهم، حضرت مهدى، عجّل اللَّه تعالى فرجه، كه از نسل پاك پيامبر و منجى دين و آيين اوست، اين آرمان را نه يك رؤيا، بل واقعيت مى دانسته و دوران سياه ظلم و شقاوت ستمگران را ناپايدار و زودگذر مى پنداشته و با اميد به ظهور آن امام همام و پيروزى وى بر ظالمان، در انتظار گرفتن انتقام مظلوميت خود و همنوعان خويش، آرزوى »فرج« مى كردند و آلام خود را تسكين مى دادند. انتظار در تاريخ شيعه و اسلام، صفور و جلوه هاى گوناگونى داشته كه در اين مقال به اجمال اشاره مى شود: 1- انتظار توأم با صبر پس از حملات ويرانگرانه و وحشيانه كافران مغول به ايران، و حاكميت يافتن آنان به جان و مال و ناموس مردم، شيعيان نشانه هاى ظهور را نزديك مى ديدند. ياقوت حموى، مورخ معروف قرن هفتم مى نويسد كه در سالهاى نخست حمله مغول، در شهر كاشان - از كانون هاى عمده تشيع در ايران - مردم شهر، هر روز هنگام سپيده دم، از دروازه خارج مى شدند و اسب زين كرده اى را با خود مى بردند تا حضرت مهدى، عليه السلام، در صورت ظهور بر آن اسب سوار شود.(1) در زمان فرمانروايى سربداران نيز نظير همين عمل در شهر سبزوار - كه يكى از مراكز تشيع شمرده مى شد - معمول بوده است و به طورى كه ميرخواند در روضةالصفا مى نويسد: حسام الدين محمدبن حسام كوهستانى كه روستايى شاعرپيشه بود و ديرتر از عصر ياد شده مى زيست و در حدود 875 ق. درگذشت، منظومه اى به نام خورشيدنامه، در مدح امير مؤمنان و امام عصر، عليهماالسلام، تأليف كرده است.(2) 2- ادعاى مهدويت برخى از آگاهان با اطلاع از نارضايى عمومى جامعه و اعتقاد عموم شيعيان به ظهور امام زمان، عليه السلام، ادعاى مهدويت نمودند تا با بسيج عمومى و غليان احساسات پيروان خود، بساط ظلم و ستم را برچينند. برخى نيز اعتقادات و احساسات پاك مردم را ابزارى براى كسب قدرت خود نمودند. در سال 665 ق. قيام بزرگ مردم فارس، تحت رهبرى شيخ شرف الدين - كه خود را مهدى خوانده بود - به وقوع پيوست كه بشدّت سركوب شد. در سال 845 ق. (3)نيز قيام مشابهى در خوزستان ايجاد شد كه در رأس آن سيد محمد مشعشع كه از شيعيان افراطى (غالى) بود، قرار داشت. وى خود را «مقدمه» ظهور امام غايب مى خواند و پيشگويى مى كرد كه وى بزودى ظهور خواهد كرد و عدل و داد بر روى زمين برقرار خواهد شد. به گفته يكى از مورخان، حدود 10/000 نفر در زير لواى او گرد آمدند و در محلى بين حويزه و شوشتر، علم عصيان برافراشتند و اميران و فئودالهاى محلى را از ميان بردند. قيام آنان موجب نگرانى امراى فارس گرديد. از اينرو لشكر فارس به قصد سركوب وى آمد اما چون پيروان مشعشع، «فدايى» او بودند و مرگ را بر زندگى ترجيح مى دادند، مردانه پايدارى كردند و لشكر فارس شكست خورد.(4) گذشته از شيعيان اماميه (اثنى عشريه) و سرزمين ايران، نهضت هاى سياسى - اجتماعى متعددى توسط شيعيان غير اماميه و نيز اهل سنت، بر ضد دولتهاى وقت به وقوع پيوست كه رهبران آنها، داعيه مهدويت داشته اند كه غالباً از پايگاه اجتماعى نيرومند و حمايتهاى وسيع مردمى برخوردار شدند كه باختصار به آنها اشاره مى شود: 1- عبداللَّه بن ميمون (م. 251 ق.)، از اعراب خوزستان بود. وى به مقام «داعى» اسماعيلى نايل شد و از طرف امام مستور (امام زمان)، در خوزستان دعوت و تبليغ مى كرد. او ناگزير پنهان شد و نخست در بصره پناهگاهى جست و سپس به سلاميه (در سوريه) گريخت و در آنجا به تبليغ پرداخت و مبلغانى به اطراف گسيل كرد. آنان به مردم مى گفتند كه بزودى امام مستور (صاحب الزمان)، مهدى موعود، ظهور خواهد كرد. 2- در فاصله قرنهاى سوم و چهارم هجرى در سوريه (شامات)، داعيان اسماعيلى شايعاتى منتشر كردند كه مهدى، عليه السلام، ظهور كرده و همان عبيداللَّه، امام اسماعيلى است كه نامش تا آن اواخر مستور بوده است. مسلم است كه عبيداللَّه خواست از قرمطيان در عراق و سوريه استفاده كرده، قدرت را در دست گيرد. وى در سال 287 ق. در رأس قيام سوريه قرار گرفت و پس از سركوب قيامش همرزمان و همفكران خود را به دست سرنوشت خاطره دوران كوتاه و طلايى صدر اسلام، آرمان اجتماعى همه مصلحان و رهبران نهضت هاى سياسى - اجتماعى در جهان اسلام بوده است. سپرد و در ميان لعنت و نفرين ايشان به مصر گريخت (289 ق.) و از آنجا راهى مغرب (مراكش) شد. مدتها بود كه در مغرب، وقايع سياسى بسيار مهمى جريان داشت. در سال 282 ق. از مركز اسماعيلى سلاميه، مبلّغى جدّى و بليغ به نام ابوعبداللَّه شيعى - كه اصلاً از سرزمين يمن بود - بدانجا گسيل شده بود. وى نخست محتسب بصره بود و پس از آن به اسماعيليه پيوسته بود. او در تونس از نارضايى بربرها از سياست داخلى دودمان محلى اغالبه (297-184 ق.) استفاده كرد. بربران در 297 ق. قيام كردند و سلطنت اغالبه را سرنگون ساختند. ابوعبداللَّه در اوايل زمستان 298 ق. در شهر رقاده به سمت امامت و خلافت، اعلام، و اميرالمؤمنين و «مهدى» ناميده شد. 3- در فاصله قرن هاى سوم و چهارم هجرى، رهبران قيامهاى قرمطى يعنى حمدان قرمط و عبدان گويا، از طرف رئيس پنهانى فرقه كه «صاحب الظهور» ناميده مى شده و محل اقامتش مجهول بوده، عمل مى كردند. پس از تأسيس دولت قرمطيان در بحرين (286 ق.) كه مركز آن شهر لحسا بوده، ابوسعيد حسن الخبابى كه گويا از طرف «صاحب الظهور» يا رئيس مخفى فرقه به آنجا گسيل شده بود، در رأس آن قرار گرفت. وى عملاً در حكومت خويش كمال استقلال را داشت. 4- محمد بن عبداللَّه تومرت، معروف به مهدى اهرعى، مكنّى به ابوعبيداللَّه، كه اصل او از جبل السوس در انتهاى مغرب (مراكش) بود به سرزمينهاى شرقى سفر كرد و به عراق رفت و از ابوحامد محمد غزالى و دانشمندان ديگر دانش آموخت و به زهد و پرهيزگارى و تقوا شهرت يافت. سپس به مصر و شمال افريقا رفت و سرانجام در مغرب سكونت گزيد و دولت بزرگى در اوايل قرن ششم تأسيس كرد كه به دولت عبدالمؤمن شهرت يافت.(5) 5- عباس فاطمى كه در اواخر سده هفتم هجرى در مغرب ظهور كرد و خود را مهدى ناميد و هواداران زيادى دور خود جمع كرد و كارش بالا گرفت و شهر مانس را تصرف كرد و بازار شهر را سوزاند و عاملان خود را به اطراف و اكناف فرستاد لكن پيش از آنكه دولتى تشكيل دهد كشته شد و دعوى او پايان يافت.(6) 6- محمدمهدى سنوسى كه در نيمه دوم قرن نوزدهم ميلادى / سيزدهم هجرى در مغرب ادعاى مهدويت كرد. اصل او از جبل سوس بود. پدرش شيخ محمد در ناحيه جغبوب (جربوب)، نزديك واخه سيوا اقامت داشت و علاوه بر آنجا - كه مقر اصلى او بود - نزديك به 300 زاويه در بلاد مغرب داير كرده بود كه به نشر تعاليم او مى پرداختند. وى پيش از وفات خود اشاره كرده بود كه مهدى منتظر بزودى ظهور خواهد كرد. و شايد پسرش باشد و ظهور او در آخر قرن سيزدهم خواهد بود. مهدى، مردى خردمند، مقتدر و سخت كوش بود و از كرامات مشهور او خيمه اى جادويى بود كه در جنگها همراه مى برد و پيروانش معتقد بودند كه آن خيمه، هيچگاه از ذخاير و آذوقه تهى نمى شود. 7- محمد احمد سودانى، معروف به مهدى سودانى (1848 - 1885 م. / 1264 - 1292 ق.) از مهمترين و معروفترين مدعيان مهدويت بود. وى از قبيله دناقله بود و در سودان به دنيا آمد. پدرش عبداللَّه نام داشت و به قايق سازى مشغول بود. محمد احمد به تعليم علوم دينى پرداخت و در ضمن مراتب طريقت را نيز گذراند و با نرمخويى، تيزهوشى و سخنورى خود و از همه مهمتر زهد و تقواى خويش كه زبانزد همگان بود، مردم را به خود جذب كرد. او به امر به معروف و نهى از منكر پرداخت و مردم را به رعايت موازين شرعى دعوت نمود و در سال 1881م./ 1297 ق. كه زمينه دعوت خود را مهيا ديد ادعاى مهدويت كرد و خود را همان مهدى منتظر، عليه السلام، ناميد. آنچه موجب دعوى محمد احمد گرديد به طور عمده به اين شرح است: الف) انتظار اكثر مسلمانان و از آن جمله مردم سودان براى ظهور ب) اعتقاد شيوخ قبايل و فقهاى سودان بر اينكه مهدى، عليه السلام، از ميان آنان ظهور خواهد كرد و اين عقيده خود را به رواياتى از ائمه حديث (اهل سنت) مستند مى كردند؛ ج) دريافت ماليات سنگين از مردم سودان كه همراه با فشار، آزار و توهين به ماليات دهندگان بود. حتى از زنان و كودكان سودانى، ماليات گرفته مى شد. مردم سودان سالانه سه بار ماليات مى پرداختند. يك بار براى فرماندار، يك بار براى قاضى و يك بار براى مأموران ماليات، كشاورزان براى كشت گندم، استفاده از آب نيل و قايقرانى در نيل نيز ماليات مى دادند و خانه هاى كسانى كه در پرداخت اين ماليات ها تأخير مى كردند سوزانده مى شد؛ د) خريد و فروش مردم سودان به عنوان «برده»، تجارت پردرآمدى براى تجار سودانى بود. صدها هزار نفر از جوانان سودانى به عنوان كارگر و خدمتگزار به قيمت نازلى خريدارى شده و با قيمت گزافى فروخته مى شدند و به كارهاى شاق و طاقت فرسا در سرزمينهاى دوردست مى پرداختند. مأموران دولتى از تجار برده، ماليات گزافى مى گرفتند و پس از آنكه تجارت برده منسوخ شد آنان همچنان از تجار مزبور، ماليات مطالبه مى كردند. وقتى دعوت محمد احمد سودانى گسترش يافت، تجار ناراضى سودانى دعوت او را لبيك گفته و در تقويت او كوشيدند. مهدى سودانى چند بار با نيروهاى مصرى - انگليسى جنگيد و آنان را شكست داد و شهر خارطوم را به تصرف خود درآورد و دولت مستقلى تشكيل داد. مهدى سودانى با قدرت تمام به سازماندهى حكومت خود پرداخت و امور كشور را به سه بخش لشكرى، مالى و قضايى تقسيم كرد و فرماندهى لشكر را به خليفه خود، عبداللَّه تعايشى سپرد. او از طريق اخذ زكوة، فطريه و عشريه كشور را اداره مى نمود و در اجراى شريعت سختگير بود. او پيش از مرگ در 21 ژوئن 1885، عبداللَّه تعايشى را به جانشينى خود برگزيد و از همگان خواست تا با او بيعت كنند.(7) 8- و بالاخره در ايران نيز در سال 1262 ق. يكى از شاگردان سيدكاظم رشتى به نام سيد على محمد شيرازى خود را نماينده (باب) امام زمان، عليه السلام، دانست و پس از اينكه گروهى به او گرويدند، دعوى مهدويت كرد. علما با ادعاى پوچ او مخالفت نمودند. و با فشار آنها در جلسه مناظره شركت كرد اما از پاسخهاى اوليه درماند و پس از آنكه چوب مفصلى خورد توبه كرد و آزاد شد اما بار ديگر دعوتش را ادامه داد و سپس دستگير و در قلعه چهريق زندانى گرديد. پيروانش با حمايت سفراى روسيه و انگلستان در گوشه و كنار كشور شورش ضد دولتى به راه انداختند. اما اين شورشها با هوشيارى و مقاومت مردم و همكارى قشون دولتى سركوب گرديد و باب نيز اعدام شد. بدين ترتيب دعوى باب كه مى رفت تا كشور را به هرج و مرج و دودستگى و نهايتاً تجزيه بكشاند در نطفه خفه گرديد.(8)
::متن کامل::
تاثیر نماز بر کاهش افسردگی
حضرت علی (ع) می فرماید : "خداوند هر گاه خیری بر بنده اش بخواهد، به او كم خوابی، كم خوری و كم حرفی را تلقین می كند." در قسمت قبل از تأثیر نماز بر بهداشت خواب صحبت كردیم. حال در ادامه همان موضوع باید گفت كه دانش پزشكی ظرف چند دهه اخیر، موفق به کشف مهمی پیرامون خواب شده است و آن كشف، بخشی مهم در طول خواب انسان، به نام خواب REM بوده است( خواب از دو مرحله ی خواب عمیق و خواب REM تشکیل شده است که به طور یک در میان در طی شب حاصل می شوند). پس از آن كه حدود 45 دقیقه از خواب رفتن انسان گذشت، مرحله REM آغاز می شود و برای مدت كوتاهی (حدود 10 تا 15 دقیقه) ادامه می یابد. در طول مرحله REM ، به طرز اسرار آمیزی تمام عضلات اسكلتی بدن از كار می افتد و شخص كاملاً بی حركت می شود و نوار مغزی شخص به جای حالت خواب ، حالت بیداری كامل را نشان می دهد، طوری كه در این حالت مغز از فعالیت بالایی برخوردار است. در طی مرحله ی REM ، درجه حرارت بدن و ضربان قلب به طور غیر منتظره ای بالا می رود و حركات سریعی در چشم های فرد دیده می شود كه علت نامگذاری این مرحله نیز می باشد(مرحله حركات سریع چشم: RAPID EYE MOVEMENT). چنانچه شخص را در این حالت بیدار كنیم به احتمال بسیار قوی، ابراز می كند كه در حال خواب دیدن بوده است. امروزه دانش پزشكی به اثبات رسانده كه یكی از علائم مهم در بیماری افسردگی، افزایش مدت خواب REM نسبت به میزان طبیعی است. روش درمانی جدید برای بیماران افسرده ، بیدار نگه داشتن آنها ، برای كاهش میزان REM می باشد. زمان نماز صبح كه در آیه ی 78 سوره مباركه " اسراء" با عنوان " إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا " از آن نام برده شده است* و مورد تأكید فراوان می باشد، به گونه ای قرار گرفته است كه سبب كاهش قابل ملاحظه میزان خواب REM در اشخاص می شود. مرحله REM پس از 10 تا 15 دقیقه متوقف می شود و پس از آن در طول خواب و به طور دوره ای و به طور منظم تكرار می شود . با این وجود كل دوران REM در طول یك خواب 8 ساعتی در اشخاص طبیعی، 90 دقیقه خواهد بود و قسمت اعظم آن در ساعات نزدیك به صبح به وقوع می پیوندد. امروزه دانش پزشكی به اثبات رسانده كه یكی از علائم مهم در بیماری افسردگی، افزایش مدت خواب REM نسبت به میزان طبیعی است، طوری كه شخص افسرده بیشتر از سایر اشخاص خواب می بیند، یعنی زمان بیشتری را در مرحله REM به سر می برد. از این جهت یك مبنای مهم در تولید داروهای ضد افسردگی، كاهش مرحله REM از خواب می باشد، از جمله داروهای ضد افسردگی سه حلقه ای. علاوه بر این یك روش درمانی جدید برای بیماران افسرده ، بیدار نگه داشتن آنها ، برای كاهش میزان REM می باشد. زمان نماز صبح كه در آیه ی 78 سوره مباركه " اسراء" با عنوان " إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا " از آن نام برده شده است* و مورد تأكید فراوان می باشد، به گونه ای قرار گرفته است كه سبب كاهش قابل ملاحظه میزان خواب REM در اشخاص می شود. همانطور كه خواندید قسمت اعظم خواب REM در حوالی صبح به وقوع می پیوندد و چنانچه شخص خود را ملزم به بیداری صبحگاهی كند، در حقیقت جلوی ورود خود به مرحله قابل توجهی از خواب REM را گرفته است. لذا بیداری صبحگاهی برای نماز، خود به تنهایی می تواند به عنوان دارویی در پیشگیری از افسردگی و حتی درمان آن مطرح باشد. لازم به توضیح است كه خواب REM در حد متعادل برای حفظ سلامت و رفع خستگی لازم است، اما زیادی آن منجر به مشكلات مختلفی از جمله افسردگی می شود و نقش نماز به عنوان متعادل كننده میزان REM مشهود است. نویسنده : دكتر مجید ملك محمدی
پی نوشت: *آیه ی 78 سوره اسراء: أَقِمِ الصَّلاَةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّیْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا
آسم یكی از شایع ترین بیماری های انسان است ، به طوری كه شیوع آن در طب اطفال ، 5 تا 10 درصد كل كودكان تخمین زده می شود؛ و این بیماری در بسیاری از آنها تا بزرگسالی نیز ادامه پیدا می كند. بدین ترتیب كمتر كسی است كه در دوران زندگی خود با بیماران مبتلا به آسم ، برخورد نكند و شاهد مشكلات مختلف آنان از جمله تنگی نفس ، سرفه مداوم ، خس خس سینه و ... كه گاهی به صورت حمله های شدید بیماری تظاهر می كنند نباشد.
تلقین سازنده و زندگی بخش توأم با نماز ، گهگاه باعث تسكین آسم یا پیشگیری از بروز حملات آن می شوند. مطالعات علمی جدید بر گروه های سنی مختلف مبتلا به آسم ، نشان دهنده آن است كه در ایجاد بیماری آسم ، سه عامل برجسته ، مهمترین نقش را ایفا می كنند ، این سه عامل عبارت اند از : 1- میكروب هایی كه وارد دستگاه تنفسی انسان می شوند ( عفونت ها ) 2- عوامل حساسیت زا ، از جمله گرد و غبار ، دود سیگار ، گرده گیاهان که ممكن است این عوامل در مورد اشخاص مختلف متفاوت باشند. 3- مسائل روانی از جمله اضطراب ، عصبانیت ، غم و شادی ، تحقیر، خنده و حتی انتظار خوشایند شركت در یك محفل اجتماعی مطلوب و به طور كلی استرس های حاد و مزمن . اما نقش عوامل روانی از دیدگاه دیگری نیز، توجه پزشكان را به خود ، جلب نموده است و آن تأثیر تلقین بر آسم است ، چرا كه در برخی از موارد، تلقین می تواند موجب تسكین حمله های آسم شود : یك مثال مشهور در این مورد ، مربوط به پزشكی است كه مبتلا به آسم بود و برای گذراندن تعطیلات آخر هفته ، به هتل دور افتاده ای، در یك منطقه ییلاقی رفته بود ، در نیمه های شب او با یك حمله شدید آسم از خواب بیدار شد و كورمال كورمال به جستجوی كلید برق برآمد و وقتی از پیدا كردن آن عاجز شد ، ناامید كفش خود را برداشت و قصد پنجره را كرد و وقتی وجود شیشه ای را احساس كرد ، آن را شكست و نفس های عمیقی كشید و حمله آسمی او متوقف شد و شب آرامی را گذراند. ولی صبح روز بعد ، او با حیرت زیاد دریافت كه به جای پنجره، آینه را شكسته است !
با توجه به این قبیل شواهد می توان آسم را نیز جزو بیماری های مورد بحث در طب روان تنی ، به شمار آورد و نتیجه گرفت كه چنانچه بیماران احساس امنیت روانی داشته باشند، قدم بزرگی در تسكین بیماری آنها برداشته شده است. همچنین عفونت ها كه خود یكی از عوامل برانگیزنده آسم می باشند به وسیله شستشوی مجرای تنفس در وضو تا حدی قابل كنترل هستند . این نكته را می توان در مورد سایر عوامل حساسیت زا ، مثل گرد و خاك و گرده گیاهان ( یعنی دومین عامل برانگیزنده آسم ) نیز به نحوی صادق دانست. اما آنچه كه در مورد تأثیر نماز بر آسم، غیر قابل انكار است، تأثیر تنش زایی نماز و احساس امنیت روانی عمیقی است كه بر اثر آن حاصل می شود و بی شك اثر التیام بخش بزرگی بر بروز سومین گروه از عوامل برانگیزنده آسم ، یعنی عوامل روانی می گذارد. به خصوص كه تلقین سازنده و زندگی بخش توأم با نماز ، گهگاه باعث تسكین آسم یا پیشگیری از بروز حملات آن می شوند . ضمنا دیدگاه ویژه نمازگزار به زندگی در دنیا و ثبات شخصیت او باعث می شود كه نمازگزار در مقابل افت و خیزهای غیر منتظره زندگی ، نه چندان شاد و نه چندان غمگین شود ، و در نتیجه به حذف آن گروه از تغییرات هیجانی كه مسبب تشدید آسم هستند ، از زندگی خود بپردازد.
تاثیر نماز بر احساس امنیت روانی
سوره مباركه انعام ـ آیه شریفه 82 : پس كدامیك از دو دسته مردم سزاوار به امنیت اند (بگویید) اگر می دانید! (بگو): كسانی كه ایمان آورده اند و ایمان خود را به ستم نیامیخته اند.
هر چند كه در پزشكی و زیست شناسی امروزی، واژه استرس به معانی متفاوتی به كار می رود، اما بر اساس تعریف "هانس سلیه" (روانشناس مشهور) استرس در پزشكی و روانپزشكی معمولا اشاره به موقعیت های روانی و اجتماعی متنوعی دارد كه قادر به ایجاد بیماری های جسمی و روانی و سایر اختلالات رفتاری است. مطالعات "هاروی برنر" (محقق برجسته استرس) نشان می دهد كه آمار مرگ و میر، بیماری های جسمی، خودكشی و دیگركشی، پذیرش به بیمارستان های روانی و زندان ها و ... در میان افرادی كه در معرض استرس های گوناگون بوده اند، به مراتب بیشتر از افراد عادی است. از آنجا كه زندگی انسان ها در عصر حاضر، با استرس های بسیار متعدد و گوناگونی همراه شده است و با توجه به این كه لازمه زیستن و تداوم زندگی، سازش پذیری و مقاومت در برابر استرس هاست، لزوم برخورداری انسان از وسایلی كه درجه مقاومت او را در مقابل استرس ها افزایش بخشند و احساس آرامش و امنیت روانی را در وجود او حكمفرما سازند، به وضوح احساس می شود. چنانچه با دقت كافی و استناد به شواهد آماری به مكان هایی كه استرس های متعدد زندگی، افراد را به آنجا می كشاند (مكان هایی مثل مطب پزشكان، بیمارستان های جسمی و روانی، قبرستان جوانمرگ ها !؟ ، زندان ها و .. ) سری بزنیم متوجه می شویم كه تعداد مذهبی ها، در مقایسه با غیر مذهبی های حاضر در این قبیل جاها بسیار متفاوت است. در كشور خودمان 90 درصد محكومان زندان ها را افراد بی نماز تشكیل می دهند. یا مثلا آمار بیماران بستری در بیمارستان ها كه با نماز بیگانه اند، به طرز باورنكردنی، بیش از اشخاص مقید به نماز است. این موضوع نه فقط در كشورهای مسلمان، بلكه در سرتاسر جهان عمومیت دارد. به عنوان مثال: بررسی جوامع "هوتری" در آمریكای شمالی حاكی از آن بود كه بروز اختلال روانی در آنها كمتر از سایر افراد جامعه است. جوامع هوتری نسبتا پایدار و منزوی هستند و در شرایط آرام كشاورزی و با عقاید دینی استوار زندگی می كنند. بدین ترتیب می توان با فیلسوف بزرگ قرن اخیر "لیمان" هم عقیده بود، آنجا كه گفته است: "دین و مذهب در زندگی به انسان اطمینان و تكیه گاه روحی می بخشد." با این اوصاف "نماز" به عنوان برجسته ترین چهره ایمان، نقش بزرگی در ایجاد امنیت روانی و توانایی مقابله با استرس ها در انسان ایفا می كند و اگر به یاد آوریم كه بیش از 60 درصد مراجعه كنندگان به بیمارستان های عمومی، در واقع از یك مشكل روانی رنج می برند و بیماری های(روان تنی) در طب نوین روز به روز جایگاه مهم تری پیدا می كند، می توانیم از دریچه تازه ای درباره ی نقش نماز در بیماری های جسمی سخن بگوییم. نویسنده : دكتر مجید ملك محمدی
تاثیر نماز بر صفت تکبراختلال شخصیت نارسیستیك
حضرت علی (ع): نماز، داروی تكبر است. نارسیس نام پسر جوان افسانه ای است، كه در دوران قدیم، تصویر خود را در آب زلالی مشاهده کرد و نه یك دل بلکه صد دل، عاشق خود شد!؟ و این داستان عجیب، وجه تسمیه ای برای معرفی نوعی اختلال موسوم به اختلال شخصیت خود شیفته (1) (narcissistic personality disorder) گردید. افراد مبتلا به این اختلال، دچار احساس عمیق اهمیت شخصی و خود بزرگی بینی هستند و به نوعی به بی نظیر بودن خودشان اعتقاد دارند. این اختلال عمیق شخصیتی كه در اوایل بزرگسالی ظهور می کند، روی افكار، اعمال و رفتار شخص به شدت تاثیر می گذارد. بدین صورت كه آنها خود را آدم های خاصی می پندارند و انتظار دارند كه به طور خاصی با آنان مدارا شود. اینان هرگز تحمل انتقاد را ندارند و چنان چه كسی از آنان انتقادی بكند، دچار خشم می گردند یا ممكن است آنچنان به رفتار خود اطمینان داشته باشند كه شخص انتقاد كننده را جز ابلهی بیش به شمار نیاورند و نسبت به انتقاد او "كاملا" بی تفاوت باشند. خودشیفته ها، چنان چه کمی استعداد یا موفقیت در زمینه ای داشته باشند، در آن مورد به شدت مبالغه می كنند و انتظار دارند بدون هیچ دلیلی با آن ها به صورت فردی بی نظیر، مخصوص و استثنایی رفتار شود! این بیماران برای رسیدن به اهداف خود، به راحتی از دیگران سوء استفاده می كنند و در اشتغال ذهنی دائم، با مفاهیمی چون: موفقیت، قدرت، استعداد درخشندگی، زیبایی و ایده آلیسم به سر می برند و پیوسته در پی شكار اظهارات محبت آمیز و تعریف و تمجید دیگران می باشند. نمونه مبتلایان به این اختلال را، در جامعه ما نیز بسیار می توان یافت. مثلا كسانی كه تصور می كنند ضرورتی ندارد آن ها هم در صفی كه دیگران منتظر ایستاده اند، انتظار بكشند! این تافته های جدا بافته كه خود را بر همه چیز و همه كس ترجیح می دهند، با عناوینی چون: از خود متشكر، خودخواه، مغرور، متکبر، از خود راضی و .. در جامعه ایرانی شناخته می شوند و با این صفت بد خود، ناراحتی های متعددی را برای خود و اطرافیان شان ایجاد می كنند. به اعتقاد بسیاری از روان پزشكان درمان "اختلال شخصیت خود شیفته" بی نهایت مشكل است، چون برای پیشرفت درمان، خود این افراد باید دست از خودشیفتگی بردارند كه این كار راحتی نیست و در واقع هنوز داروی شیمیایی كه بر"عدم تعادل ناقل های عصبی" مربوط به خودخواهی انسان غلبه كند، ساخته نشده است. اما پزشكان معنوی بشر، از قرن ها پیش، راه حل های بی نظیر و درخشانی، برای مقابله با خودخواهی و تكبر او پیشنهاد كرده اند كه بنا بر فرمایش حضرت علی (ع) در صدر این راه حل ها، "نماز" جای دارد. در مطالب قبلی گفتیم كه در سرتاسر اذكار نمازهای یومیه، ضمایر متكلم مع الغیر(جمع) به جای ضمایر متكلم وحده(مفرد) به كار رفته است، به این معنی كه پیوسته "ما بودن" و نه "من بودن" در نماز، تكرار و تلقین می گردد و این موضوع در رفع بسیاری از اختلالات پیچیده شخصیتی، از جمله اختلال شخصیت اسكیزوئید(منزوی)، اختلال شخصیت ضد اجتماعی، اختلال شخصیت اسكیزوتایپی( اسرار آمیز)، اختلال شخصیت خودشیفته و .. نقش مهم و اساسی دارد. چرا كه در همه این اختلالات برتری "من" نسبت به "ما" زیر بنای بیماری به حساب می آید. در حالی كه در جریان نماز این "ما" است كه اهمیت می یابد و" من" بودن انسان(به عنوان مثال خودخواهی و تكبر او ) به فراموشی سپرده می شود. اما جالب این جاست كه در اذكار نماز تنها یك جا سخن از" من" به میان می آید و آن زمانی است كه بنده ی ناتوان، در نهایت ذلت در مقابل پروردگار خود، كرنش می كند و به ركوع می رود. پس آن گاه خود را در مقابل آفریننده خویش به خاك می اندازد و به سجده می رود و می گوید: سبحان ربی الاعلی و بحمده. "سجده" در روایات بالاترین مرتبه قرب نمازگزار، به پروردگار معرفی شده است. (2) شاید سخن گفتن از"من" در لحظاتی سرشار از خشوع و هنگام افتادن به خاك، و فلسفه آن كه سجده نزدیك ترین حالت بنده نسبت به خدا معرفی شده است، این نكته باشد كه "من" را باید از میان برداشت و به خاك سپرد تا به "او" نزدیك شد. به قول ملامحسن فیض كاشانی (ره) : با من بودی ، منت نمی دانستم یا من بودی ، منت نمی دانستم چون"من" شدم از میان، تو را دانستم تا من بودی، منت نمی دانستم پی نوشت ها: (1) مطالب علمی این مقاله از جلد سوم ترجمه فارسی كاپلان ـ سادوك ، صفحات 286 ـ 284 اقتباس شده است. (2) پرتوی از اسرار نماز ـ اثر حاج شیخ محسن قرائتی ـ صفحه174 |
فهرست اصلي آرشيو موضوعي
اشعار
نماز ها چرا نماز؟ احکام نماز آموزش نماز مناسبت ها دریافت فایل سخن بزرگان معرفی کتاب قرآن و حدیث اعمال ماه ها آرشیو تصاویر اطلاعیه ها نظرات جالب دانلود نرم افزار پرسش و پاسخ لینک های مفید نمازدر سخن گهربار بزرگان پژوهش و مقاله ها داستان های آموزنده تاثیرات نماز بر بیماری ها بايگاني کل مطالب
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 مطالب پيشين شب سرنوشت آغاز شبهاي قدر در جمعه 20 شهریور1388 ویژه نامه ماه مبارک رمضان در چهارشنبه 11 شهریور1388 خوف و رجا در دوشنبه 9 شهریور1388 در جمعه 30 مرداد1388 همراهان نماز در دوشنبه 26 مرداد1388 ميلاد مسعود و خجسته امام زمان (عج) مبارک باد در پنجشنبه 15 مرداد1388 تسبیح فاطمه علیهاالسلام، مصداقی از ذکر کثیر در پنجشنبه 1 مرداد1388 اسراری از نماز و نیایش در دوشنبه 29 تیر1388 اسراری از نماز و نیایش در جمعه 5 تیر1388 تسنيم وصال در دوشنبه 4 خرداد1388 اسراری از نماز و نیایش در پنجشنبه 31 اردیبهشت1388 همراهان نماز در چهارشنبه 9 اردیبهشت1388 نماز در پنجشنبه 20 فروردین1388 هفت سین خدا! در پنجشنبه 29 اسفند1387 لوگوي ما منابع
امکانات امار وبلاگ
نظر سنجي
|
حقوق کليه مطالب محفوظ است براي ستاد اقامه نماز. [ Designed by : EleRam.com ]