|
|
پيام مدير
کجاست منتظر تو چه انتظار عجیبی
تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه کودکانه سپردیم دل به بازی قسمت چه بیخیال نشستم نه کوششی نه تلاشی فقط نشستم و گفتم خدا کند که بیایی ××××××××××××××××××× بهمن قربانی متولد:30/11/66 این وبلاگ رادر تاریخ1386.4.12 باکمک خدا وبا کمک دوستان عزیزم برای ترویج دین ونماز خوانی افتتاح کردیم امید است بتوانیم با افتتاح این وبلاگ گامی برای ترویج دین اسلام برداریم. انشاالله مارا ازنظرات مفید خود بی بهره نگذارید . سلامتی امام زمان صلوات التماس دعـــــــــــــــــــــــــــــــــــــا ___________ Supported by: EleRam.com | Persian Softwares. ___________ ::ستاد اقامه نماز:: |
شب سرنوشت آغاز شبهاي قدر
اشاره شبهاي قدر، اوج پر گشودن در فضاي نيايش و بندگي، و نهايت شکوفايي رحمت الهي بر بندگان است. شب قدر، ساعت پذيرايي از مهمانانِ بزم حضور است. در شب قدر، رو به آينه محاسبه مينشينيم و چهره جان را بيغبار ميبينيم و با باران اشک، دل را در سحر رحمت و مغفرت، شستوشوي ميدهيم. شب قدر، شب گشودنِ سفره دل و ريختن اشک نياز و فصل گريستن در آستان آفريدگار بخشاينده است. شب قدر، شب احياي خويش، با دم مسيحايي دعاست؛ شبي است که بايد قدر خويش را بشناسي، تقدير خويش را رقم بزني و خويشتنِ جديد را با قلم توبه و جوهر اشک ترسيم کني.
باران رحمت قدر، باران رحمتي است که در جويبارِ هر فرد و هر جمع، به اندازه او جاري ميشود. شخصيت افراد به گونهاي شکل گرفته که بعضي از آنان، توان پذيرش جريان رودي بيکران از رحمت و برکتِ قدر را دارند و برخي ديگر، اين زمينه را ندارند. حقيقت شب قدر، از نوع حقايق قرآني است و همان طور که قرآن شفا و درمان است، شب قدر نيز اينگونه است:«و از قرآن، نازل کرديم آنچه را مايه شفا و رحمت براي مؤمنان است، و البته به ستمگران چيزي جز خسارت و زيان اضافه نميکند».
فضيلت شب قدر شب قدر، از شبهاي مقدس و با برکت اسلامي است. خداوند در قرآن مجيد از آن به بزرگي ياد کرده و سورهاي نيز به نام «قدر» نازل فرموده است. در تمام سال، شبي به خوبي و فضيلت شب قدر نميرسد. اين شب، شب نزول قرآن و شب فرود آمدن ملائکه به همراه برترين و مقربترين فرشتگان است که «روح» ناميده ميشود. عبادت در شب قدر، برتر از عبادتِ هزار ماه است. در اين شب، مقدرات يکسال انسانها و روزيها، عمرها و امور ديگر مشخص ميشود. ملائکه در اين شب بر زمين فرود ميآيند، به پيشگاه امام زمان (عج) ميروند و آنچه را براي بندگان مقدر شده است بر ايشان عرضه ميدارند.
قدر و امتهاي پيشين يکي از موهبتهايي که بر امت پيامبر بزرگ اسلام صلياللهعليهوآلهوسلم بخشيده شده، شب قدر است؛ چنان که در حديثي از پيغمبر اکرم صلياللهعليهوآلهوسلم ميخوانيم:«خداوند به امت من شب قدر را بخشيده و هيچ يک از امتهاي پيشين، از اين موهبت برخوردار نبودهاند». قدر، باران رحمتي است که در جويبارِ هر فرد و هر جمع، به اندازه او جاري ميشود. شخصيت افراد به گونهاي شکل گرفته که بعضي از آنان، توان پذيرش جريان رودي بيکران از رحمت و برکتِ قدر را دارند و برخي ديگر، اين زمينه را ندارند. تقدير و مسئله اختيار در روايات متعددي آمده است که در شب قدر، مقدرات يکسال انسانها تعيين ميگردد. اين امر هيچ گونه تضادي با آزادي اراده انسان و مسئله اختيار ندارد؛ چرا که تقدير الهي بر اساس شايستگيها و لياقتهاي افراد و نيز ميزان ايمان، تقوا،![]() پاکي نيّت مقدّر ميشود؛ يعني براي هر کس، آن مقدّر ميکنند که لايق آن است و زمينههايش، پيشتر از طرف خود او فراهم آمده، و اين نه تنها با اختيار منافات ندارد، بلکه تأييدي بر آن است.
نمايي از شب قدر شب قدر، شب جدايي ميان اولياي خدا و اولياي شيطان است. شب دعا و ندبه، و شب نزول رحمت عام و کَرَم خداوند است. شب آشتي بنده با خداوند، و شستوشوي تيرگيهاي دل است. شب خودسازي و نزديک شدن به پروردگار است. شب تقسيم سهم است و بندگان به اندازه تلاششان در عبادت، پاداشي در خور ميبرند. شب يادآوري نعمتهاي مادي و معنوي خداوند است. شب عروج انسان، از خاک به افلاک است. شب بيدار ماندن، بيدار کردن و آگاه شدن از مکتب است.
شب انديشه شب قدر، مهلتي است براي همه آنان که عمر خود را به بيراهه رفتهاند، تا لحظهاي به خود آيند و انديشه کنند در اينکه چيستند، کيستند، از کجا آمدهاند و به کجا ميروند، و تا فرصت باقي است، به جبران گذشتهها بپردازند و با توبه، از سقوط حتمي رهايي يابند. شب قدر، شبي است که بار ديگر انسان فرصت مييابد شيريني معرفت را بچشد و با تقويت درجات ايمان و يقين، در راه سير الهي و عروج به عالم بالا حرکت کند.
شب عاشقي شب قدر، شبي است که بايد در عاشقي ثابت قدم بود. در طلب کوشيد و بيدار ماند و ديدار جُست و به نيايش پرداخت. شب قدر، شبي است که بايد به نيازمندان رسيد و دانايي طلبيد. شب قدر، شبي است که بايد به ياد روي آن محبوب عزيز، آن يار پنهان رخسار، عاشقانه ناليد و ديدار روي او را از خدا طلبيد.شب قدر، مهلتي است براي همه آنان که عمر خود را به بيراهه رفتهاند، تا لحظهاي به خود آيند و انديشه کنند در اينکه چيستند، کيستند، از کجا آمدهاند و به کجا ميروند، و تا فرصت باقي است، به جبران گذشتهها بپردازند . شب سلامت در آيه آخر سوره قدر آمده است: «شب قدر، شبي است سراسر سلامت و خير و رحمت تا طلوع صبح». شب قدر، شبي است که از آغاز تا پايان سلامت است؛ هم قرآن در آن نازل شده، هم عبادت در آن معادل هزار ماه است، هم برکات الهي در آن شب نازل ميشود، هم رحمت خاص خدا شامل حال بندگان ميگردد و هم فرشتگان و روح ـ بزرگِ فرشتگان ـ در آن شب نازل ميگردند. حتي بر پايه بعضي روايات، شيطان در آن شب در زنجير است و از اين نظر، شب قدر، شبي همراه با سلامت است.
کيفيت نزول قرآن بر اساس روايات، مجموع قرآن کريم، اين معجزه جاويد رسول اعظم صلياللهعليهوآلهوسلم ، در شب قدر به يکباره بر قلب حضرت محمد صلياللهعليهوآلهوسلم نازل شد. به اين نوع نزول، در اصطلاح، نزول دفعي (يکباره) و نزول اجمالي قرآن ميگويند. اما قرآن نزول تدريجي و تفصيلي هم دارد که در 23 سال بر آن حضرت نازل گرديد. چه لذتبخش است در شب نزول قرآن، کنار چشمه سار زلال وحي، فروتنانه بنشينيم و دل و جان تشنه را از آن سيراب کنيم.
فرصت طلايي شبهاي قدر، فرصتي است طلايي براي برقراري ارتباط مستقيم با پروردگار و راز و نياز با او. اين شبها، بهترين فرصت و بهانه براي ترک هميشگي گناهان، دوري از بديها و پاک کردن زنگار از دل هاست. به اعتقاد بزرگان، شبهاي قدر، اوقات پر رمز و رازي است که در آن، خداوند وعده داده دعاهاي بندگان خود را اجابت کند.![]() شب برگزيده شب قدر، شبي است که خداوند آن را از ميان شبها برگزيده است ؛ چنان که از بين موجودات، انسان، از جمع پيامبران، حضرت محمد صلياللهعليهوآلهوسلم ، از ميان مکاتب، اسلام، از بين خانههاي روي زمين، کعبه، از جمع سنگها، حَجَر الأسود، از ميان کتابهاي آسماني، قرآن، از راهها، صراط مستقيم، از سورههاي قرآن، يس، از روزهاي هفته، جمعه، و از ماههاي سال، رمضان را انتخاب کرده است.
شياطين در شب قدر شب قدر، شبي است که شياطين در بندند و زمينه براي کارهاي خداپسندانه و مفيد به حال فرد و جامعه، فراهم است. از اين رو، در آن شب، مؤمنان از شر وسوسههاي شياطين ايمن هستند. از رسول خدا صلياللهعليهوآلهوسلم روايت است که: «شيطان در اين شب، تا صبح بيرون نميآيد و قدرت ندارد به کسي آسيب برساند. همچنين سِحْر هيچ ساحري در اين شب اثر نميکند».
مناجات موسي عليهالسلام روايت است که حضرت موسي عليهالسلام به خداوند عرض کرد: خداوندا! ميخواهم به تو نزديک شوم. فرمود: قرب من از آنِ کسي است که شب قدر بيدار شود. گفت: خداوندا! رحمتت را ميخواهم. فرمود: رحمتم از آنِ کسي است که در شب قدر به نيازمندان رحمت آورد. گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تو ميخواهم. فرمود: از آنِ کسي است که در شب قدر صدقهاي بدهد. گفت: خداوندا! از درختان بهشت و از ميوههايش ميخواهم. فرمود: از آنِ کسي است که در شب قدر تسبيح من گويد. گفت: خداوندا! رهايي از جهنم را ميخواهم. فرمود: از آنِ کسي است که در شب قدر بخشايش بخواهد. گفت: خداوندا! خشنودي تو را ميخواهم. فرمود: خشنودي من از آنِ کسي است که در شب قدر دو رکعت نماز بگزارد.
مقام معظم رهبري و شب قدر مقام معظم رهبري درباره فضيلت شب قدر فرمود:«ليلة القدر، شب ولايت است؛ هم شب نزول قرآن است، هم شب نزول ملائکه بر امام زمان(عج)است و همه شب قرآن و اهلبيت عليهمالسلام است. از اين رو، سوره مبارکه قدر هم، سوره ولايت است. شب قدر خيلي ارزش دارد. همه ماه رمضان، شبها و روزهايش ارزش دارد؛ البته ليله القدر در مقايسه با روزها و شبهاي ماه رمضان، خيلي فاخرتر است.... بايد قدر بدانيم. در اين روزها و در اين شبها، همه بر سر سفره انعام الهي حاضريد؛ استفاده کنيد». نيايش الهي! ماه مبارک را حرام کردم؛ که نه قدر روزه را دانستم و نه قدرِ قدر را، نه قرآن خواندم و نه سحر داشتم و نه سهر. در ليلة الجوائز، جز شرمساري چه برم. بارالها! آهم جهنمسوز است. الهي! واي بر آنکه در شب قدر، فرشته بر او فرود نيامده، با ديو همدم و همنشين گردد. الهي! به حرمت راز و نياز اهل راز و نيازت، اين نااهل را سوز و گداز ده.
خودسازى از خودشناسى آغاز مىشود. نخست باید خود را شناخت تا بتوان خود را ساخت، چرا كه با خودشناسى، خداشناسى تحقق مىیابد و اگر خدا را شناختیم، خود را ساختهایم. در آغاز باید دید چرا پدید آمدهایم؟ و هدف از پیدایش و خلقت ما چیست؟ خداوند در قرآن كریم تصریح كرده است كه:« و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون، من جن و انس را نیافریدم، جز براى این كه عبادت كنند.» در تفاسیر زیادى «لیعبدون» به معناى «لیعرفون» آمدهاست، یعنى هدف از خلقت شناخت است وگرنه عبادت فقط نماز و روزه و در سجاده نشستن و خدا را نیایش كردن نیست. نماز و روزه و ...، شعبهاى ازعبادت است كه عبادت اجتماعى اهمیتش كمتر از آنها نیست ، زیرا درآن جا انسان فقط به خود مىاندیشد، وعبادت در معناى گستردهتر با دیگران و به دیگران اندیشیدن است. عبادت، دردشناسى و دردزدایى است.
چگونه خلیفة الله شویم ؟ عبادت، در جمع زیستن و براى جمع زیستن است. این كه عبادت بیشتر به صورت جمعى مطرح مىشود و بر مسجد و جمعه و جماعت تاكید مىشود، براى این است كه شناخت انسان به خویش منحصر نشود و به دیگران نیز سرایت كند. ما آفریده نشدهایم كه تنها گلیم خود را ازآب بیرون بكشیم بلكه باید درمتن قرار بگیریم نه در حاشیه. در جمع زندگى كنیم نه در دیر. به فكر چارهجویى ازدیگران باشیم نه تنها چارهجویى از خویشتن . به هرحال، بحث ما درباره شناخت نیست كه بحثى است طولانى و از آن مىگذریم. اما آن چه گفتنى است، این است كه انسان چگونه باید خود را بسازد و چگونه باید خود را آماده كند تا انسانى الهى گردد، تا قابلیت خلیفة الله شدن پیدا كند. خودسازى به این است كه منش خود را به گونهاى تغییر دهیم كه پروردگار مىخواهد، و به عبارت دیگر: اگر هم طبیعت ما مایل به تكبر و خودخواهى است، باید نفس خویشتن را چنان ریاضت دهیم كه از فراز كبر و نخوت فرود آید و به تواضع و فروتنى گراید. اگر طبیعت ما، به بخل تمایل بیشترى دارد، چون این صفت مورد نكوهش خداوند و تمام پیامبران و اولیاء و خردمندان مىباشد، پس باید از آن دست برداشت و سخاوتمند شد. خلاصه باید صفات سلبیه (منفى) را از قلب زدود، چنان كه صفات ثبوتیه را چون جامهاى تمیز و زیبا در بر كرد. چه باید كرد ؟ باید قلب را از آن چه در نظر مولا و پروردگارمان ناخوشایند و مكروه است، پاك كرد و باید تمام اعضاء و جوارح را در راه رضایش به كار گرفت. خویشتن را باید به حلم و بردبارى عادت داد كه آن درجه و مقام آدمى را والا برد ودر میان مردم مایه شرف و عزت باشد و با نیكان و بزرگان هم صحبت شود و از هرچه مایه پستى و تن پرورى و تنبلى است دور سازد و آن چه كه انسان را به خدایش نزدیك و مقرب مىكند، به آن سوى سوق دهد و عاقبت خیر و نیك فرجامى، ثمره و نتیجهاش باشد. باید به عفت و پاكدامنى روى آورد و از آن چه مایه نفرت و خجلت باشد و شخصیت انسان را لكهدار و ننگ بار سازد، دورى جست. باید صبر را پیشه خود ساخت تا به یقین و رضا برسد و تسلیم در برابر اوامر حق باشد و تنگناها و محنتها و رنجها وسختىها و تنگدستىها و رویدادهاى تلخ روزگار، او را از پاى درنیاورد. باید به سوى تكامل عقل و روح گام برداشت و با تكیه بر دو بال تقوا و عمل، به اوج عزت و عظمت و خدا خواهى رسید. باید در مقابل لذات زودگذر دنیایى به سلاح تقوا، ورع، پارسایى و زهد مسلح شد تا رستگار شویم و به بهشت رضوان نایل آییم كه:« و رضوان من الله اكبر.» باید آن چنان بر خویشتن مسلط بود و نفس سركش را مهار كرد كه نه مدح و درود دیگران، و نه فحش و ناسزاى آنها در روحیه فولادین و با صلابتش تاثیر گذارد. باید خود نگهدار بود از آن چه نارضایتى حق در بردارد، نه آن چه خویشتن بخواهد یا نخواهد كه در برابر امر مولا خودى نیست كه مطرح باشد. باید از شر و بدى و رذایل اخلاقى و عادتهاى ناپسند و منشهاى زشت و كارهاى قبیح، دور شد چنان كه به خیرخواهى ، راستگویى ، امانت ، فضیلت ، اخلاق نیكو و خصال پسندیده، متخلق شد. باید به فكر امروز و فرداى خود بود و براى فردا كه دیرهم نیست آماده شد و براى جهان جاویدان و ابدى، توشه برداشت. باید با استقامت و پایدارى، نه ازحوادث و رویدادهاى تلخ ترسید و نه از ملامت ملامت كنندگان و سرزنش نادانان، خم به ابرو آورد؛ بلكه فقط خدا را در نظر داشت و راه خدا را دنبال كرد و پیوسته از او خواست كه توفیق هدایت در صراط مستقیمش به وى بخشد: «اهدنا الصراط المستقیم». باید محبت، دوستى، همكارى، غمخوارى، ایثار، گذشت، بخشش و نرمش را جایگزین نفرت، خشم، كینه، خودپسندى، خودمحورى، آز و تندخویى نمود. باید از زندگى دیگران عبرت گرفت، نه خود عبرت دیگران شد. و دهها باید و نباید در این جا خودنمایى مىكند كه اگر انسان به فطرت و سرشت خویش بنگرد، به آنها پىخواهد برد، و ماه رمضان، هنگام آن است كه انسان را متوجه خویشتن كند و فطرت خفتهاش را بیدار سازد و از راه تفكر و اندیشیدن كه برترین عبادت است او را به خودسازى وادارد.
لحظه های ماه رمضان را غنیمت شماریم برادران ! خواهران ! ماه خدا فرا رسیده است، جا دارد كه بیشترین استفاده را ازآن بنماییم. نگذارید ساعتى، بلكه لحظهاى از این ماه مبارك به هدر رود. در این ماه، سرنوشت یك ساله، بلكه سرنوشت تمام عمر تعیین مىشود. هشیار باشیم، مبادا ساعتى بىانگیزه، بىتوجه و بىهدف بگذرد و از عیدى و جایزه الهى در روزعید فطر خداى نخواسته بىبهره و محروم بمانیم كه هیچ زیانى از آن سختتر و زیان بارتر نیست! در روایت آمده است كه رسول خدا صلىالله علیه و آله وسلم قبل از ماه رمضان خطبهاى خواند و در آن خطبه فرمود: «اى مردم! جبرئیل به دیدار من آمد و گفت: یا محمد! هركه نام تو را بشنود وبر تو صلوات نفرستد، از رحمت خدا دور باشد. یا محمد! هر كه ماه رمضان را دریابد و مورد مغفرت و آمرزش پروردگار قرار نگیرد و از دنیا برود، خداوند او را ازرحمتش دور خواهد كرد. اى پیامبر آمین بگو. من هم آمین گفتم .» (1) دراین ماه خودسازى، درهاى بهشت بر روى مومنان گشوده مىشود و درهاى جهنم بسته مىشود، نباید كارى كرد كه در اثر آن كار، درهاى بهشت بر رویمان بسته و درهاى دوزخ گشوده شود. در این ماه پربركت چنان كه از روایات استفاده مى شود بهشت را زینت مىدهند و پاداش كارهاى خیر و عبادت ها و راز و نیازها دو برابر مىگردد. رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم فرمود: «شهر رمضان شهرالله عز و جل و هو شهر یضاعف الله فیه الحسنات و یمحو فیه السیئات، و هو شهر البركة، و هو شهرالانابة، و هو شهر التوبة، و هو شهرالمغفرة ، و هو شهرالعتق من النار و الفوز بالجنة. الا فاجتنبوا فیه كل حرام و اكثروا فیه من تلاوة القرآن و سلوا فیه حوائجكم واشتغلوا فیه بذكر ربكم و لا یكونن شهر رمضان عندكم كغیره من الشهور فان له عندالله حرمه و فضلا على سائر الشهور، ولا یكونن شهر رمضان، یوم صومكم كیوم فطركم .» (2) ماه رمضان، ماه خداى عزوجل است كه در آن پاداش كارهاى نیك دو برابر مىشود و گناهان زدوده مىشود. ماه رمضان، ماه بركت و افزایش است. ماه رمضان، ماه بازگشت و انابه است. ماه رمضان، ماه توبه است. ماه رمضان، ماه آمرزش گناهان و مغفرت است. ماه رمضان، ماه آزادى و رهایى از جهنم و دستیابى به بهشت است. پس اى مردم! درماه رمضان از هر كار بد و حرامى دورى كنید و درآن بسیار قرآن بخوانید و تمام اوقاتش را به یاد و ذكر پروردگارتان مشغول شوید. مبادا ماه رمضان نزد شما مانند دیگر ماهها باشد، چرا كه بر دیگر ماهها حرمت و برترى دارد. حضرت امیرالمومنین علیهالسلام مىفرماید: "علیكم فى شهر رمضان بكثرة الاستغفار والدعاء، فاما الدعاء فیدفع البلاء عنكم و اما الاستغفار فتمحى به ذنوبكم ." (3) ; بر شما باد، در ماه رمضان، به بسیار دعا كردن و استغفار نمودن چرا كه دعا بلا را از شما دور مىسازد و استغفار، گناهانتان را مىزداید .» به هر حال، ماه رمضان ماه خودسازى است و كمترین خودسازى به این است كه انسان خودى را براى خویشتن نشناسد و خدا را مالك خود بداند كه اگر چنین بود، خدا را خواهد شناخت و حق عبودیت پروردگار را ادا خواهد كرد و از هر چه رنگ ضد خدایى دارد، دور خواهد شد. خودسازى و جدا شدن از تعلقات و هواهاى نفسانى، منشا تمام كمالات و ملكات و فضائل انسانى است و اگر كسى توانست خود را از تعلقات مادى برهاند، و به ظواهر زود گذر دنیا بىاعتنا باشد، بىگمان به خدا توجه خواهد كرد و به سوى تكامل روانه خواهد شد و این بالاترین پیروزى و سرفرازى انسان است. خدا مىداند تمام مفاسد جهان و ظلمها و تعدىها و تجاوزها و گردن كشىها در اثر خودبینى و هوا پرستى است، لذا در قرآن كریم همواره تزكیه و تربیت مقدم بر تعلیم وآموزش ذكر شده است و خودسازى، یعنى تزكیه نفس و ماه رمضان به حق ماه تزكیه و تطهیر نفس است. پس بیایید باهم در این ماه بزرگ آهنگ تقرب به خدا را بجوییم تا در درگاهش ره یابیم و در روز رستاخیز سفید روى گردیم.
فرازی از نیایش های امام سجاد علیه السلام: در پایان فرازى زیبا از نیایشهاى امام سجاد (ع) را یادآور مىشویم، باشد كه صحیفه سجادیه همواره الگوى ما در زندگى باشد: " اللهم و انت جعلت من صفایا تلك الوظائف، و خصائص تلك الفروض شهر رمضان، الذى اختصصته من سائر الشهور و تخیرته من جمیع الازمنه و الدهور، و آثرته على كل اوقات السنه بما انزلت فیه من القرآن و النور و ضاعفت فیه من الایمان، و فرضت فیه من الصیام، و رغبت فیه من القیام، و اجللت فیه من لیله القدر التى هى خیر من الف شهر، ثم آثرتنا به على سائر الامم و اصطفیتنا بفضله دون اهل الملل، فصمنا بامرك نهاره، و قمنا بعونك لیله، متعرضین بصیامه و قیامه لما عرضتنا له من رحمتك و نسبتنا الیه من مثوبتك و انت الملى بما رغب فیه الیك، الجواد بما سئلت من فضلك القریب الى من حاول قربك. " (4) . «خداوندا! از كارهاى برگزیده و واجبات ویژه ، ماه رمضان را قرار دادى ؛ ماهى كه آن را از میان دیگر ماهها برگزیدى، و از میان تمام زمانها و روزگاران، آن را انتخاب نمودى، و بر جمیع اوقات سال برتریش بخشیدى و انتخاب آن به دلیل قرآن و نورى است كه درآن ماه فرو فرستادى، و ایمان را درآن دو برابر ساختى و روزهاش را واجب، و شب زندهدارى را براى عبادت در آن ترغیب فرمودى و شب قدر را كه از هزار شب برتر است در آن عظمت بخشیدى و گرامى داشتى، سپس ما را به وسیله آن ماه برتمام امتها برگزیدى و به سبب فضیلتش ما را به دیگر پیروان ادیان برترى بخشیدى، پس به فرمان تو روزش را روزه مىداریم و به یارى تو شبش را به عبادت مىپردازیم، در حالى كه با صیام و قیامش، خویش را مشمول دعوتى كه ما را در معرض آن قرار دادهاى، مىسازیم، و آن را سبب دریافت پاداش تو مىسازیم و تو برآن چه از درگاهت درخواست شود، توانایى و به آن چه كه از فضل و احسانت مسالت گردد بخشایندهاى و به كسى كه آهنگ تقرب به تو جوید نزدیكى .» آخرین سخن این كه امیدواریم خداوند ما را توفیق عبادت خصوصا در این ماه مبارك بخشد و مستوجب مغفرت و آمرزش درگاهش قرار دهد. پىنوشتها: 1- المقنعه، ص 308 . 2- فضائل الاشهر الثلاثه، ص95 . 3- وسائل الشیعه، ج7، ص220 . 4- صحیفه سجادیه، دعاى 45.
ميلاد مسعود و خجسته امام زمان (عج) مبارک باد بسم الله الرحمن الرحيم " اللهم کن لوليک الحجـة بن الحسـن صلواتک عليه و علي آبائـه في هذه السـاعه و فـي کل ساعة ولياً و حافظاً وقائداً وناصراً و دليلاً و عينا حتي تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فيها طويلا " تولد امام زمان (عج) پنهان نگاهداشته شد و امام حسن عسكري (ع) خبر آن را تنها به عده اي از شيعيان داده بود. حضرت در سال 260 هـ ق پس از وفات پدر به امامت رسيد. امامت ايشان بنا به حديثهاي بسياري بود كه از پيامبر (ص) و امامان پيشين روايت شده بود. امام زمان (عج) پس از آنكه بر جنازه پدر نماز گزارد از چشم مردمان پنهان شد. سبب پنهان شدن آن حضرت اين بود كه خليفه هاي عباسي تصميم به كشتن او داشتند. تولد امام زمان (عج): عن ثقه الاسلام الكليني (ره) في الكافي: ولد (ع) للنصف من شعبان سنه خمس و خمسين و مأتين. شيخ اجل محمد بن يعقوب كليني (ره) در كتاب كافي مي گويد: امام زمان (عج) در نيمه شعبان سال ۲۵۵ هجري قمری متولد شدند. مرحوم شيخ صدوق و شيخ طوسي روايت مي كنند: حكيمه خاتون مي گويد: يك روز به منزل امام حسن عسكري (ع) رفته بودم و تا هنگام غروب آفتاب، خدمت حضرت بودم، چون خواستم برگردم، ايشان به من فرمودند: عمه جان! امشب نزد ما بمان، در اين شب فرزندي متولد مي شود كه خداوند زمين را به وسيله او با علم و ايمان هدايت، زنده مي كند، پس از اين كه با رواج كفر و گمراهي مرده باشد. عرض كردم: از چه كسي؟ من كه در نرجس، آثار حمل نمي بينم. حضرت فرمودند: خداوند حمل او را چون حمل مادر حضرت موسي (ع) مخفي قرار داده است. حكيمه مي گويد: آن شب در منزل حضرت ماندم، افطار كردم و هنگام استراحت، نزديك نرجس خوابيدم و پيوسته مراقب او بودم. او آرام خوابيده بود و من در حيرت بودم. در اين شب زودتر براي نماز شب برخاستم، چون به نماز وتر رسيدم، نرجس از خواب برخاست و وضو گرفت و نماز شب خواند؛ به آسمـان نگاه كردم، فجر كاذب دميده بود و صبـح صادق نزديك بود؛ چيزي نمـانده بود كه شك در دلم پديد آيد، ناگاه امـام حسـن عسكري (ع) از داخل حجره خود صدا زدند: عمه جان! شك مكن، وعده اي كه دادم نزديك است. در اين هنگام آثار درد زايمان در نرجس پديدار شد، من نام خداوند را بر او خواندم. حضرت صدا زدند: براي او سوره قدر بخوان. من شروع به خواندن سوره قدر كردم و شنيدم كه آن كودك از درون شكم مادر با من همراهي نمود و بر من سلام كرد. من ترسيدم. صداي امام بلند شد كه عمه جان! از قدرت خداوند شگفت زده نشو، خداوند، ما را در كودكي به حكمت گويا مي گرداند و در بزرگسالي، حجت خود در روي زمين قرار مي دهد. كلام حضرت كه به پايان رسيد، نرجس از ديده من غايب شد، با شتاب به سوي امام رفتم، حضرت فرمودند: باز گرد، او را خواهي يافت. چون باز گشتم، در نرجس نوري مشاهده كردم كه چشمم را خيره كرد و حضرت صاحب الزمان (عج) را ديدم كه رو به قبله به سجده افتاد و بر زانو نشست و انگشتان سبابه خود را بلند كرد و گفت: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و ان جدي رسول الله وان ابي اميرالمومنين وصي رسول الله، بعد نام تمامی ائمه را برد تا به نام خودش رسيد و فرمود: اللهم انجزلي وعدي و اتمم لي امري و ثبت وطاتي و املاء الارض بي عدلا و قسطا. (بار خدايا! به وعده اي كه به من فرموده اي، وفا كن و امر امامت مرا كامل كن و قدرت انتقام از دشمنانت را به من عنايت كن و زمين را به وسيله من از عدل و داد پر كن). حضرت امام حسن عسكري (ع) صدا زدند: عمه جان! فرزندم را بياور. من نوازد را گرفتم و ديدم بربازوي دست راستش نوشته شده است: چون نوزاد را به نزد حضرت بردم، او را روي دست گرفت و فرمود: فرزندم! به قدرت الهي سخن بگو. پس صاحب الامر فرمود: اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم في الارض و نري فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون. (ما اراده كرديم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم و حكومتشان را درزمين پا برجا سازيم؛ و به فرعون و هامان و لشكريانشان؛ آنچه را از آنها (بني اسرائيل) بيم داشتند، نشان دهيم. سوره قصص/ آيه 5) .................. چند تا نوحه برای دانلود
هفت سین خدا!
بسم الله الرحمن الرحیم سفره هفت سینی را به رسم سنت هر ساله در حال چیدن بودیم. اوّلین چیزی را که با گفتن بسم الله در سفره می گذاشتیم همیشه قرآن خانوادگی مان بود که در انتها آن تاریخ و زمان ولادت خود و کودکان مان درج گردیده است. همان طور که همسرم در پی چیدن هفت سین بود، قرآن را از میان سفره برداشتم و نیّت کردم و آن را گشودم ، سوره «یاسین» آمد. به به چه مناسبتی!! اوّلین سین قرآنی خویش را در سفره دلم چیدم: «سلام قولا من رب رحیم»( 50، یس). سلام، اصل اسلام و راه سلامت زیستن انسان که توسط خالق و گوینده قرآن وضع گردیده است. و در ادامه این نفس گیری از زلال قرآن سوره صافات را قرائت کردم تا هفت سین را درون سفره دلی که در آغاز سال پهن نموده ام کامل گردانم، «سلام علی نوح فی العالمین»( 79 ، صافات) سلام بر انسانی که آن را به دلیل نیکوکاری اش مستحق گردید و او از عباد و بندگان مومن به رب العالمین است. «سلام علی ابراهیم» (109، صافات) و «سلام علی موسی و هارون» ( 120 صافات)، تمامی این بزرگواران تاریخ بشری به دلیل این که محسن و نیکوکار و مومن بودند به سلامی از خدایشان اجر و جایزه گرفتند. نه فقط آنها که تمامی مرسلین و نیکوکاران و مومنین مورد توجه مستقیم و بی واسطه خداوند بزرگ قرار گرفتند چرا که این سلام «قولا من رب رحیم» است. پنجمین سین سفره قرآنی را دردلم قرار دادم و آن « سلام علی المرسلین»(181 صافات) بود. دل، بی تابی می کرد و از درون خویش بلند ندا می داد و از «یاسین» مدد خواست تا ششمین سین قرآنی را بیابد و در بالاترین نقطه سفره دل آن را جای دهد جایی که همتای خود قرآن باشد و آن همان سلامی است که از آدم تا امروز بر تمامی عاشقان الهی توشه و توان ادامه راه داده است. توبه آدم، نقش عرشه کشتی نوح، زمزمه ی ابراهیم و اسماعیل در بنای کعبه، ملجأ مادر موسی در کنار رود نیل و تسبیح مریم در توّلد مسیح در این سین و سلام قرآن نهفته است. «سلام علی آل یاسین» (130 صافات)، سلام بر محمّد (ص) و علی (ع) و فاطمه (س) و حسن (ع) و حسین (ع) وائمه اطهار از ذریه ی حسین (صلوه الله و سلامه علیهم). از سیری که در کلام الله داشتم شش سین قرآنی در سفره دل گذاشتم و دل هیجان زده یافتن هفتمین سین بود. لذت توجه خالق بزرگ بر مخلوق و محبوب خویش چنان روحم را مجذوب نمود که شیفته در خودی خود داد می زدم: آیا من کوچک هم می توانم مورد توّجه خداوند بزرگی قرار گیرم که بزرگی اش وصف ناشدنی است. آیا من و آیندگان نیز می توانیم مورد سلام و توّجه مستقیم رب رحیم واقع گردیم. قرآن را دوباره گشودم و به دنبال هفتمین سین نیت زدم و چنین یافتم:«سلام هی حتی مطلع الفجر»(5، قدر) و امیدوارتر از پیش لبخندی به روی تمامی خوبی های خلقت خالق زدم چرا که دانستم این سلام تا «مطلع فجر» و نهایت دنیا ادامه دارد. با چشمی گریان دستانم را به آسمان بالا بردم و خدای مهربان را به قرآن قسم دادم و گفتم: یا مقلب القلوب والابصار یا مدبرالیل و النهار یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال تا من هم از محسنین گردم و بشنوم قول الهی را که می فرماید انا کذلک نجزی المحسنین و انه من عبادنا المومنین
شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام دورههای زندگی امام حسن علیهالسلام امام حسن مجتبی علیهالسلام در شب نیمه رمضان سال سوم هجری در مدینه چشم به جهان گشود و حدود هفت سال از دوران زندگی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم را درک کرد و پس از آن حضرت حدود سی سال با پدر بزرگوارشان علیبنابیطالب علیهالسلام ملازمت داشت. بعد از شهادت امیرالمؤمنان علیهالسلام به مدت ده سال عهدهدار مقام امامت بودند و در 28 صفر سال پنجاه هجری در سن 47 سالگی به دستور معاویه بن ابیسفیان و بهدست جعده دختر اَشْعَثِ بنِ قِیس مسموم شد و بر اثر همان زهر به شهادت رسید.
چگونگی شهادت امام حسن علیهالسلام حکومت اموی پس از تحمیل صلح بر امام حسن علیهالسلام گرچه به بسیاری از اهداف خود رسیده بود، ولی همچنان وجود امام حسن علیهالسلام مانع از به اجرا درآوردن برخی از نیّات پلید آنان بود. از جمله اهدافی که معاویه دنبال میکرد تعیین جانشین برای خود بود. وی از اجرای این تصمیم که برخلاف مفاد صلحنامه او با امام حسن علیهالسلام بود وحشت داشت و میدانست که اگر در زمان حیات آنحضرت به چنین کاری دست بزند، بدون شک با مخالفت شدید حسن بن علی علیهالسلام روبهرو خواهد شد. بر این اساس تصمیم گرفت از هر راه ممکن امام علیهالسلام را به شهادت برساند. پس از بررسیهای زیاد جعده همسر امام حسن علیهالسلام را مناسبترین فرد برای تحقق بخشیدن به این هدف پلید دید. آن گاه به صورت محرمانه و با ارسال صدهزار درهم به جعده، به او قول داد که اگر امام حسن علیهالسلام را به شهادت برساند او را به همسری یزید درخواهد آورد. بدینوسیله جعده آنحضرت را با ریختن زهر در آب آشامیدنی مسموم کرد و طولی نکشید بر اثر آن، امام حسن علیهالسلام به شهادت رسید.
وصیت امام حسن علیهالسلام چون امام حسن علیهالسلام را مسموم کردند و حال او دگرگون شد برادرشان امام حسین علیهالسلام به بالین آنحضرت حاضر شدند. وقتی جویای احوال او گشتند امام حسن علیهالسلام فرمودند: «خود را در اوّلین روز از روزهای آخرت و آخرین روز از روزهای دنیا میبینم». در ادامه، این گونه وصیت فرمودند: «گواهی میدهم به وحدانیت خدا و اینکه برای او شریکی نیست و تنها او سزاوار پرستش است. هرکه اطاعت او را در پیش گیرد رستگار میشود و هرکه نافرمانیاش کند گمراه میگردد و کسی که از گناهان و تقصیراتش به نزد او توبه کند هدایت میشود. ای حسین،جنازه مرا در کنار جدم رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم دفن کن بهشرط آنکه کسی مانع این کار نباشد. اگر تو را از این کار باز داشتند مبادا بر آن پافشاری کنی؛ چون راضی نیستم به خاطر این کار قطرهای خون به زمین ریخته شود».
اشعار امام حسین علیهالسلام در سوگ برادر وقتی از دفن جنازه امام حسن علیهالسلام در کنار مرقد جد بزرگوارش پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم جلوگیری کردند، امام حسین علیهالسلام دستور دادند جنازه را به بقیع منتقل کردند و آن را در کنار قبر جدهاش فاطمه بنت اسد در خاک نهادند. طبق روایت ابن شهر آشوب وقتی امام حسین علیهالسلام از دفن جنازه برادر فارغ شد اشعاری به این مضمون در سوگ برادر بر زبان جاری فرمودند: «حالا که بدن مطهّر تو را با دست خود کفن کرده، در قبر گذاشتم از این بعد چگونه میتوانم شاد باشم و خود را آراسته سازم یا از زینتها و امکانات دنیا بهره گیرم؟ من از این به بعد همواره در سوگ تو اشک خواهم ریخت و اندوهم در فراق تو طولانی خواهد شد. غارتزده کسی نیست که مالش را به غارتت بردهاند؛ بلکه غارت زده کسی است که مصیبت مرگ برادر را دیده باشد».
فضیلت و آثار گریه بر مصیبت امام حسن علیهالسلام ابن عباس روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: «آنگاه که فرزندم حسن مجتبی را با زهر شهید کنند تمام ساکنان آسمان وزمین بر او سوگوار میشوند. بدانید سوگواری و گریه بر مصیبتهای فرزندم حسن بسیار فضیلت دارد. هرکس در مصیبت او گریه کند چشمان او در روزی که همه دیدهها نابینا خواهند بود روشن و بینا خواهد شد و دل او در روزی که تمام دلها اندوهناک خواهند بود از غبار اندوه پاک خواهد شد و هرکس که مرقد او را در بقیع زیارت کند، قدمهای او در پل صراط، در روزی که قدمها بر آن لرزان شوند، از لغزش در امان خواهد ماند».
وصایای آموزنده امام حسن علیهالسلام به جُناده ::متن کامل::
گريه پيامبر در عزاي امام حسين عليهما السلام قال رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم : يَا فَاطِمَةُ كُلُّ عَيْنٍ بَاكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا عَيْنٌ بَكَتْ عَلَى مُصَابِ الْحُسَيْنِ فَإِنَّهَا ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ بِنَعِيمِ الْجَنَّة . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج44، ص: 293 . اى فاطمه! هر چشمى فرداى قيامت گريان است غير از چشمى كه در مصيبت حسين گريه كند ؛ صاحب آن چشم خندان است و مژده نعمتهاى بهشت به وى داده خواهد شد . عزادارى وگريه از سنّتهاى آفرينش :يكى از سنن الهى در انسان كه جنبه فطرى و ذاتى هم دارد عكس العمل هاى روحى وروانى او در هنگام مواجهه وبرخورد با پيش آمدهاى شادى آور ويا اندوهگين است . كه هنگام شنيدن خبر ويا روبرو شدن با پديده اى غير منتظره احساسات درونى تحريك و عكس العمل متناسب از او ديده مى شود. اين حالت در برابر حوادث تلخ به مصائب ورنجها تعبير مى شود و انسان عكس العمل خود را با اشك وگريه وافسوس ابراز مى دارد . همان گونه كه در برابر حوادث و صحنه هاى خوش وخبرهاى خوشحال كننده ، حالت درونى خود را باشادى وخوشى اظهار مى كند . مادرى كه فرزند ويا يكى از عزيزانش را از دست داده وقطرات اشكش حكايت از رنج درونى وروحى او دارد ، ودر مرگ عزيزش بى تابى مى كند نمونه اى روشن از احساسات فطرى مادرانه است كه نه تنها مذمّت وسرزنش نمى شود ؛ بلكه تحسين برانگيز و غرورآفرين نيز مى باشد . بنابراين ، نوحه سرائى و عزادارى و مرثيه خوانى خواستگاه اصلى آن فطرت و نهاد انسان ها است ، ونفى آن به معناى نفى فطريّات خواهد بود . هريک از معصومين عليهم السلام ويژگي هاي خاصي داشته اند که ديگران از آن بي بهره بوده اند . حضرت سيد الشهداء عليه السلام نيز داراي ويژگي هاي است که در ميان معصومان کسي به آن متصف نيست ؛ از جمله اين که تمامي پيامبران و اوصياء بر مصائب آن حضرت اشک ريخته اند ؛ هم قبل از تولد و هم بعد از آن ، و اين اشک ها را مايه مباهات و فخر خود دانسته اند . ما در اين جا به چند مورد از گريه هاي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم اشاره مي کنيم . روايت در اين باب ، بيش از آن است که بتوان همه آن ها را در اين مختصر جمع کرد ، ما از باب مشت نمونه خروار چند روايت از طريق شيعه و چند روايت ديگر از کتاب هاي معتبر اهل سنت نقل مي کنيم . گريه پيامبر اسلام در روايات شيعه :روايات فراواني از طريق شيعه در اين باره نقل شده است که ما فقط به چند روايت اشاره مي کنيم . مرحوم شيخ صدوق رضوان الله تعالي عليه در کتاب شريف عيون اخبار الرضاء عليه السلام مي نويسد : ... فَلَمَّا كَانَ بَعْدَ حَوْلٍ وُلِدَ الْحُسَيْنُ (عليه السلام) وَ جَاءَ النَّبِيُّ (صلي الله عليه و آله و سلم) فَقَالَ يَا أَسْمَاءُ هَلُمِّي ابْنِي فَدَفَعْتُهُ إِلَيْهِ فِي خِرْقَةٍ بَيْضَاءَ فَأَذَّنَ فِي أُذُنِهِ الْيُمْنَى وَ أَقَامَ فِي الْيُسْرَى وَ وَضَعَهُ فِي حَجْرِهِ فَبَكَى فَقَالَتْ أَسْمَاءُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي مِمَّ بُكَاؤُكَ قَالَ عَلَى ابْنِي هَذَا قُلْتُ إِنَّهُ وُلِدَ السَّاعَةَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ مِنْ بَعْدِي لَا أَنَالَهُمُ اللَّهُ شَفَاعَتِي ثُمَّ قَالَ يَا أَسْمَاءُ لَا تُخْبِرِي فَاطِمَةَ بِهَذَا فَإِنَّهَا قَرِيبَةُ عَهْدٍ بِوِلَادَتِه ... عيون أخبار الرضا عليه السلام ، ج2 ، ص 26 . اسماء گويد : در سال بعد حسين (عليه السّلام) متولّد شد ، رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) به سراغ او آمد و فرمود : اى اسماء فرزندم را بياور ، اسماء حسين را در حالى كه در پارچه سفيدى پيچيده شده بود به دست آن حضرت داد ، و ايشان (صلّى اللَّه عليه و آله) در گوش راست او (عليه السّلام) اذان و در گوش چپش اقامه خواند ، آنگاه او را در آغوش گرفت و گريست ، اسماء گفت : پدر و مادرم فداى تو باد ، گريه براى چيست و از چه رو ميگريى ؟ حضرت فرمود : بر حال اين فرزندم مىگريم ، عرض كردم يا رسول اللَّه ! او هم اکنون به دنيا آمده است ! حضرت فرمود : ستمكاران او را پس از من شهيد مىكنند ، خدا شفاعت مرا نصيب آنان نگرداند ، آنگاه فرمود : اى اسماء اين خبر را (كه او را مىكشند) به فاطمه نرسانيد ، زيرا او تازه فارغ گشته است . مرحوم شيخ مفيد رحمت الله عليه در کتاب الإرشاد مي نويسد : عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ خَرَجَ مِنْ عِنْدِنَا ذَاتَ لَيْلَةٍ فَغَابَ عَنَّا طَوِيلًا ثُمَّ جَاءَنَا وَ هُوَ أَشْعَثُ أَغْبَرُ وَيَدُهُ مَضْمُومَةٌ فَقُلْتُ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا لِي أَرَاكَ أَشْعَثَ مُغْبَرّاً فَقَالَ أُسْرِيَ بِي فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ إِلَى مَوْضِعٍ مِنَ الْعِرَاقِ يُقَالُ لَهُ كَرْبَلَاءُ فَرَأَيْتُ فِيهِ مَصْرَعَ الْحُسَيْنِ وَ جَمَاعَةٍ مِنْ وُلْدِي وَ أَهْلِ بَيْتِي فَلَمْ أَزَلْ أَلْتَقِطُ دِمَاءَهُمْ فِيهَا هِيَ فِي يَدِي وَ بَسَطَهَا فَقَالَ خُذِيهِ وَ احْتَفِظِي بِهِ فَأَخَذْتُهُ فَإِذَا هِيَ شِبْهُ تُرَابٍ أَحْمَرَ فَوَضَعْتُهُ فِي قَارُورَةٍ وَ شَدَدْتُ رَأْسَهَا وَ احْتَفَظْتُ بِهَا فَلَمَّا خَرَجَ الْحُسَيْنُ (عليه السلام) مُتَوَجِّهاً نَحْوَ أَهْلِ الْعِرَاقِ كُنْتُ أُخْرِجُ تِلْكَ الْقَارُورَةَ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ فَأَشَمُّهَا وَ أَنْظُرُ إِلَيْهَا ثُمَّ أَبْكِي لِمُصَابِهَا فَلَمَّا كَانَ يَوْمُ الْعَاشِرِ مِنَ الْمُحَرَّمِ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي قُتِلَ فِيهِ أَخْرَجْتُهَا فِي أَوَّلِ النَّهَارِ وَ هِيَ بِحَالِهَا ثُمَّ عُدْتُ إِلَيْهَا آخِرَ النَّهَارِ فَإِذَا هِيَ دَمٌ عَبِيطٌ فَضَجِجْتُ فِي بَيْتِي وَ كَظَمْتُ غَيْظِي مَخَافَةَ أَنْ يَسْمَعَ أَعْدَاؤُهُمْ بِالْمَدِينَةِ فَيُسْرِعُوا بِالشَّمَاتَةِ فَلَمْ أَزَلْ حَافِظَةً لِلْوَقْتِ وَ الْيَوْمِ حَتَّى جَاءَ النَّاعِي يَنْعَاهُ فَحُقِّقَ مَا رَأَيْتُ . الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ، ج2 ، ص130 ، فصل في فضائل الإمام الحسين و مناقبه . و إعلام الورى بأعلام الهدى ، ص 219 ، الفصل الثالث في ذكر بعض خصائصه و مناقبه و فضائله . از ام سلمه روايت شده كه وى گويد : در يكى از شبها حضرت رسول از ما دور شدند و اين غيبت مقدارى بطول انجاميد ، پس از مدتى آمدند در حالى كه غبار آلود و گرفته به نظر ميرسيدند ، و دست خود را هم بهم گذاشته بودند ، عرض كردم : يا رسول اللَّه ترا غبار آلود مىبينم ، فرمودند : مرا در اين شب به عراق بردند و در محلى بنام كربلا فرود آوردند ، و من در آن جا محل شهادت حسين را ديدم كه با گروهى از فرزندان و اهل بيتم در آن جا شهيد خواهند شد ، و من همواره خون آن ها را جمع مي كردم و اينك مقدارى از آن خون ها در دست من موجود است . در اين هنگام پيغمبر خونها را به من دادند و فرمودند : اين خون را نگهداريد من خون را از آن جناب گرفتم ؛ در حالى كه مانند خاك سرخى بودند ، خون را در ميان شيشهاى نگهداشتم ، هنگامى كه حسين عليه السّلام به طرف عراق حركت كردند من هر روز آن شيشه را نگاه ميكردم و او را مىبوئيدم ، و به مصيبت او ميگريستم . روز دهم محرم كه فرا رسيد اول روز به شيشه نگاه كردم او را به حال اول ديدم و در آخر روز بار ديگر در وى نگاه كردم مشاهده كردم تبديل بخون غليظى شده ، ناگهان فريادى كشيدم ، و ليكن از ترس دشمنان او مطلب را مخفى داشتم ، من همواره در انتظار بودم كه ناگهان خبر قتل حسين بن علي عليهما السّلام را در مدينه اعلام كردند . و نيز مينويسد : ::متن کامل::
جبرئيل گفت يا رسول الله خدايت سلامم ميرساند و ميفرمايد ما هيچ نبيّي از انبيا و هيچ رسولي از نسل خود را قبض روح نكردهايم، مگر پس از كمال و تماميت دين و تاكيد حجت و دليل بر ابقا و پايداري در دين. اكنون نوبت تو رسيده كه دو فريضه از احكام شريعت باقي مانده را به قوم خود و به ملت اسلام ابلاغ كني: نخست حج خانه خدا و پس از آن ولايت خليفه جانشين خودت ميباشد. آري اين است فلسفه غدير كه از سوي حضرت رحمان بر خاتم پيامبران خود ابلاغ كرد كه چون پيغمبر اين فرمان را از سوي پروردگار يافت دستور داد اعلان نمايند و به اطراف حجار مبلغيني فرستند كه به مردم برسانند كه پيغمبر خدا اراده حج خانه خدا نموده است تا اين وظيفه آسماني را مانند ساير احكام شريعت عملاً به شما مسلمانان تعليم فرمايد هركس از هر كجا استطاعت مالي و بدني دارد خود را به قافله رسول خدا برساند. پيغمبر اكرم از مدينه بيرون رفت و گروهي كثير به او پيوستند و چشم بر حكم و گوش بر فرمان او داشتند كه چگونه عمل حج را برگزار مينمايد و ميآموزد. در بيرون شهر مدينه قريب هفتاد هزار تن به پيامبر پيوستند به عدد اصحاب موسي عليهالسلام كه هفتاد هزار نفر بودند و با موسي به ميقات رفتند. در اين سفر همان طور كه موسي نسبت به بقيه قوم بنياسرائيل درباره هارون عهد و ميثاق گرفت پيغمبر خاتم الانبيا نسبت به علي كه او را به منزله هارون براي موسي ميدانست عهد و ميثاق گرفت پيامبر با هفتاد هزار نفر حركت كرد در حالي كه در زبان همه تكبير و تسبيح بود و تمام كوه و صحرا را طنين لبيك لبيك مردم مسلمان پر كرده بود. از اطراف آن قدر به او پيوستند كه جمعيتي حدود180 هزار نفر با رسول خدا حج گذاردند و پيغمبر تمام مناسك و اعمال حج را از حين حركت تا برگشت به وطن عملاً به آنها تعليم فرمود. در مكه و در مني باز جبرئيل نازل شد و ابلاغ سلام نمود و گفت يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك، يا رسول خدا خدايت سلامت ميرساند ميفرمايد آنچه از سوي پروردگارت بر تو فرود آمده به ديگران آگاهيبخش و وصي و خليفه و جانشين خود را معرفي كن او كسي است كه علم وميراث انبيا بايد نزد او محفوظ بماند و تابوت شهادت و اسرار ولايت و آثار نبوت انبيا را بايد به او بسپاري او ولي خدا و ولي هر مؤمن است. پيامبر اكرم از منافقين قوم كه تازه مسلمان بودند و به نفاق و شقاق ميپرداختند بيمناك بود كه مباد با گفتن اين بيان از اطراف او پراكنده شوند و سبب پراكندگي و تشتت افكار مسلمين گردند خاصه كه در بين اعمال حج است رسول خدا ميخواست اعمال حج تمام شود و مأموريت خود را ابلاغ فرمايد و چون گروهي بسيار در جنگها به دست علي كشته شدند علي مبغوض گروهي ظاهربين مادي بود پيامبر بيمناك بود و راهي جز ابلاغ نداشت و منتظر فرصت مناسبتري بود ضمناً استمداد نمود كه خداوندا مرا از شر و نفس اماره عهدشكنان مصون دار. ::متن کامل:: |
فهرست اصلي آرشيو موضوعي
اشعار
نماز ها چرا نماز؟ احکام نماز آموزش نماز مناسبت ها دریافت فایل سخن بزرگان معرفی کتاب قرآن و حدیث اعمال ماه ها آرشیو تصاویر اطلاعیه ها نظرات جالب دانلود نرم افزار پرسش و پاسخ لینک های مفید نمازدر سخن گهربار بزرگان پژوهش و مقاله ها داستان های آموزنده تاثیرات نماز بر بیماری ها بايگاني کل مطالب
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 مطالب پيشين شب سرنوشت آغاز شبهاي قدر در جمعه 20 شهریور1388 ویژه نامه ماه مبارک رمضان در چهارشنبه 11 شهریور1388 خوف و رجا در دوشنبه 9 شهریور1388 در جمعه 30 مرداد1388 همراهان نماز در دوشنبه 26 مرداد1388 ميلاد مسعود و خجسته امام زمان (عج) مبارک باد در پنجشنبه 15 مرداد1388 تسبیح فاطمه علیهاالسلام، مصداقی از ذکر کثیر در پنجشنبه 1 مرداد1388 اسراری از نماز و نیایش در دوشنبه 29 تیر1388 اسراری از نماز و نیایش در جمعه 5 تیر1388 تسنيم وصال در دوشنبه 4 خرداد1388 اسراری از نماز و نیایش در پنجشنبه 31 اردیبهشت1388 همراهان نماز در چهارشنبه 9 اردیبهشت1388 نماز در پنجشنبه 20 فروردین1388 هفت سین خدا! در پنجشنبه 29 اسفند1387 لوگوي ما منابع
امکانات امار وبلاگ
نظر سنجي
|
حقوق کليه مطالب محفوظ است براي ستاد اقامه نماز. [ Designed by : EleRam.com ]