|
|
پيام مدير
کجاست منتظر تو چه انتظار عجیبی
تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه کودکانه سپردیم دل به بازی قسمت چه بیخیال نشستم نه کوششی نه تلاشی فقط نشستم و گفتم خدا کند که بیایی ××××××××××××××××××× بهمن قربانی متولد:30/11/66 این وبلاگ رادر تاریخ1386.4.12 باکمک خدا وبا کمک دوستان عزیزم برای ترویج دین ونماز خوانی افتتاح کردیم امید است بتوانیم با افتتاح این وبلاگ گامی برای ترویج دین اسلام برداریم. انشاالله مارا ازنظرات مفید خود بی بهره نگذارید . سلامتی امام زمان صلوات التماس دعـــــــــــــــــــــــــــــــــــــا ___________ Supported by: EleRam.com | Persian Softwares. ___________ ::ستاد اقامه نماز:: |
تسبيح فاطمه عليهاالسلام
تسبيح حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام مشتمل بر سه جمله است و آنها عبارتاند از: «اللّهُ اَكْبَرُ» 34 بار. «اَلْحَمْدُ لِلّهِ» 33 بار. «سُبْحانَ اللّهِ» 33 بار. البته در برخى از روايات، جمله «سُبْحانَ اللّهِ» قبل از «اَلْحَمْدُ لِلّهِ» ذكر شده است. اگر چه در جملات تسبيح فاطمه عليهاالسلام ، «تكبير» و «تحميد» نيز وجود دارد، ولى از باب تغليب، مجموع سه جمله به عنوان «تسبيح» ناميده شده است. دليل ناميده شدن اين اذكار به «تسبيح فاطمه زهرا عليهاالسلام » اين است كه فاطمه عليهاالسلام از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله درخواست كرد كه كنيزى به او بدهد كه در كارهاى خانه كمك كند. پيامبر صلىاللهعليهوآله در جوابش فرمود: «يا فاطِمَةُ اُعْطِيكِ ما هُوَ خَيْرٌ مِنْ ذلِكَ تُكَبِّرِينَ اللّهَ بَعْدَ كُلِّ صَلاةٍ اَرْبَعا وَثَلاثِينَ تَكْبِيرَةً وَتَحْمَدِينَ اللّهَ ثَلاثا وَثَلاثِينَ تَحْمِيدَةً وَتُسَبِّحِينَ اللّهَ ثَلاثا وَثَلاثِينَ تَسْبِيحَةً ثُمَّ تَخْتِمِينَ ذلِكَ بِلا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ فَذلِكَ خَيْرٌ مِنَ الدُّنِيا وَما فِيها وَمِنَ الَّذِى اَرَدْتِ؛ اى فاطمه! چيزى بهتر از آن به تو عطا مىكنم، [و آن اين است كه] بعد از هر نماز 34 بار تكبير خدا، 33 بار حمد خدا و 33 بار تسبيح خدا را مىگويى و آن را با ذكر لا اِلهَ اِلاَّ اللّه ختم مىكنى. و اين بهتر است از دنيا و هر چه در آن است و بهتر از آن چيزى (كنيزى) است كه مىخواستى.» در پايان حديث، اين مطلب اضافه شده است: «پس فاطمه عليهاالسلام بعد از هر نماز، به گفتن اين ذكرها مداومت كرد و اين ذكرها به آن حضرت منسوب شد.» مفهوم ذكر
از مفردات راغب، استفاده مىشود كه ذكر، دو معناى اصلى دارد: الف. ذكر، يك حالت نفسانى است كه انسان به وسيله آن مىتواند معلومات خود را نگهدارى نمايد. ذكر، در اين معنا شبيه «حفظ» مىباشد، با اين تفاوت كه به اعتبار نگهدارى يك مطلب در حافظه «حفظ» گفته مىشود و به اعتبار حاضر كردن و به خاطر آوردن آن «ذكر» ناميده مىشود. ب. ذكر، عبارت است از حاضر كردن چيزى در قلب يا زبان و گفتار، از اينرو، گفتهاند: ذكر، يا با زبان است و يا با قلب و هر كدام از آنها يا پس از نسيان و فراموشى است كه به معناى اوّل مىباشد و يا ادامه حفظ و توجه قلبى است بدون اينكه فراموش كرده باشد، در اين صورت به معناى دوم خواهد بود. تفاوت ذكر با علم و خاطر
ابى هلال عسكرى، در فرق «ذكر» و «علم» مىگويد: «اگرچه ذكر، نوعى علم و دانستن است، ولى به هر علمى ذكر گفته نمىشود. تنها آن علمى كه پس از فراموشى يادآورى شود، ذكر ناميده مىشود. و فرق ديگر اينكه علم در مقابل «جهل» قرار دارد؛ ولى ذكر در مقابل «سهو» قرار مىگيرد.» وى در بيان فرق ذكر و خاطر نيز مىگويد: «خاطر عبارت است از خطور و مرور معنا در قلب كه گاهى اين خطور ابتدايى بوده و بدون فراموشى قبلى است و گاهى پس از فراموشى قبلى مىباشد؛ ولى ذكر عبارت است از حضور معنا در نفس پس از فراموشى و غيبت آن، كه اين مفهوم ذكر در مقابل «نسيان» قرار مىگيرد.» از ملاحظه سخنان اهل لغت به اين نتيجه مىرسيم كه ذكر به معناى يادكردن از يك حقيقت و فراموش نكردن آن است. البته در موضوع بحث ما، منظور از ذكر، يادكردن خدا و فراموش نكردن و غافل نشدن از او است. مراتب ذكر خدا
ذكر خدا، مراتب متعدّدى دارد. از جمله آنها مرتبه ذكر زبانى و مرتبه ذكر قلبى مىباشد كه ارزش ذكر قلبى به مراتب بالاتر از ذكر زبانى است. البته ذكر زبانى نيز ارزشمند است و از مقدمات ذكر قلبى محسوب مىشود. و هدف اصلى آن است كه بنده در قلب خود به خدا توجه داشته باشد و از او غافل نباشد و در سايه اين توجه قلبى، دستورات خدا را انجام دهد و از نافرمانى او اجتناب ورزد. ذكر كثير
«ذكر كثير» به معناى بسيار به ياد خدا بودن و از خدا غافل نشدن است. و به معناى واقعى كلمه، يعنى توجه به خدا با تمام وجود و نه تنها با زبان. كسى را مىتوان اهل ذكر كثير دانست كه در هر حال و در هر شرايط، به ياد خدا باشد و پردههاى غفلت از خدا را كنار بزند و وسوسههاى شياطين را دور سازد و اگر لغزشى از او سر زند، فورا به مقام توبه و جبران آيد، تا از صراط مستقيم الهى فاصله نگيرد. مقام اهل ذكر كثير يك مقام رفيع و برتر است. همانگونه كه در روايت ابو سعيد خدرى آمده است كه از پيامبر اسلام سؤال شد: در قيامت، مقام كدام يك از بندگان خدا از همه برتر است؟ فرمود: «اَلذّاكِرُونَ اللّهَ كَثِيرا؛ كسانى كه خدا را بسيار ياد مىكنند.» ابو سعيد مىگويد كه عرض كردم: آيا آنها از رزمندگان در راه خدا نيز والامقامترند؟ فرمود: «لَوْ ضَرَبَ بِسَيْفِهِ فِى الْكُفّارِ وَالْمُشْرِكِينَ حَتّى يَنْكَسِرَ وَيَخْتَضِبَ دَما لَكانَ الذّاكِرُونَ اللّهَ اَفْضَلَ دَرَجَةً مِنْهُ؛ اگر [رزمنده] با شمشيرش آنقدر بر پيكر كفّار و مشركين بزند كه شمشيرش بشكند و با خون رنگين شود، باز هم مقام ذاكران خدا از مقام او برتر است.» در اين حديث، مقام اهل ذكر كثير از مقام رزمندگان اسلام نيز بالاتر و برتر معرفى شده است. دليل آن نيز اين است كه جهاد خالصانه، بدون ياد خدا و توجّه به او ممكن نيست. در كلمات مفسّران قرآن و روايات اسلامى، تفسيرهاى گوناگونى براى ذكر كثير بيان شده كه ظاهرا همه آنها از قبيل بيان مصداق است و مفهوم وسيع ذكر كثير (بسيار به ياد خدا بودن) شامل همه آنها مىشود. بعضى از مفسّران گفتهاند: «ذكر كثير آن است كه در حال قيام و قعود و به هنگامى كه به بستر مىرود، ياد خدا كند.» ودر كلمات بعضى از مفسّران قرآن، ذكر كثير به ذكر صفات عليا و اسماء حسنى و تنزيه پروردگار از آنچه شايسته او نيست، يا مانند آن تفسير شده است. در حديثى از پيامبر اسلام صلىاللهعليهوآله چنين نقل شده است: «اِذا اَيْقَظَ الرَّجُلُ اَهْلَهُ مِنَ اللَّيْلِ وَتَوَضَّئا وَصَلَّيْا كُتِبا مِنَ الذاكِرِينَ اللّهَ كَثِيرا وَالذّاكِراتِ؛ هرگاه مرد همسرش را شبانگاه بيدار كند و هر دو وضو بگيرند و نماز (شب) بخوانند، از مردان و زنانى خواهند بود كه بسيار ياد خدا مىكنند.» در تفسير آياتى از قرآن كه به ذكر كثير دستور داده يا آن را از صفات مؤمنان شمردهاند، رواياتى وارد شده است كه آن آيات را با تسبيح فاطمه عليهاالسلام تطبيق داده و از مصاديق ذكر كثير شمردهاند. البته درست است كه ذكر كثير به معناى توجه قلبى به خدا و بلكه توجّه با تمام وجود به او است و تسبيح فاطمه عليهاالسلام در ظاهر تنها چند ذكر لفظى و زبانى است كه در مجموع صد بار تكرار مىشود، ولى اگر همين ذكرهاى زبانى، با توجه كامل ادا شود، مىتواند مقدمه توجّه قلبى قرار گيرد. همانگونه كه در نماز و امثال آن نيز مطلب از اين قرار است. در ادامه بحث ضمن ارائه برخى از آيات كه درباره ذكر نازل شدهاند، به رواياتى از معصومان عليهمالسلام اشاره مىكنيم كه مصداق ذكر كثير را تسبيح حضرت زهرا عليهاالسلام معرفى كردهاند. تسبيح فاطمه عليهاالسلام از مصاديق ذكر كثير
1. خداى مهربان، پس از بيان بزرگترين نعمت الهى، يعنى رسالت پيامبر عظيم الشأن اسلام كه مردم را با تعليم و تزكيه به راه صحيح هدايت مىكند، مىفرمايد: «فَاذْكُرُونِىآ أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُوا لِى وَ لاَ تَكْفُرُونِ »؛ «پس به ياد من باشيد تا به ياد شما باشم. و شكر مرا گوييد و (در برابر نعمتهايم) كفران نكنيد.» بديهى است كه منظور از اين آيه، وجود يك حالت عاطفى ميان خدا و بندگان نيست، آنگونه كه در ميان انسانها معمول است كه به همديگر مىگويند: «به ياد ما باشيد تا به ياد شما باشيم»؛ بلكه اشاره به يك اصل تربيتى و تكوينى است. «به ياد من باشيد» يعنى به ياد ذات پاكى كه سرچشمه تمام خوبيها و نيكيها است، باشيد و بدين وسيله روح و جان خود را پاك و آماده پذيرش رحمت پروردگار سازيد. توجه به اين ذات پاك، بنده را در فعاليتهايش مخلصتر، متحدتر و نيرومندتر مىسازد. منظور از «ذكر خدا» تنها يادآورى به زبان نيست، بلكه منظور اين است كه بنده با تمام دل و جان به ذات پاك خدا توجه داشته باشد؛ توجهى كه انسان را از گناه باز مىدارد و به اطاعت از دستورات او دعوت مىكند. در ذيل اين آيه، محمّد بن مسلم از امام باقر عليهالسلام روايت كرده است كه فرمود: «تَسْبِيحُ فاطِمَةَ عليهاالسلام مِنْ ذِكْرِ اللّهِ الْكَثِيرِ الَّذِى قال اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ «فَاذْكُرُونِىآ أَذْكُرْكُمْ»؛ تسبيح فاطمه عليهاالسلام از [اقسام] در تفسير آياتى از قرآن كه به ذكر كثير دستور داده يا آن را از صفات مؤمنان شمردهاند، رواياتى وارد شده است كه آن آيات را با تسبيح فاطمه عليهاالسلام تطبيق داده و از مصاديق ذكر كثير شمردهاند ذكر بسيار است كه خدا [به آن دستور داده و] فرموده است كه به ياد من باشيد تا به ياد شما باشم.» ازاين حديث چنين استنباط مىشود كه تسبيح حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام ، مصداقى از ذكر كثير خدا است. شايد منظور اين باشد كه گفتن تسبيح فاطمه عليهاالسلام اگر همراه با توجّه قلبى باشد، مصداق ذكر كثير است. 2. قرآن كريم پس از مذمّت شاعران بىهدف، مىفرمايد: «إِلاَّ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّــلِحَـتِ وَ ذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيرًا وَانتَصَرُواْ مِن بَعْدِ مَا ظُـلِمُواْ»؛ «مگر كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دهند و خدا را بسيار ياد كنند و به هنگامى كه مورد ستم واقع شوند، به دفاع از خويشتن [و مؤمنان] برخيزند [و از شعر در اين راه كمك گيرند].» در اين آيه شريفه، چهار صفت شاعران با هدف بيان شده است: 1. ايمان؛ 2. عمل صالح؛ 3. بسيار به ياد خدا بودن و 4. با نيرو گرفتن از قدرت شعر، در برابر ستمها به پا خواستن. در تفسير اين آيه آمده است كه شخصى از امام صادق عليهالسلام پرسيد: مراد از ذكر كثير در اين آيه چيست؟ حضرت فرمود: «مَنْ سَبَّحَ تَسْبِيحَ فاطِمَةَ عليهاالسلام فَقَدْ ذَكَرَ اللّهَ الذِّكْرَ الْكَثِيرَ؛ هر كس با تسبيح فاطمه عليهاالسلام تسبيح گويد، در حقيقت خدا را با ذكر كثير ياد كرده است.» 3. خداوند در قرآن كريم مىفرمايد: «إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِمَـتِ وَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَـتِ وَ الْقَـنِتِينَ وَ الْقَـنِتَـتِ وَ الصَّـدِقِينَ وَ الصَّـدِقَـتِ وَ الصَّـبِرِينَ وَالصَّـبِرَ تِ وَ الْخَـشِعِينَ وَ الْخَـشِعَـتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَ الْمُتَصَدِّقَـتِ وَ الصَّـآلـءِمِينَ وَالصَّـآلـءِمَـتِ وَ الْحَـفِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحَـفِظَـتِ وَ الذَّ كِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَ الذَّ كِرَ تِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَ أَجْرًا عَظِيمًا »؛ «به يقين، مردان مسلمان و زنان مسلمان، و مردان با ايمان و زنان با ايمان، و مردان مطيع فرمان خدا و زنان مطيع فرمان خدا، و مردان راستگو و زنان راستگو، و مردان صابر و شكيبا و زنان صابر و شكيبا، و مردان با خشوع و زنان با خشوع، و مردان انفاق كننده و زنان انفاق كننده، و مردان روزه دار و زنان روزه دار، و مردان پاكدامن و زنان پاكدامن و مردانى كه بسيار به ياد خدا هستند و زنانى كه بسيار ياد خدا مىكنند، خداوند براى همه آنان مغفرت و پاداش عظيمى فراهم ساخته است.» جمعى از مفسران گفتهاند: هنگامى كه «اسماء بنت عميس» همراه شوهرش «جعفر بن ابى طالب» از «حبشه» بازگشت و به ديدن همسران پيامبر آمد، يكى از سؤالاتى كه مطرح كرد، اين بود كه آيا چيزى از آيات قرآن درباره زنان نازل شده است؟ آنها در پاسخ گفتند: نه! «اسماء» به خدمت پيامبر صلىاللهعليهوآله آمد و عرض كرد: «اى رسول خدا! جنس زن گرفتار خسران و زيان است!» پيامبر فرمود: «چرا؟» عرض كرد: «به خاطر اينكه در اسلام و قرآن فضيلتى درباره آنها همانند مردان نيامده است.» اينجا بود كه آيه فوق نازل شد. (و به زنها اطمينان داد كه زن و مرد در پيشگاه خدا از نظر قرب و منزلت يكساناند. مهم آن است كه از نظر اعتقاد و عمل و اخلاق اسلامى واجد فضيلت باشند.) در رابطه اينكه منظور از ذكر كثير در اين آيه چيست، در روايات اسلامى و كلمات مفسّرين، تفسيرهاى گوناگونى بيان شده است؛ ولى همانگونه كه در گذشته نيز گفته شد، ظاهرا همه آن تفسيرها از قبيل بيان مصداق است و مفهوم وسيع اين كلمه، شامل همه آنها مىشود. در حديثى از امام صادق عليهالسلام چنين روايت شده است: «مَنْ باتَ عَلى تَسْبِيحِ فاطِمَةَ عليهاالسلام كانَ مِنَ «الذّاكِرِينَ اللّهَ كَثِيرا وَالذّاكِراتِ»؛ كسى كه با تسبيح فاطمه عليهاالسلام بخوابد، از [مصاديق اين آيه شريفه كه مىفرمايد:] «مردان و زنانى كه خدا را فراوان ياد مىكنند» مىباشد.» ملاحظه مىشود كه در اين حديث، گوينده تسبيح فاطمه عليهاالسلام ـ اعم از مرد و زن ـ از مصاديق بسيار ذكر كنندگان شمرده شده است. 4. قرآن كريم مىفرمايد: «يَـآأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً »؛ «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! خدا را بسيار ياد كنيد، و صبح و شام او را تسبيح گوييد.» اين آيه، همه مؤمنان را موظّف مىكند كه در همه حال به ياد خدا باشند؛ يعنى اى مؤمنان! به هنگام عبادت، او را ياد كنيد و حضور قلب و اخلاص داشته باشيد. به هنگام حضور در صحنههاى گناه، او را ياد كنيد و چشم بپوشيد. اگر لغزشى روى داد، توبه كنيد و به راه حق بازگرديد. به هنگام نعمت، ا و را ياد كنيد و شكرگزار باشيد. به هنگام بلا و مصيبت، او را ياد كنيد و صبور و شكيبا باشيد. خلاصه، ياد او را در هيچ صحنهاى از صحنههاى زندگى فراموش نكنيد. همانگونه كه از سياق آيات استفاده مىشود؛ منظور از «تسبيح خدا در هر صبح و شام» همان دوام تسبيح است. و ذكر خصوص اين دو وقت، به عنوان آغاز و پايان روز مىباشد. و اينكه بعضى آن را به نماز صبح و عصر و يا مانند آن تفسير كردهاند، باز از قبيل ذكر مصداق است. اسماعيل بن عمار مىگويد: به امام صادق عليهالسلام عرض كردم كه حدّ و اندازه ذكر كثير (ذكر بسيار) كه خداوند در قرآن فرموده است، چقدر است؟ فرمود: «اِنَّ رَسُولَ اللّهِ صلىاللهعليهوآله عَلَّمَ فاطِمَةَ عليهاالسلام اَنْ تُكَبِّرَ اَرْبَعا وَثَلاثِينَ تَكْبِيرَةً وَتُسَبِّحَ ثَلاثا وَثَلاثِينَ تَسْبِيحَةً وَتُحَمِّدَ ثَلاثا وَثَلاثِينَ تَحْمِيدَةً فَاِذا فَعَلْتَ ذَلِكَ بِاللَّيْلِ مَرَّةً وَبِالنَّهارِ مَرَّةً فَقَدْ ذَكَرْتَ اللّهَ ذِكْرا كَثِيرا؛ رسول خدا صلىاللهعليهوآله به فاطمه عليهاالسلام ياد داد كه 34 بار تكبير، 33 بار تسبيح و 33 بار تحميد بگويد. پس اگر تو يك بار شب و يك بار روز اين كار را انجام دهى، در حقيقت خدا را با ذكر بسيار ياد كردهاى.» البته بايد توجه داشت كه منظور از ذكر بسيار اين نيست كه شخصى آن را به زبان بگويد، ولى در صحنه زندگى يادى از خدا نكند و مرتكب گناه شود؛ بلكه همانگونه كه در گذشته اشاره شد، منظور از ذكر كثير آن است كه بنده در همه حال به ياد خدا باشد و هرگز او را فراموش نكند. تسبيح فاطمه عليهاالسلام نيز در مرحله لفظ و ذكر زبانى از مصاديق ذكر كثير است كه خود مقدمه ذكر قلبى و به ياد خدا بودن است و آن نيز مقدمه انجام وظايف بندگى و ترك معصيت مىباشد. فضيلت تسبيح فاطمه زهرا عليهاالسلام
در خاتمه براى تكميل مطلب، نظر خوانندگان عزيز را به چند حديث درباره اهميت تسبيح فاطمه زهرا عليهاالسلام جلب مىكنيم: 1. از امير مؤمنان على عليهالسلام روايت شده است كه فرمودند: «فَوَ اللّهِ ما تَرَكْتُهُنَّ مُنْذُ عَلَّمَنِيهِنَّ رَسُولُ اللّهِ؛ به خدا سوگند! از آن روزى كه رسول خدا آن ذكرها را به من ياد داده است، هيچگاه آنها را ترك نكردهام.» شخصى پرسيد: حتّى در شبهاى جنگ صفين هم ترك نكردهاى؟! فرمود: «نَعَمْ وَلا لَيْلَةَ صِفَّيْنِ؛ آرى! حتى در شبهاى جنگ صفين هم ترك نكردهام.» 2. از امام باقر عليهالسلام روايت شده است: «ما عُبِدَ اللَّهُ بِشَيْىءٍ مِنَ التَّحْمِيدِ اَفْضَلَ مِنْ تَسْبِيحِ فاطِمَةَ عليهاالسلام وَلَوْ كانَ شَيْىءٌ اَفْضَلَ مِنْهُ لَنَحَلَهُ رَسُولُ اللّهِ فاطِمَةَ عليهاالسلام ؛ از جهت حمد و ذكر، خدا با چيزى بهتر از تسبيح حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام عبادت نشده است. اگر عملى بهتر از آن بود، پيامبر خدا آن را به زهرا عليهاالسلام عطا مىكرد.» 3. در روايت ديگرى از آن حضرت نقل شده است: «مَنْ سَبَّحَ تَسْبِيحَ فاطِمَةَ عليهاالسلام ثُمَّ اسْتَغْفَرَ غُفِرَ لَهُ وَهِىَ مِائَةٌ بِالّلِسانِ وَاَلْفٌ فِى الْمِيزانِ وَتَطْرُدُ الشَّيْطانَ وَتُرْضِىَ الرَّحْمانَ؛ هر كس تسبيح حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام را بگويد و بعد از آن استغفار نمايد، بخشيده مىشود. و آن در زبان صد ذكر است؛ ولى در ميزان اعمال هزار به حساب مىآيد. شيطان را دور مىكند و خدا را راضى مىنمايد.» 4. از امام صادق عليهالسلام روايت شده است: «مَنْ سَبَّحَ اللّهَ فِى دُبُرِ الْفَرِيضَةِ تَسْبِيحَ فاطِمَةَ الْمِائَةَ مَرَّةً وَاَتْبَعَها بِلا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ مَرَّةً غُفِرَ لَهُ؛ هر كس پس از نماز واجب، با تسبيح فاطمه عليهاالسلام صد بار به تسبيح خدا بپردازد، و به دنبال آن يك بار «لا اِلهَ اِلاَّ اللّه» بگويد، آمرزيده مىشود.» 5. در حديث ديگرى از آن حضرت روايت شده است: «تَسْبِيحُ فاطِمَةَ عليهاالسلام فِى كُلِّ يَوْمٍ فِى دُبُرِ كُلِّ صَلاةٍ اَحَبُّ اِلَى اللَّهِ مِنْ صَلاةِ اَلْفِ رَكْعَةٍ فِى كُلِّ يَوْمٍ؛ تسبيح فاطمه زهرا هر روز بعد از هر نماز، از هزار ركعت نماز در هر روز، نزد خدا محبوبتر است.» 6. از امام صادق عليهالسلام روايت شده است: «مَنْ سَبَّحَ تَسْبِيحَ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ عليهاالسلام فِى دُبُرِ الْفَرِيضَةِ قَبْلَ اَنْ يَثْنِىَ رِجْلَيْهِ غَفَرَ اللّهُ لَهُ؛ هر كس بعد از نماز واجب، پيش از آنكه پاهاى خود را جفت كند (قبل از به هم خوردن حالت جلوس تشهد و سلام)، تسبيح فاطمه زهرا عليهاالسلام بگويد، خداوند او را مىآمرزد.» از اين احاديث معلوم مىشود كه گفتن تسبيح حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام ارزش فوق العادهاى دارد و بهترين زمان گفتن آن، بعد از نماز واجب، بدون فاصله و پيش از به هم خوردن حالت نماز مىباشد.
ذرهاى بىنهايت كوچك، در فضايى بس گسترده بودم. خود را بىپناه احساس مىكردم. نه قدرتى داشتم كه بر خود مسلط شوم و سكون يابم و نه در مقابل تلاطم و هياهوى جنجالى محيط پيرامون، توان مقابله و حفظ خويشتن خويش داشتم. آواره بودم و سرگردان، تشويش و نگرانى، آيندهام را تاريك ساخته بود. نمىدانستم چه كنم و به كدامين سو، راه خود را پيش گيرم. در انتظار نشسته بودم؛ و در اين انديشه كه بايد نگرانى و اضطراب پايان يابد. بايد از اين همه تحقير و بيگانگى از خود و در هم شكستگى، رها شوم. اما چگونه؟ گوش به زنگ، چشمان در انتظار، همانند هر منتظر نگرانِ چشمبهراه،صداهايى پيرامون تن لرزيدهام مىپيچيد و هر از گاهى مرا به سوى خود فرا مىخواند و با ظاهر فريبندهاش قصد ربودنم را داشت. من ذرهام به دنبال قدرت بودم. قطرهام دنبال اقيانوس، تا با اتصالم بر آن، قوى شوم و همانند آن آرام گيرم.
گاهى خيال مىكنم كه اين صداهاى پيچيده در پيرامونم، مرا آرامش خواهند داد. لرزش را از من دور و سكون و آرامش، به من خواهد بخشيد. ليك، با اندك نزديكى به آن، احساس دورى در من پيدا مىشود و سرگردانتر مىگردم. چيزى از اسارت من نكاست، بلكه قيدهاى اسارت بر گردنم زيادتر شد. انتظار، صد افزون شد تا در ميان صداها كه از هر سو به سراغ من مىآيند نداى دلنشينم را دريابم. لحظهها مىگذرد. من بىتابىام افزونتر و انتظارم بيشتر مىشود. ديگر فراق را تحمل نيست. ناگهان ندايى سر داده مىشود كه بوى اميد از آن مىآيد و نويد پايان انتظار را دارد. آن ندا خيلى جذاب است. گويى در كنارم با من است، اما من غافل و بىخبر. كيست، چيست، كه اين چنين آرامش و سكون را برايم به ارمغان مىآورد؟ آرى اين مؤذن است كه بر بالاى بام عشق، نام معشوقم «اللّه»را با توصيف به بزرگى بر زبان جارى مىكند. اللهاكبر! گويا از ذره بودن، بوى خلاصى و از قطره بودن بوى نجات مىآيد. از شوقِ شنيدن نام يار، سر به راه به سوى او مىروم. تا آن كه بر در جايگاهى كه اذان گفته شد، برسم. حال با دلى سرشار از اراده و تصميم و مملو از عشق و ارادت سر به آستان بايد گذاشت و بايد از خود گذشت و تسليم معبود خويش شد. بايد به نماز ايستاد؛ بايد با خدا بدون واسطه سخن گفت. آرى بايد نماز خواند، نماز: محنت اين سرا بكش، ريح نجات مىرسد در ظلمات صبر كن، آب حيات مىرسد گر تو كنى به دوست رو، تن بدهى به حكم او صد مددش به جان تو از جذبات مىرسد بهر حلاوت حيات، تن به نبات عشق ده چوب، چو در شكر رسد، شاخ نبات مىشود بار صلات را بكش، تلخى صوم را بچش بهر صلات و صوم از او، صد صلوات مىرسد حج بگذار اگر تو را هست توان و طاقتى در ره كعبه حاج را، صد بركات مىرسد عشق بورز اى پسر، در ره عشق باز سر كشته عشق دوست را، تازه حيات مىرسد در ره حق ثبات ورز تا برسى به دوست فيض عذر فتور خواستن، كى به ثبات مىرسد(1)
گفت پيغمبر، ركوع است و سجود بر در حق كوفتن، حلقه وجود حلقه آن در، هر آن كو مىزند بهر او، دولت سرى بيرون كند(2)
نماز، محبوب عارفان، بهشت خلوص اُنس و معراجالسالكين و صلوةالعارفين است. نماز، موهبت و سرچشمه فيض است كه لايزال در اختيار ما قرار داده است. نماز، دروازهاى است، گشاده به عرصه پهناور و مصفا. دريغ است كه آدمى عمرى را در جوار بهشت مصفايى بگذراند و سرى بدان نكشد و عزيزان و دلبندان خود را بدان سوق ندهد. هيچ وسيلهاى مستحكمتر و دائمتر از نماز براى ارتباط ميان انسان با خدا نيست. نماز ستون دين است. اسلام در حكم يك بناى برافراشته و يك ساختمان هماهنگ و پابرجاست و در ميان معارف اسلامى، تنها نماز است كه نقش اساسى را در حفظ آن ايفا مىكند و حكم ستون براى اين مجموعه دارد. بدين ترتيب به آنان كه نمازشان ترك شده است، يا از اول تاركالصلوة بودهاند و آنان كه نمازشان فقط ايستادن و خم شدن و سر بر مهر گذاردن است و از روح و محتواى نماز بهرهاى نبردهاند، بايد گفت كه: گنجينه بس ارزشمندى را از دست دادهايد و بر مابقى معارف و دستورهاى دينى خود لطمه وارد ساختهايد. اما اين نماز حقيقتى است كه رسول خدا را به معراج برد و مؤمنين را به معراج مىبرد. نماز دومين اصلى است كه همه انبياى الهى و خود قرآن نيز بعد از ايمان به خدا برشمرده است. نماز نور چشم مؤمن است.
پی نوشت ها 1. ديوان فيض كاشانى 2.مولوى
مدعيان مهدويت در نهضتهاى سياسى , اجتماعى به اعتقاد شيعيان و اغلب دانشمندان و علماى اهل سنت و نيز بر اساس واقعيت تاريخى، پس از رحلت پيامبر اسلام، صلّى اللَّه عليه وآله، و بويژه پس از شهادت مولاى متقيان امير مؤمنان، عليه السلام، اسلام از مسير اصلى و مستقيم خود خارج شد و تعصبات نژادى و اشرافيت ايرانى و رومى، دربار خلفاى مسلمان را فراگرفت و روز به روز جامعه اسلامى از شعائر اسلامى فاصله گرفت و عدالت اجتماعى رخت بربست و تفاخرات قومى و مذهبى به دنبال آن تبعيض هاى اجتماعى، سراسر جامعه اسلامى را فراگرفت. رهايى از ظلم و جور حكام ستمگر بظاهر مسلمان و بازگشت به دوران بى آلايش و معنوى و مساوات اسلامى صدر اسلام، آرمان همه دردمندان مسلمان از عالم و عامى بود، اما واقعيت آن بود كه پيامبر، صلّى اللَّه عليه وآله، رحلت كرده بود و جامعه اسلامى به دليل سالها و قرنها دورى از زمان رسول اكرم، صلّى اللَّه عليه وآله، احياى آن دوران محال مى نمود، ولى خاطره دوران كوتاه و طلايى صدر اسلام، آرمان اجتماعى همه مصلحان و رهبران نهضت هاى سياسى - اجتماعى در جهان اسلام بوده است. در اين ميان، شيعيان به دليل اعتقاد به ظهور امام دوازدهم، حضرت مهدى، عجّل اللَّه تعالى فرجه، كه از نسل پاك پيامبر و منجى دين و آيين اوست، اين آرمان را نه يك رؤيا، بل واقعيت مى دانسته و دوران سياه ظلم و شقاوت ستمگران را ناپايدار و زودگذر مى پنداشته و با اميد به ظهور آن امام همام و پيروزى وى بر ظالمان، در انتظار گرفتن انتقام مظلوميت خود و همنوعان خويش، آرزوى »فرج« مى كردند و آلام خود را تسكين مى دادند. انتظار در تاريخ شيعه و اسلام، صفور و جلوه هاى گوناگونى داشته كه در اين مقال به اجمال اشاره مى شود: 1- انتظار توأم با صبر پس از حملات ويرانگرانه و وحشيانه كافران مغول به ايران، و حاكميت يافتن آنان به جان و مال و ناموس مردم، شيعيان نشانه هاى ظهور را نزديك مى ديدند. ياقوت حموى، مورخ معروف قرن هفتم مى نويسد كه در سالهاى نخست حمله مغول، در شهر كاشان - از كانون هاى عمده تشيع در ايران - مردم شهر، هر روز هنگام سپيده دم، از دروازه خارج مى شدند و اسب زين كرده اى را با خود مى بردند تا حضرت مهدى، عليه السلام، در صورت ظهور بر آن اسب سوار شود.(1) در زمان فرمانروايى سربداران نيز نظير همين عمل در شهر سبزوار - كه يكى از مراكز تشيع شمرده مى شد - معمول بوده است و به طورى كه ميرخواند در روضةالصفا مى نويسد: حسام الدين محمدبن حسام كوهستانى كه روستايى شاعرپيشه بود و ديرتر از عصر ياد شده مى زيست و در حدود 875 ق. درگذشت، منظومه اى به نام خورشيدنامه، در مدح امير مؤمنان و امام عصر، عليهماالسلام، تأليف كرده است.(2) 2- ادعاى مهدويت برخى از آگاهان با اطلاع از نارضايى عمومى جامعه و اعتقاد عموم شيعيان به ظهور امام زمان، عليه السلام، ادعاى مهدويت نمودند تا با بسيج عمومى و غليان احساسات پيروان خود، بساط ظلم و ستم را برچينند. برخى نيز اعتقادات و احساسات پاك مردم را ابزارى براى كسب قدرت خود نمودند. در سال 665 ق. قيام بزرگ مردم فارس، تحت رهبرى شيخ شرف الدين - كه خود را مهدى خوانده بود - به وقوع پيوست كه بشدّت سركوب شد. در سال 845 ق. (3)نيز قيام مشابهى در خوزستان ايجاد شد كه در رأس آن سيد محمد مشعشع كه از شيعيان افراطى (غالى) بود، قرار داشت. وى خود را «مقدمه» ظهور امام غايب مى خواند و پيشگويى مى كرد كه وى بزودى ظهور خواهد كرد و عدل و داد بر روى زمين برقرار خواهد شد. به گفته يكى از مورخان، حدود 10/000 نفر در زير لواى او گرد آمدند و در محلى بين حويزه و شوشتر، علم عصيان برافراشتند و اميران و فئودالهاى محلى را از ميان بردند. قيام آنان موجب نگرانى امراى فارس گرديد. از اينرو لشكر فارس به قصد سركوب وى آمد اما چون پيروان مشعشع، «فدايى» او بودند و مرگ را بر زندگى ترجيح مى دادند، مردانه پايدارى كردند و لشكر فارس شكست خورد.(4) گذشته از شيعيان اماميه (اثنى عشريه) و سرزمين ايران، نهضت هاى سياسى - اجتماعى متعددى توسط شيعيان غير اماميه و نيز اهل سنت، بر ضد دولتهاى وقت به وقوع پيوست كه رهبران آنها، داعيه مهدويت داشته اند كه غالباً از پايگاه اجتماعى نيرومند و حمايتهاى وسيع مردمى برخوردار شدند كه باختصار به آنها اشاره مى شود: 1- عبداللَّه بن ميمون (م. 251 ق.)، از اعراب خوزستان بود. وى به مقام «داعى» اسماعيلى نايل شد و از طرف امام مستور (امام زمان)، در خوزستان دعوت و تبليغ مى كرد. او ناگزير پنهان شد و نخست در بصره پناهگاهى جست و سپس به سلاميه (در سوريه) گريخت و در آنجا به تبليغ پرداخت و مبلغانى به اطراف گسيل كرد. آنان به مردم مى گفتند كه بزودى امام مستور (صاحب الزمان)، مهدى موعود، ظهور خواهد كرد. 2- در فاصله قرنهاى سوم و چهارم هجرى در سوريه (شامات)، داعيان اسماعيلى شايعاتى منتشر كردند كه مهدى، عليه السلام، ظهور كرده و همان عبيداللَّه، امام اسماعيلى است كه نامش تا آن اواخر مستور بوده است. مسلم است كه عبيداللَّه خواست از قرمطيان در عراق و سوريه استفاده كرده، قدرت را در دست گيرد. وى در سال 287 ق. در رأس قيام سوريه قرار گرفت و پس از سركوب قيامش همرزمان و همفكران خود را به دست سرنوشت خاطره دوران كوتاه و طلايى صدر اسلام، آرمان اجتماعى همه مصلحان و رهبران نهضت هاى سياسى - اجتماعى در جهان اسلام بوده است. سپرد و در ميان لعنت و نفرين ايشان به مصر گريخت (289 ق.) و از آنجا راهى مغرب (مراكش) شد. مدتها بود كه در مغرب، وقايع سياسى بسيار مهمى جريان داشت. در سال 282 ق. از مركز اسماعيلى سلاميه، مبلّغى جدّى و بليغ به نام ابوعبداللَّه شيعى - كه اصلاً از سرزمين يمن بود - بدانجا گسيل شده بود. وى نخست محتسب بصره بود و پس از آن به اسماعيليه پيوسته بود. او در تونس از نارضايى بربرها از سياست داخلى دودمان محلى اغالبه (297-184 ق.) استفاده كرد. بربران در 297 ق. قيام كردند و سلطنت اغالبه را سرنگون ساختند. ابوعبداللَّه در اوايل زمستان 298 ق. در شهر رقاده به سمت امامت و خلافت، اعلام، و اميرالمؤمنين و «مهدى» ناميده شد. 3- در فاصله قرن هاى سوم و چهارم هجرى، رهبران قيامهاى قرمطى يعنى حمدان قرمط و عبدان گويا، از طرف رئيس پنهانى فرقه كه «صاحب الظهور» ناميده مى شده و محل اقامتش مجهول بوده، عمل مى كردند. پس از تأسيس دولت قرمطيان در بحرين (286 ق.) كه مركز آن شهر لحسا بوده، ابوسعيد حسن الخبابى كه گويا از طرف «صاحب الظهور» يا رئيس مخفى فرقه به آنجا گسيل شده بود، در رأس آن قرار گرفت. وى عملاً در حكومت خويش كمال استقلال را داشت. 4- محمد بن عبداللَّه تومرت، معروف به مهدى اهرعى، مكنّى به ابوعبيداللَّه، كه اصل او از جبل السوس در انتهاى مغرب (مراكش) بود به سرزمينهاى شرقى سفر كرد و به عراق رفت و از ابوحامد محمد غزالى و دانشمندان ديگر دانش آموخت و به زهد و پرهيزگارى و تقوا شهرت يافت. سپس به مصر و شمال افريقا رفت و سرانجام در مغرب سكونت گزيد و دولت بزرگى در اوايل قرن ششم تأسيس كرد كه به دولت عبدالمؤمن شهرت يافت.(5) 5- عباس فاطمى كه در اواخر سده هفتم هجرى در مغرب ظهور كرد و خود را مهدى ناميد و هواداران زيادى دور خود جمع كرد و كارش بالا گرفت و شهر مانس را تصرف كرد و بازار شهر را سوزاند و عاملان خود را به اطراف و اكناف فرستاد لكن پيش از آنكه دولتى تشكيل دهد كشته شد و دعوى او پايان يافت.(6) 6- محمدمهدى سنوسى كه در نيمه دوم قرن نوزدهم ميلادى / سيزدهم هجرى در مغرب ادعاى مهدويت كرد. اصل او از جبل سوس بود. پدرش شيخ محمد در ناحيه جغبوب (جربوب)، نزديك واخه سيوا اقامت داشت و علاوه بر آنجا - كه مقر اصلى او بود - نزديك به 300 زاويه در بلاد مغرب داير كرده بود كه به نشر تعاليم او مى پرداختند. وى پيش از وفات خود اشاره كرده بود كه مهدى منتظر بزودى ظهور خواهد كرد. و شايد پسرش باشد و ظهور او در آخر قرن سيزدهم خواهد بود. مهدى، مردى خردمند، مقتدر و سخت كوش بود و از كرامات مشهور او خيمه اى جادويى بود كه در جنگها همراه مى برد و پيروانش معتقد بودند كه آن خيمه، هيچگاه از ذخاير و آذوقه تهى نمى شود. 7- محمد احمد سودانى، معروف به مهدى سودانى (1848 - 1885 م. / 1264 - 1292 ق.) از مهمترين و معروفترين مدعيان مهدويت بود. وى از قبيله دناقله بود و در سودان به دنيا آمد. پدرش عبداللَّه نام داشت و به قايق سازى مشغول بود. محمد احمد به تعليم علوم دينى پرداخت و در ضمن مراتب طريقت را نيز گذراند و با نرمخويى، تيزهوشى و سخنورى خود و از همه مهمتر زهد و تقواى خويش كه زبانزد همگان بود، مردم را به خود جذب كرد. او به امر به معروف و نهى از منكر پرداخت و مردم را به رعايت موازين شرعى دعوت نمود و در سال 1881م./ 1297 ق. كه زمينه دعوت خود را مهيا ديد ادعاى مهدويت كرد و خود را همان مهدى منتظر، عليه السلام، ناميد. آنچه موجب دعوى محمد احمد گرديد به طور عمده به اين شرح است: الف) انتظار اكثر مسلمانان و از آن جمله مردم سودان براى ظهور ب) اعتقاد شيوخ قبايل و فقهاى سودان بر اينكه مهدى، عليه السلام، از ميان آنان ظهور خواهد كرد و اين عقيده خود را به رواياتى از ائمه حديث (اهل سنت) مستند مى كردند؛ ج) دريافت ماليات سنگين از مردم سودان كه همراه با فشار، آزار و توهين به ماليات دهندگان بود. حتى از زنان و كودكان سودانى، ماليات گرفته مى شد. مردم سودان سالانه سه بار ماليات مى پرداختند. يك بار براى فرماندار، يك بار براى قاضى و يك بار براى مأموران ماليات، كشاورزان براى كشت گندم، استفاده از آب نيل و قايقرانى در نيل نيز ماليات مى دادند و خانه هاى كسانى كه در پرداخت اين ماليات ها تأخير مى كردند سوزانده مى شد؛ د) خريد و فروش مردم سودان به عنوان «برده»، تجارت پردرآمدى براى تجار سودانى بود. صدها هزار نفر از جوانان سودانى به عنوان كارگر و خدمتگزار به قيمت نازلى خريدارى شده و با قيمت گزافى فروخته مى شدند و به كارهاى شاق و طاقت فرسا در سرزمينهاى دوردست مى پرداختند. مأموران دولتى از تجار برده، ماليات گزافى مى گرفتند و پس از آنكه تجارت برده منسوخ شد آنان همچنان از تجار مزبور، ماليات مطالبه مى كردند. وقتى دعوت محمد احمد سودانى گسترش يافت، تجار ناراضى سودانى دعوت او را لبيك گفته و در تقويت او كوشيدند. مهدى سودانى چند بار با نيروهاى مصرى - انگليسى جنگيد و آنان را شكست داد و شهر خارطوم را به تصرف خود درآورد و دولت مستقلى تشكيل داد. مهدى سودانى با قدرت تمام به سازماندهى حكومت خود پرداخت و امور كشور را به سه بخش لشكرى، مالى و قضايى تقسيم كرد و فرماندهى لشكر را به خليفه خود، عبداللَّه تعايشى سپرد. او از طريق اخذ زكوة، فطريه و عشريه كشور را اداره مى نمود و در اجراى شريعت سختگير بود. او پيش از مرگ در 21 ژوئن 1885، عبداللَّه تعايشى را به جانشينى خود برگزيد و از همگان خواست تا با او بيعت كنند.(7) 8- و بالاخره در ايران نيز در سال 1262 ق. يكى از شاگردان سيدكاظم رشتى به نام سيد على محمد شيرازى خود را نماينده (باب) امام زمان، عليه السلام، دانست و پس از اينكه گروهى به او گرويدند، دعوى مهدويت كرد. علما با ادعاى پوچ او مخالفت نمودند. و با فشار آنها در جلسه مناظره شركت كرد اما از پاسخهاى اوليه درماند و پس از آنكه چوب مفصلى خورد توبه كرد و آزاد شد اما بار ديگر دعوتش را ادامه داد و سپس دستگير و در قلعه چهريق زندانى گرديد. پيروانش با حمايت سفراى روسيه و انگلستان در گوشه و كنار كشور شورش ضد دولتى به راه انداختند. اما اين شورشها با هوشيارى و مقاومت مردم و همكارى قشون دولتى سركوب گرديد و باب نيز اعدام شد. بدين ترتيب دعوى باب كه مى رفت تا كشور را به هرج و مرج و دودستگى و نهايتاً تجزيه بكشاند در نطفه خفه گرديد.(8)
::متن کامل::
اسرای کربلا سفیران فرهنگی عاشورای حسینی حضرت ابا عبدالله(ع) هنگام خروج از شهر مدینه جمعی از اهل بیت و گروهی از بنی هاشم را همراه نمود که این کار مورد اعتراض عدّهای قرار گرفت حضرت(ع) در جواب فرمود: در آخرین شبی که در کنار قبر جدّم به صبح رساندم در عالم رؤیا پیامبر(ص) را دیدم که میفرمود: «یا حسین! إنّ اللّه شاء أن یراک قتیلا و شاءَ أنّ یراهُنَّ سبایا» ای حسین خداوند خواسته تو را کشته و اهل بیت تو را اسیر ببیند.1 آری اراده خداوندی بر این تعلق گرفته بود تا خون شهیدان احیا گر اسلام و اسارت مظلومانه اهل بیت، گواهی صادق بر عمق فاجعه جانگداز کربلا برای آیندگان باشد. کوفیان با دیدن وضعیت دلخراش اسراء در مدخل ورودی کوفه دچار شگفتی و عدهای نیزد دچار احساسات شدیدی شده بودند. زینب کبری(س) با بیانی شیوا خطاب به آنان میفرماید: «ای کوفیان! ای حیله گران و دغلبازانی که به هنگام یاری دریغ میورزید! هان که اشکتان خشک مباد. بگریید که سزاوار گریهاید، کجا میتوانید ننگ کشتن زاده ختم نبوّت و معدن رسالت و سرور جوانان بهشتی و حجت و مشعلگاه راهتان را بشویید. وای بر شما! میدانید چه پیمانی شکستید و چه دخترانی از او در معرض دیدگان قرار دادید و چه حرمتی از او دریدید؟ و چه خونی از او ریختید؟»2 با این بیان زینب(س) با هدف قرار دادن کوفیان بنیان قیامِ توّابین را پایه گذاری نمودند. امام سجاد(ع) نیز به رسالت عمیق خود اقدام مینماید و در حالی که یزید فاتحانه در مقابل اسرای در بند، خطاب به اجداد مشرک خود، از پیروزی بر فرزند رسول خدا یاد میکند. امام(ع) در طی خطبهای رسا میفرماید: «ای مردم آن کسی که مرا میشناسد که شناخت و آنکه مرا نمیشناسد پس بشناسد، منا، فرزند مکه و منا، منم فرزند زمزم و صفا، منم فرزند قتیل کرب و بلاء، منم فرزند علی مرتضی(ع)، منم فرزند محمد مصطفی(ص)، منم فرزند فاطمه زهرا(س)، منم فرزند آنکسی که در شهادت او مرغان هوا، جن و انس گریستند. سخن امام که به اینجا رسید صدای گریه و ناله از مردم شنیده شد، یزید مضطربانه خطاب به مؤذن گفت: مؤذن اذان بگو؛ مؤذن اذان گفت تا به شهادت رسالت پیامبر(ص) رسید امام(ع) فرمود: «مؤذن به حق این محمد(ص) که نام او بردی لحظهای خاموش باش»، آنگاه امام(ع) رو به یزید نمود و فرمود: «ای یزید این پیغمبر جدّ من است یا تو، اگر بگویی جدّ توست. همه میدانند که دروغ میگویی و اگر جدّ من است پس چرا پدرم را به ستم کشتی و مال او را به غارت بردی و زنان او را با اسارت آوردی؛ ای یزید با انجام این کارها باز میگویی محمد رسول خداست و رو به قبله میایستی؛ و ای بر تو از روز قیامت... کلام امام(ع) که به اینجا رسید، یزید دوباره به مؤذن گفت: ای مؤذن اقامه بگو، ولی هیاهوی غریبی مجلس را فرا گرفته و تیغ کلام امام اثرش خودش را بر قلب همگان گذاشت.3
پی نوشت ها 1 ـ حماسه حسینی، شهید مطهری، ج 3، ص 348. 2 ـ تلخیص از حماسه حسینی، ج 3، شهید مطهری، ص 2 ـ 351 [و] مع السجّوم ترجمه نفس المهموم، شیخ عباس قمی، ص 216. 3 ـ دمع السجّوم، ترجمه نفس المهموم، شیخ عباس قمی، ص 261 ـ 262 با تلخیص
کی وقت نماز است؟حسین جانماز پدربزرگ را توی اتاق پهن کرده بود و به زور دست پدربزرگ را می کشید و می گفت: نماز ...نماز ... من از خنده غش کرده بودم. پدربزرگ با حسین به اتاق رفت و جانماز را جمع کرد. حسین گریه می کرد و جانماز را می کشید و می گفت: نماز... نماز ... پدربزرگ به من گفت: تو چرا می خندی؟ گفتم:حسین نمی داند که الان وقت نماز خواندن نیست. از کارهایش خنده ام می گیرد. پدربزرگ یواشکی جانماز را به من داد و حسین را بغل گرفت. من یواشکی جانماز را قایم کردم. پدربزرگ به حسین یک سیب داد وقتی حسین سیب را گاز زد یادش رفت که پدربزرگ می خواست نماز بخواند. به پدربزرگ گفتم: شما از کجا می فهمید که کی باید نماز بخوانید؟ پدربزرگ گفت: وقتی که اذان بگویند همه ی مسلمان ها در هر کجای دنیا که باشند با شنیدن صدای اذان به نماز می ایستند. گفتم: من می دانم که رو به قبله می ایستند و نماز می خوانند. قبله همان کعبه، یعنی خانه خداست. پدربزرگ گفت: آفرین به تو، اما فراموش نکن که خدا همیشه و همه وقت دعاها و حرف های ما را می شنود. حتی اگر وقت نماز نباشد. حسین هنوز سیبش را تمام نکرده بود که دوباره گفت: نماز ... من و پدربزرگ آن قدر خندیدیم که حسین هم به خنده افتاد.
برگرفته از مجله: دوست
*****************************
حرمت گفتن آمین در نماز بعد از سوره حمد............. آمینگفتن این ذکر (آمین) در نماز بعد از سوره حمد حرام است و علاوه بر حرمت تکلیفی حرمت وضعی را هم بدنبال دارد یعنی نماز هم به این واسطه باطل خواهد شد . این حرمت وضعی و تکلیفی بدان جهت است که ذکر این کلمه دعا نیست بلکه بدعتی است که از زمان خلیفه دوم باب شده و به نماز اضافه گردیده است و سنیان تعبدا و اتباعا نسبت به کسی که نمی تواند شارع باشد (خلیفه دوم ) این عمل را انجام می دهند و این بدعتی است آشکار و کلامی است بی معنی و قصد دعا هم در آن نیست
معنای لغوی کلمه آمین به مد الف و یا امین بر وزن فعیل، اسم فعلی است به معنای (اجابت کن) و یا نزد برخی از لغویین چنین ترجمه شده (باید همین گونه باشد) هنگامی که در زبان عربی می گویی (آمین) برای این آمین گفتن مصدری است و آن (تأمین است) امن یأمن تأمینا که باید به تشدید خوانده شود .
حکم فقهی گفتن "آمین" در نماز این کلمه همان کلمه ای است که اهل سنت پس از اتمام سوره حمد در نماز می خوانند که در حرمت ، استحباب و یا وجوب ذکر این کلمه "آمین" در بین فقهای شیعه و سنی اختلاف است که به ذکر جزئیات این اختلاف می پردازیم .
نظریه اهل سنت (وجوب)
در کتابهای سنیان آمده است که "آمین" گفتن سنتی است وجوبی و نقل شده که متفق علیه امامان سه گانه آنان است که ذکر آن بعد از سوره حمد برای امام جماعت و کلیه مأمومین و شخصی که نماز را به فرادی می خواند واجب شمرده شده .
نظریه اهل سنت (استحباب) ولی امام دیگر اهل سنت یعنی (مالک) گفته است که این عمل مستحب است و سنت واجبه ای نیست که امامان سه گانه برای آن اتفاق دارند .
اجماع مذاهب اربعه بر جواز و مطلوبیت ذکر "آمین" ائمه چهارگانه سنیان بر این عقیده اند که ذکر "آمین " علاوه بر جواز ، مطلوبیت نیز داشته و موجب رضای بیشتر معبود است و آنان بر این مطلب اجماع کرده اند .
نظریه مکتب اهلبیت علیهم السلام (شیعه) اما در این گذر اصحاب مکتب اهل بیت علیهم السلام و شیعه آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم نظری متفاوت دارند . آنچه از کلمات آنان ظاهر است ، آنان می گویند که ذکر این کلمه (آمین) در نماز بعد از حمد ممنوع است و برخی از آنان این منع را ، منع تکلیفی و برخی دیگر علاوه بر منع تکلیفی منع وضعی و بطلان نماز را هم افزوده اند یعنی علاوه بر حرمت ذکر این کلمه در نماز ، موجب بطلان نماز هم می شود .
لیکن از برخی فقهای امامیه نقل شده است که ذکر این کلمه حرام نیست و نماز را نیز باطل نمی کند (مانند بقیه دعاها در نماز ) و عده ای از آنان گفته اند این ذکر حرام است و موجب بطلان نماز می شود مثلا سید محمد کاظم طباطبایی یزدی در عروه الوثقی می گوید : از موارد باطل کننده نماز ذکر عمدی کلمه آمین بعد از اتمام سوره حمد است در صورتی که ضرورتی مانند تقیه در میان نباشد و فرقی نیست در اینکه این ذکر را بلند بگوید یا آرام و یا اینکه گوینده ذکر "آمین" امام جماعت باشد یا مأموم در جماعت باشد و یا آنکه ذکر را در نماز فرادی بگوید .
جواز ذکر "آمین" در سایر جایگاههای نماز الا بعد از سوره حمد اما آیا در غیر این جایگاه انسان می تواند بقصد دعا این ذکر را بگوید مثلا در قنوت نماز؟ در جواب باید گفت که بله در جایگاه دعا اشکالی ندارد همانگونه که در تقیه هم جایز است انسان این ذکر را بگوید .
نتیجه به هر حال گفتن این ذکر (آمین) در نماز بعد از سوره حمد حرام است و علاوه بر حرمت تکلیفی حرمت وضعی را هم بدنبال دارد یعنی نماز هم به این واسطه باطل خواهد شد . این حرمت وضعی و تکلیفی به واسطه آن است که ذکر این کلمه دعا نیست بلکه بدعتی است که از زمان خلیفه دوم باب شده و به نماز اضافه گردیده است و سنیان تعبدا و اتباعا نسبت به کسی که نمی تواند شارع باشد (خلیفه دوم ) این عمل را انجام می دهند و این بدعتی است آشکار و کلامی است بی معنی و قصد دعا هم در آن نیست .
کلید بهشت
حضرت ابراهیم علیهالسلام همراه با فرزندش خانه خدا را بنا نهاد و كار را به اتمام رساند. دستها را به سوی آسمان بلند كرد و از خدا خواست: رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاَةِ وَمِن ذُرِّیتِی پروردگارا مرا برپادارنده نماز قرار ده و از فرزندان من نیز. (1) نماز، همان ستون خیمه گاه دین است و والدین باید كودك را برای نماز خواندن تربیت كنند. این كار نیاز به دقت دارد و دشوار است، چرا كه اگر او را پیش از تكلیف برای این مهم عادت ندهیم، به جا آوردن آن در ابتدای تكلیف، سخت، تكراری و به خصوص برای نماز صبح درد سرساز است. به خصوص اگر نوجوان در این رابطه با اصرار زیاد والدین مواجه شود منجر به لجبازی یا دروغگویی وی می شود و آن زمان، برای هدایت این نهال سركش كمی دیر شده است و مشكل چند برابر! روایات نسبتاً زیادی در رابطه با نماز و سن شروع به آن وارد شده است. در اینجا فرصت پرداختن به تك تك آنها نیست، اما می توان با دسته بندی و ذكر چند نمونه از هر كدام به نتایج مطلوبی رسید. این روایات به لحاظ عبارات به كار رفته در آن به سه دسته تقسیم میشوند. دسته اول روایاتی كه در آنها از لفظ «وجوب» برای شروع نماز استفاده كرده است. دسته دوم روایاتی هستند كه لفظ «امر» به نماز و «مؤاخذه» برای آن را به كار گرفته است. دسته سوم روایاتی هستند كه در آنها، اجازه تنبیه بدنی كودكان برای اقامه نمازشان داده شده است. با جمعبندی روایات، برای آموزش نماز سه مرحله باید به ترتیب طی شود. اگر او را پیش از تكلیف برای این مهم عادت ندهیم، به جا آوردن آن در ابتدای تكلیف، سخت، تكراری و به خصوص برای نماز صبح درد سرساز است. به خصوص اگر نوجوان در این رابطه با اصرار زیاد والدین مواجه شود منجر به لجبازی یا دروغگویی وی می شود و آن زمان، برای هدایت این نهال سركش كمی دیر شده است و مشكل چند برابر! دوم: این مرحله از شش یا هفت سالگی شروع و به نه الی ده سالگی ختم می شود. در این مرحله، آموزش نماز به صورت جدی و به روش مستقیم است. در این روش والدین نماز آنان را تحت نظر می گیرند و در صورت اهمال كاری آنان را مؤاخذه می كنند. سوم: این مرحله آخر از نه یا ده سالگی شروع شده و تا بلوغ ادامه دارد. نماز خواندن برای كودك در این سنین امری كاملاً جدی محسوب شده و تا آنجا بر آن تأكید می شود كه برای ترك نماز ممكن است، تنبیه بدنی شود. این مرحله ای است كه كودك كاملاً با احكام و فواید و آثار نماز هم آشنا می شود و استدلالهای بزرگترها در او كارگر میافتد. این روایات به صورت كلی سنین شروع به آموزش نماز را مطرح و به صورت خیلی اجمالی حدود انتظار والدین را در هر مرحله بیان كردند. اما اینكه آموزش به چه صورتی باید شروع شود را روشن نكرده اند. به عبارت دیگر، در این روایات بیان نشده است كه ایا به كودك پنج، شش ساله، نماز كامل آموخته شود یا آموزش به صورت گام به گام باشد.
در روایتی كه عبدالله بن فضاله از امام صادق علیه السلام نقل می كند، روش این آموزش با لحاظ سن به تفصیل بیان شده است و ذكر آن روایت و بررسی آن خالی از لطف نیست. آنگاه كه پسر سه ساله شد به او می گویند، هفت بار بگو «لا اله اله الله»، وقتی سه سال و هفت ماه و بیست روز شد به او می گویند هفت بار بگو «محمد رسول الله» وقتی چهار ساله شد به او میگویند هفت بار بگو «صلی الله علی محمد و آل محمد». آنگاه كه پنج سالش تمام شد از او می پرسند، دست چپ تو كدام و دست راست تو كدام است. اگر جواب صحیح داد او را رو به قبله كرده و می گویند: سجده كن و رهایش می كنند تا شش ساله شود. وقتی كه شش سالش تمام شد ركوع و سجود را به او می آموزند و به نمازش وامی دارند تا هفت ساله شود. وقتی هفت ساله شد به او می گویند: دو دست و صورتت را بشوی؛ آن وقت به او می گویند نماز بخوان تا نه سالش تمام شود. در آن هنگام وضو و نماز را به او می آموزند و برای آن او را می زنند. هرگاه وضو و نماز را آموخت، خداوند والدینش را مشمول رحمت خود می كند.
این روایت مراحل شروع آموزش نماز را از مبانی اعتقادی آن آغاز می كند، یعنی این مبانی زمینه ساز آموزش نماز كودك تا چهار سالگی است. مرحله بعدی وقتی است كه كودك قدرت تشخیص دست چپ و راستش را دارد و این سن پنج سالگی معرفی شده است. به او در این سن سجده كردن را كه اصل این عبادت است می آموزند. مرحله سوم از شش سالگی شروع شده كه صورت نماز را یك سال تمرین می كند. سپس با تمام شدن هفت سالگی، علاوه بر صورت نماز، شستن دست و صورت را هم بر تمرینات او می افزایند. بالاخره در مرحله نهایی، به كودكی كه چهار سال به تمرین اعمال و حركات نماز پرداخته، آموزش كامل وضو و نماز داده می شود و او را برای ترك این كار مؤاخذه می كنند و ممكن است در صورت لزوم از تنبیه بدنی هم استفاده كنند و به این صورت این عبادت، عادتی پایدار در كودك خواهد شد.
از كجا بدانیم نمازمان قبول شده؟!
روح نماز نماز باز دارنده از فحشا و منكرات است. نماز و صلات از وصلت و پیوند است، یا از زیارت و دیدار. حضرت امیر علیه السلام در تفسیر قد قامت صلواة فرموده : یعنى وقت دیدار یا رحمت فرا رسید. (1) پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله فرمود: هر كس نمازش او را از زشتى و گناه باز ندارد، از خدا دورتر میشود. نماز كسى كه از نمازش اطاعت نمیكند نماز نیست. اطاعت نماز یعنى بازداشتن از گناه و زشتى. روایت است یكى از انصار همراه پیامبر نماز میخواند، ولى مرتكب گناه میشد. به پیامبر گفتند، فرمود: بالاخره روزى نمازش از گناه باز خواهد داشت چندى نگذشت كه توبه كرد! امام صادق علیه السلام فرمود: هر كس میخواهد بداند نمازش قبول شده یا نه، بنگرد آیا نمازش او را از فحشا و منكر باز داشته است یا نه؟ به هر مقدار كه باز داشته، همان مقدار از نمازش پذیرفته شده است. نماز بى روح تأثیرى در جلوگیرى از گناه ندارد. و این حقیقتى قرآنى است. نمازى كه خاصیت بازدارندگى از گناه را نداشته باشد، تنها شكلى از نماز و اسكلتى بى روح است. هر مقدار كه نماز روح داشته باشد، تاثیر گذار است. نماز بى روح نوعى نفاق است. نفاق آنست كه خشوع اندام، بیش از خشوع دل و درون باشد. هر مقدار از نماز كه فاقد روح باشد، به سوى خدا بالا نمیرود. آیات و روایات نشان میدهد نماز، تنها اعمال و حركات ظاهرى نیست. خداوند میفرماید "واى بر نمازگزارانى كه در نمازشان اهل سهو و سهل انگارى هستند". این آیه غفلت نمازگزاران را مذمت و سرزنش میكند، با آن كه نماز میخوانند. مؤمنانى رستگارند كه در نمازشان خاشع باشند. نماز را براى یاد من بر پا دار. نماز را در حال مستى نخوانید تا آنكه بدانید چه میگویید.(2) گفتهاند مستى، هم مستى شراب است و هم مستى دنیا، چرا كه مست نمیفهمد چه میگوید. امام صادق فرمود: هر كس میخواهد بداند نمازش قبول شده یا نه، بنگرد آیا نمازش او را از فحشا و منكر باز داشته است یا نه؟ به هر مقدار كه باز داشته، همان مقدار از نمازش پذیرفته شده است. نماز بى روح تأثیرى در جلوگیرى از گناه ندارد پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله فرمود: خداوند به نمازگزارى كه قلبش همراه دلش حاضر نباشد نمینگرد. وقتى نماز واجب میخوانى، سر وقت بخوان، به گونه نماز وداع كننده اى كه میترسد دیگر بازگشتى نداشته باشد. یعنى گویا آخرین نماز است. حضرت ابراهیم كه درود خدا بر او باد هنگام نماز و نیایش، نالهاش از مسافتی طولانی شنیده میشد و در نمازش مثل بیمناكان، زارى میكرد. به نقل از یكى از همسران پیامبر: رسول خدا صلى الله علیه و آله با ما مشغول صحبت بود، وقت نماز كه میرسید گویى ما را نمیشناخت. امیرالمومنین علیه السلام هنگام وضو از بیم خدا رنگ از چهرهاش میپرید و هر گاه وقت نماز میرسید، میلرزید و رنگ به رنگ میشد. علت آنرا پرسیدند، فرمود: هنگام اداى امانتى رسیده است كه آسمانها و زمین از پذیرفتن آن ابا كردند و ترسیدند. امام حسن مجتبى علیه السلام وقتى از وضو گرفتن فارغ میشد، رنگش عوض میشد. وقتى از او پرسیدند فرمود: كسیكه كى خواهد بر خداى صاحب عرش وارد شود، سزاوار است رنگ ببازد.! امام سجاد هنگام وضو رنگش دگرگون میشد، خانواده اش پرسیدند این چه حالتى است كه هنگام وضو پیدا میكنى ؟ فرمود: آیا میدانى در حضور چه كسى میخواهم بایستم ؟ گاهى در نماز عبا از دوشش میافتاد، ولى آنرا درست نمیكرد تا نمازش پایان یابد، علت را پرسیدند، فرمود: میدانید در برابر چه كسى ایستاده بودم؟ نماز بنده به مقدارى پذیرفته است كه اقبال و توجه قلبى داشته باشد. وقتى امام سجاد علیه السلام به نماز میایستاد، مثل تنه یك درخت بى حركت بود، مگر آنچه را باد تكان دهد! 1- الصلاه فى الكتاب و السنة، ص 146 2-نساء، آیه 43 نماز عارفانه، جواد محدثى، ترجمه اسرار الصلواة، میرزا جواد ملكى تبریزى
نماز،عبادات و دستورات دین
نماز از جمله عباداتی است كه علاوه بر این كه در قرآن در آیات زیادی بر آن تأكید شده، همراه با عبادات و دستورات دینی مختلفی نیز آمده است. كه در این مطلب به آن اشاره می كنیم.
نماز و انفاقدر سوره بقره از جمله صفات پرهیزكاران را اقامه نماز و انفاق بر می شمارد... و یقیمون الصلوة و مما رزقناهم ینفقون"(1)... و نماز به پای دارند و از هر چه روزی شان كردیم ( به فقیران) انفاق كنند."
نماز و زكاتدر آیات زیادی از قرآن، نماز همراه با زكات مطرح شده است. زیرا نماز رابطه با خالق را محكم می كند و زكات به استحكام رابطه های بین خلق كمك می كند:" واقیمواالصلوة و اتواالزكوة..."(2) و نماز به پا دارید و زكات بدهید... ."
نماز و روزه" واستعینوا بالصبر و الصلوة..."(3) و از صبر و نماز یاری جویید... .در تفاسیر و روایات مختلف، مراد از صبر را در این آیه، روزه دانسته اند.(4)
نماز و حج" واذ جعلناالبیت مثابة للناس و امناً واتخذوا من مقام ابراهیم مصلی..."(5) ( و به خاطر بیاورید) هنگامی را كه خانه كعبه را محل بازگشت و مركز امن و امان برای مردم قرار دادیم ( و برای تجدید همین خاطره) از مقام ابراهیم نمازگاهی برای خود انتخاب كنید... ."
نماز و عدالت" قل امر ربی بالقسط و اقیموا وجوهكم عند كل مسجد..."(6) بگو پروردگارم به عدالت فرمان داده است، و توجه خویش را در هر مسجد به سوی او كنید..." خداوند به پیامبر فرمان داده است كه هر چیز را در مورد صحیح خود به كار برده و به جای خود بنهید و فقط به سوی او و برای او و خالصانه عبادت كنید.
نماز و جهاددر آیه40 سوره حج، یكی از فلسفه های جهاد را جلوگیری از تخریب نمازخانه ها و عبادتگاهها بیان می كند. "الذین اخرجوا من دیارهم بغیر حق الا ان یقولوا ربناالله و لولا دفع الله بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذكر فیها اسم الله كثیراً..." همانا كه به ناحق از خانه خود بدون هیچ دلیلی اخراج شدند جز این كه می گفتند پروردگار ما الله است و اگر خداوند بعضی از آنها را به وسیله بعضی دیگر دفع نكند، دیرها، صومعه ها و معابد یهود و نصارا و مساجدی را كه نام خدا در آن بسیار برده می شود، ویران می گردد... ." به این ترتیب حتی به قیمت خون دادن، باید از مكان نماز و عبادات حفاظت و حراست كرد.
نماز و امر به معروف و نهی از منكرلقمان ضمن بیان سفارشاتی به پسرش، به او توصیه می كند كه : "یا بنی اقم الصلوة و امر بالمعروف و انه عن المنكر..."(7) ای فرزند عزیزم نماز را به پا دار و امر به معروف و نهی از منكر كن..."با برپایی نماز كه انسان را از زشتی ها و منكرات باز می دارد، روح و جان خود را از همه آلودگی ها پاك و به صفات پسندیده آراسته كنید و آنگاه مردم را به خوبی ها امر و از بدی ها و منكرات نهی نمایید.
نماز و تلاوت قرآن" ان الذین یتلون كتاب الله و اقامواالصلوة..."(8)؛ آنها كه كتاب خدا را تلاوت كرده و نماز به پا می دارند... .
نماز و مشورت "والذین استجابوا لربهم و اقامواالصلوة و امرهم شوری بینهم..."(9) و آنان كه امر خدا را اجابت كردند و نماز را به پا داشتند و كارشان را به مشورت یكدیگر انجام دهند... . مؤمنان به وسیله نماز ارتباط خود را با خدا محكم تر كرده و با مشورت با یكدیگر، موجبات دلگرمی دیگران را فراهم آورده و وحدت بیشتری را در جامعه اسلام سبب می شوند.
نماز و اعطای وام"... و اقیمواالصلوة و اتواالزكوة و اقرضواالله قرضاً حسناً..."(10)؛ ... و نماز به پا دارید و زكات بدهید و به خدا قرض نیكو دهید و برای خدا به محتاجان قرض الحسنه دهید... . هرگاه انسان نماز را با نیت خالص و با حفظ تمام اركان آن و با مداومت اقامه كرد آنگاه همه چیز را از خدا و به سوی او می داند و لذا می تواند زكات مال خود را بپردازد و چون به مالكیت روز جزای خداوند معتقد است و پاداش آن روز را باور دارد، مال خود را انفاق می كند و به نیازمندان قرض الحسنه می دهد. حال چون از همه بدی ها پیراسته شده، در جهت آراسته شدن جامعه به صفات انسانی، تلاش و كوشش می كند و حتی از بذل جان خود نیز دریغ نمی ورزد. نیز هرگاه از او در امری نظر بخواهند، بدون سوء نیت، تمام اطلاعات و دانسته های خود را بدون كم و كاست در اختیار آنها قرار می دهد و به این ترتیب در برقراری عدالت در تمام شئونات آن كمك می كند.
پی نوشت ها:1. بقره/ 3 و نیز در آیه 29 سوره فاطر و آیه 38 سوره شوری این دو همراه آمده اند.2. بقره/43 و در آیات زیاد دیگری از جمله در آیات83، 110، 177و 277 همین سوره، این دو همراه ذكر شده اند. 3. بقره/45 و نیز در آیه 153 همین سوره به این مضمون آمده است. 4. به ترجمه تفسیرالمیزان ج1، صفحه 230 و تفسیر نمونه ج1، صفحه 218 مراجعه شود. 5. بقره/125. 6. اعراف/29. 7. لقمان/17. 8. فاطر/29. 9. شوری/38. 10. مزمل/20.
تعظیم و تكریم « نماز » توسط الگوهای رفتاری (6)
اگر الگوهای رفتاری بزرگسال برای ارزشها و شعائر مذهبی ، بخصوص نماز اهمیت فوق العاده ای قائل شوند و در این اندیشه ، پایدار و ثابت قدم بمانند ، كودكان و نوجوانان نسبت به نماز و اهمیت آن احساس و نگرش خاصی پیدا می كنند . وقتی كه كودكان از همان سنین اولیه حیاتشان بارها و بارها مشاهده می كنند كه پدر و مادر مهربان ، دلسوز و محبوب آنها ، در خانه ، سفر ، گردش ، میهمانی ، كار و در هر شرایط و موقعیتی به ندای اذان و اقامه نماز بیش از هر چیز دیگر اهمیت می دهند و بزرگترین رسالت خود را به هنگام اذان ، تحت هر شرایطی نماز خواندن و سخن گفتن با خدا می دانند ، بدون تردید نگرش و طرز تلقی آنها نیز نسبت به نماز چنین خواهد بود. نقل خاطره های زیبا در ارتباط با اهمیت و عظمت نمازبدون شك بیان قصه های لطیف و خاطره های زیبا و فراموش نشدنی درباره نماز و اهمیت آن در زندگی و استفاده ی بهینه از هنر نمایش در به تصویر كشیدن نگرش و رفتار پیشوایان ، رهبران و الگوهای محبوب در ارتباط با نماز ، می تواند تأثیرات بسیار مؤثر و پایداری در ایجاد برخوردها نسبت به ارزش و جایگاه نماز در بین همه مردم بخصوص نوجوانان و تلطیف احساسات مذهبی آنها داشته باشد . مسلماً در نقل قصه های نماز یا تهیه برنامه های نمایشی و تلویزیونی می بایست دقیقاً به اصول روان شناسی اجتماعی توجه نموده ، ویژگیهای سنی ، ذهنی و گرایشهای روانی – عاطفی و همچنین شرایط فرهنگی – اجتماعی مخاطبین را مدنظر قرار داد و حتی الامكان از بیان مستقیم و شیوه تبلیغی صرف پرهیز كرد.بدیهی است بیان ضمنی حكایات و روایات بسیار زیبا و فراموش نشدنی توسط آن دسته از افرادی كه به نظر كودكان و نوجوانان شخصیت محبوب ، مطلوب و نافذی دارند ، بخصوص اولیا و مربیان ، تاثیر فوق العاده زیادی می تواند داشته باشد. برای نمونه به چند روایت و خاطره ، از چگونگی نگرش و رفتار بعضی از الگوهای وارسته و موحد درباره اهمیت نماز كه نقل نیكو و یا به تصویر كشیدن آنها می تواند در پرورش و تقویت احساسات مذهبی و تعظیم و تكریم نماز موثر واقع شود ، اشاره می گردد. در جنگ صفین در كشاكش نبرد ، تعدادی از سپاهیان حضرت علی (ع)مشاهده كردند كه امیرالمؤمنین از میان لشكر صورتش را به طرف آسمان گرفته ، به آفتاب می نگرد . ابن عباس كه در آن جا حاضر بود ، جلو رفت و علت را سؤال كرد. حضرت فرمود : می خواهم وقت نماز ظهر را بدانم. ابن عباس گفت : آیا در این گیر و دار و اشتغال به جنگ ، هنگام نماز است؟ امیرالمومنین (ع) در جواب سؤال ابن عباس فرمود : ما برای چه با این قوم می جنگیم ، آیا جز برای این است كه نماز بر پا شود ؟* ***در یكی از روزها كه امام راحل(ره) در بیمارستان بستری بودند ، پزشكان برای آرام شدن درد به ایشان قرص مسكن دادند. امام كه می دانستند این قرص خواب آور است ، از پزشكان خواستند كه به هنگام اذان ظهر ایشان را بیدار كنند . وقت اذان ظهر فرا رسید ، ولی پزشكان برای رعایت حال امام ، ایشان را بیدار نكردند . به دستور پزشكان غذای امام را بالای سر ایشان قرار دادند. امام لحظاتی بعد از خواب بیدار شدند و از دیدن سینی غذا تعجب كردند و از پزشكان پرسیدند مگر وقت نماز و ناهار شده است؟ پزشكانی كه خدمت امام بودند عرض كردند : اذان را گفته اند ولی به دلیل رعایت حالتان شما را بیدار نكردیم . امام از این كار پزشكان ناراحت شده ، قبل از این كه غذا را میل كنند نماز ظهر و عصر را به جای آوردند.****آیت ا... توسلیمی فرمایند : روزی حدود ظهر نزد شهید بزرگوار رجائی بودم، صدای اذان شنیده شد، در حالی كه ایشان از جایشان حركتی كرده ، می خواستند خود را برای اقامه نماز آماده كنند ، یكی از خدمتگزاران وارد اتاق شد و گفت : غذا آماده است ، سرد می شود ، اگر اجازه می فرمایید بیاورم . شهید رجایی فرمودند : خیر ، بعد از نماز .وقتی كه خدمتگزار از اتاق خارج شد ، ایشان با چهره ای متبسم و دلی آرام خطاب به من فرمودند : عهد كرده ام هیچ وقت قبل از نماز ناهار نخورم ، اگر زمانی ناهارم را قبل از نماز بخورم ، یك روز روزه می گیرم .****استاد شهید مرتضی مطهریاهمیت فوق العاده ای برای نماز قائل بودند. ایشان هرگز با لباس خانه نماز نمی خواندند ، خصوصاً نماز صبح را . ما كه از رختخواب بیرون می آمدیم با همان لباس راحتی نماز صبح را می خواندیم ، اما ایشان به هنگام نماز لباس می پوشیدند ، عمامه به سر می گذاشتند و خودشان را برای نماز آراسته می كردند .شاید این كار بدین سبب بود كه می خواستند از همان آغاز كه لباس می پوشیدند آمادگی روحی پیدا كنند ، یعنی : من می خواهم كاری انجام دهم كه سرسری نیست . این حالت تهیاً ( آمادگی) قبل از نماز ، مسلماً تأثیر روحی بسزایی دارد.****در یكی از جنگهایی كه رسول خدا (ص) همراه لشكر اسلام بود ، شبی ، نگهبانی از لشكر را به عهده « عمار یاسر » و « عبادبن بشر » قرار داد. آن دو نفر چنین با یكدیگر قرارگذاشتند كه تا نصف شب نگهبانی با عباد و نصف دیگر شب به عهده عمار یاسر باشد . به این ترتیب عمار به گوشه ای رفت و خوابید و عباد به پاسداری مشغول شد. مدتی گذشت ، همه جا ساكت و آرام بود، به طوری كه عباد به فكر افتاد از فرصت استفاده نموده ، به عبادت و نماز بپردازد. در حین نماز، یكی از افراد دشمن به لشكر مسلمانان نزدیك شد و تیری به سوی عباد پرتاب كرد . تیر به عباد برخورد نمود ، ولی او دست از نماز برنداشت . عباد نماز را مختصر كرد و به پایان برد، آنگاه عمار را از خواب بیدار كرد . عمار دید كه تیرهایی بر بدن عباد نشسته و خون زیادی از بدنش رفته است . به او گفت : چرا در همان وقتی كه تیر اول به بدن تو نشست ، مرا بیدار نساختی ؟ عباد گفت : ای عمار ، در نماز سوره كهف را می خواندم ، به همین خاطر راضی نشدم این سوره را ناتمام بگذارم و اگر نمی ترسیدم كه دشمن مرا از پای در آورد و به رسول خدا حمله برد و من در وظیفه ام كوتاهی كرده باشم ، هیچ گاه از تمام كردن نماز و از خواندن سوره كهف دست برنمی داشتم ، هر چند به قیمت جانم تمام می شد. سپس هر دو حركت كردند و دشمن را از لشكر اسلام دور ساختند . روزی كه سران كشورهای اسلامی برای قضیه صلح ایران و عراق به خدمت امام آمده بودند ، وسط جلسه بود كه اذان ظهر گفته شد. امام بلند شدند و فرمودند كه من می خواهم نماز بخوانم و چون مقید بودند كه هنگام نماز خود را با عطر خوشبو كنند ، در همان جلسه اشاره كردند كه عطر من را بیاورید ، پس از عطر زدن به نماز ایستادند و دیگران هم پشت سرایشان نماز جماعت خواندند . |
فهرست اصلي آرشيو موضوعي
اشعار
نماز ها چرا نماز؟ احکام نماز آموزش نماز مناسبت ها دریافت فایل سخن بزرگان معرفی کتاب قرآن و حدیث اعمال ماه ها آرشیو تصاویر اطلاعیه ها نظرات جالب دانلود نرم افزار پرسش و پاسخ لینک های مفید نمازدر سخن گهربار بزرگان پژوهش و مقاله ها داستان های آموزنده تاثیرات نماز بر بیماری ها بايگاني کل مطالب
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 مطالب پيشين شب سرنوشت آغاز شبهاي قدر در جمعه 20 شهریور1388 ویژه نامه ماه مبارک رمضان در چهارشنبه 11 شهریور1388 خوف و رجا در دوشنبه 9 شهریور1388 در جمعه 30 مرداد1388 همراهان نماز در دوشنبه 26 مرداد1388 ميلاد مسعود و خجسته امام زمان (عج) مبارک باد در پنجشنبه 15 مرداد1388 تسبیح فاطمه علیهاالسلام، مصداقی از ذکر کثیر در پنجشنبه 1 مرداد1388 اسراری از نماز و نیایش در دوشنبه 29 تیر1388 اسراری از نماز و نیایش در جمعه 5 تیر1388 تسنيم وصال در دوشنبه 4 خرداد1388 اسراری از نماز و نیایش در پنجشنبه 31 اردیبهشت1388 همراهان نماز در چهارشنبه 9 اردیبهشت1388 نماز در پنجشنبه 20 فروردین1388 هفت سین خدا! در پنجشنبه 29 اسفند1387 لوگوي ما منابع
امکانات امار وبلاگ
نظر سنجي
|
حقوق کليه مطالب محفوظ است براي ستاد اقامه نماز. [ Designed by : EleRam.com ]